مشاور املاک مهدیار
30متری نیروی هوایی فرعی25/7درب غربی پارک پیروزی میدان معلم کوچه خوش چشمان نبش شرقی کوچه مهتدی مشاور املاک مهدیار

الف

اراضی     جمع ارضی است که در فارسی به ان زمین گفته می شود.

اراضی مفروزی     در اصطلاحات ثبتی اراضی مملوک ده را گویند که در مالکیت خصوصی اشخاص در امده و این واژه در مقابل اراضی مشاعی ده بکار می رود.

اراضی موات     عناصر اراضی موات امور ذیل است:

١- سابقه مالکیت خصوصی ان معلوم نباشد.

٢- مشغول به کشت و زرع و بنا و ابادی نباشد.

٣- بالفعل مالک نداشته باشد.

"تعریف ماده ٢٧ قانون مدنی در این زمینه ناقص است، زیرا زمین معطلی که در ان کشت و زرع و ابادی نباشد اسمش زمین موات نیست؛ بلکه ممکن است جزء اراضی متروکه باشد"

ارتفاق     حقی است برای ملک شخصی در ملک دیگری ( ماده ٩٣ ق - م ) مانند حق عبور اب از ملک غیر و حق گشودن ناودان در زمین غیر.

ارث     دارایی متوفی بعد از کسر واجبات مالی و دیون و ثلث را ارث گویند. مالیات بر ارث به ان تعلق می گیرد. یعنی مبلغ حاصل از جمع واجبات مالی و دیون و ثلث که باید کسر گردند، از دارایی مثبت میت خارج شود و باقیمانده متعلق مالیات بر ارث است؛ زیرا عنوان ارث فقط بر همان باقیمانده صدق می کند.

ارث خیار     انتقال حق خیار از متوفی به وارث وی را گویند.

ارش     کسری است که صورت ان تفاوت قیمت صحیح و معیوب در روز تقویم مال مورد معامله و مخرج ان کسر قسمت صحیح در روز تقویم میباشد. این کسر هرگاه ضرب در قیمت ثمن روز وقوع عقد شود ارش بدست میاید. یعنی حاصل ضرب مزبور را اصطلاحا ارش گویند. گاه ان را ارش عیب گویند.

ارض     قطعه معین از زمین.

آژانس     به معنی نمایندگی است.

اسباب تملک     اسباب قانونی برای مالک شدن چیزی مثلا عقد یکی از اسباب تملک است و یا ارث بردن نیز از اسباب تملک است. ایقاع هم ممکن است سبب تملک باشد.

احتیاط    اخذ شیوه ای که در ان حتی المقدور منظور مقنن عملی گردد و این در مواردی است که شک پیش اید و الا در مواردی که منظور مقنن روشن است موردی برای احتیاط نیست. شک هایی که در مورد ان ها احتیاط میکنند محدود و معین است و شامل همه شکوک نمیشود. غالب موارد احتیاط دور از احتیاط است.

احیاء     مقصود احیای زمین موات و مباح و نیز کارهایی است که در نظر عرف، اباد کردن محسوب شود. زراعت، کشت درخت و ساختن بنا از نمونه های ان هستند. مع ذلک، صدق عرفی اسن مفهوم هم به هدف احیاء بستگی دارد و هم به نوع زمینی که احیاء می شود. مثلا اگر احیاء زمین برای زراعت است و زمین جنگل است باید اشجار و بوته ها را دراورد و اگر محتاج به اب است راه اب درست کند یعنی حفر نهر کند؛ ولی جریان دادن اب شرط صدق احیاء نیست و همین قدر که زمین مهیای زراعت شد و راه اب درست شد، احیاء صدق میکند و شخم کردن و زراعت کردن شرط نیست. اگر زمین از زممین هایی باشد که دائما اب ترشح میکند احیای ان به طور قطع هرز اب است از طریق زه کشی. اگر زمین نشیب و فراز داشته و زراعت موقوف بر رفع ان باشد، رفع نشیب و فراز شرط احیاء است. در اراضی دیمی که صرف شیار مافی است، سنگ کشی و ریشه کنی برای انتفاع از ان زمین ضرورتی ندارد و همان شیار احیاء است و ملک او  میشود. ولی صرف خط کشی و نشان گذاری در این اراضی مصداق تحجیر است نه احیاء.

احیای موات     ( رک . احیاء و ایین نامه عمران ارضی بایر و موات مصوب ١۶/١٠/۴٣ هیات وزیران شماره ٣۵۴٠٢ مورخ ١۶/١٠/۴٣ )

اخذ به شفعه     هرگاه مال غیرمنقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد و یکی حصه خود را به ثالث بفروشد، شریک دیگر حق اخذ به شفعه را دارد؛ یعنی حق دارد که به مقدار ثمن به مشتری بدهد و مبیع را تملک کند. اخذ به شفعه از ایقات است.

اخطار     در لغت به معنای یاداوری کردن و خاطر نشان نمودن است. در اصطلاحات اداری ( اعم از قضایی و ... ) یاداوری کردن رسمی یک یا چند مطلب در حدود مقررات جاری است مانند اخطارهایی که از طرف وزارت دادگستری یا ثبت برای اشخاص در  حدود قانون فرستاده میشود.

اخطارنامه     ورقه رسمی متضمن اخطار را گویند.

ادعاء     ( فقه - دادرسی ) اصطلاح قدیمی است و مردف دعوی است. 

اذن     ( فقه - مدنی ) اعلام رضای مالک یا نماینده قانونی او و یا رضای کسی که برای رضای او اثری قائل شده است، برای انجام دادن یک عمل حقوقی از عقود و ایقاعات باشد یا از تصرفات انتفاعی و یا استعمالی.

عناصر وجودی و عدمی اذن عبارتند از:

الف- اذن اعلام رضا است از طرف کسی که قانونا صلاحیت این اعلام را داشته باشد.

ب- اذن یک عمل حقوقی است و ناشی از اراده است؛ یعنی عمل غیرارادی نیست.

ج- در اذن قصد انشاء وجود ندارد ( یعنی اذن دهنده هیچ چیز را از نظر حقوقی به وجود اعتباری موجود نمی کند، بلکه فقط رفع مانع قانونی میکند)

مثلا تصرف غیر قانونی در مال ممنوع است، ولی هنگامی که مالک به دیگری اذن در تصرف در مال خود را میدهد، در حقیقت این منع را مرتفع می سازد و کار دیگری نمی کند. بعد از پیدایش این اذن، ماذون می تواند به کمک قصد خود در مال مورد اذن تصرف کند. بنابراین اگر صاحب زمینی که در ان شن و ماسه وجود دارد به طور عام به مردم اذن بدهد که از شن و ماسه ان بردارند و تملک کنند و شخصی بدون اطلاع از این اذن و بدون قصد تملک در شن و ماسه ان، مقداری شن و ماسه بردارد مالک ان نخواهد شد و تنها خاصیت این اذن نسبت به رفع ضمان و مسئولیت مدنی از ان شخص است ولی هرگز ان شن و ماسه جزئی از دارایی ان شخص به وارث او نخواهد رسید؛ چون ملک او نشده است.

اراده باطنی     ( مدنی ) مرادف اراده حقیقی است. اراده خطور کرده در ضمیر را گویند، خواه مدلول ایجاب یا قبول کاملا مطابق با ان باشد یا نباشد. در مقابل اراده ظاهری بکار میرود.

 اراده حقیقی     ( مدنی ) اراده ای که در نفس وجود پیدا کرده و هنوز ابراز نشده باشد، خواه ابراز ان به وسیله الفاظ ایجاب و قبول باشد.

اراده ظاهری     ( مدنی ) اراده مکشوف با کاشف از قصد انشاء را گویند. یعنی مدلول کاشف از قصد انشاء را اراده ظاهری نامیده اند، خواه مطابق با تمام خصوصیات اراده خطور کرده باشد و خواه نباشد. " العقود تابعه للقصود " همین اراده ظاهری است نه اراده باطنی.

اراضی آیش     عناصر ان از این قرار است:

الف- بالفعل مالک داشته باشد.

ب- زمین مزروعی باشد.

ج- مالک برای مدت معلوم یا محدودی از کشت و زرع ان چشم پوشیده باشد.

اراضی آیش جزو اراضی مفروز هر قریه است. یعنی علی الاصول مالک خاص دارد، مگر اینکه اشاعه بر ان عارض شده باشد مثلا از طریق ارث بردن.

اراضی بایر     عناصر ان چنین است:

الف- بالفعل مالک داشته باشد.

ب- مشغول به کشت و زرع و ابادی نباشد.

ج- مالک برای مدت نامعلوم و نامحدودی از ابادی ان چشم پوشیده باشد.

اطلاق بائر بر موات به کمک قرینه مجاز است ( تبصره دوم ماده یک قانون واگذاری زمین به تحصیل کرده های کشاورزی مصوب ٢٢/١٠/٣٨ ) اراضی بائر علی الاصول مالک خاصی ندارند، مگر اینکه اعراض مالک از انها احراز شود که در این صورت انها را بائر به مالک نامند.

بائر به دو قسم است:

الف- بائر مفروض که مالک خاصی دارد

ب- بائر مشاع که عده ای به اشتراک مالک ان بوده یا هستند. مانند اراضی دیمکار قریه که به صورت بائر افتاده باشد.

اراضی بیابانی     در پاره ای از دهات مقداری از اراضی ده را اهالی ده به کمک هم و به طور جمعی احیاء مینمایند و چون اب قریه به همه این قسم زمین ها نمی رسد، هر سال به قرعه بعضی از اهالی ده در ان قسمت این اراضی که اب به ان میرسد کشت میکنند. این زمین ها با اراضی مواتی که حریم ده را تشکیل می دهند فرق دارد و ملک اهل ده محسوب میشود و نوعی از اراضی مشاع اهالی ده را تشکیل میدهد.

اراضی دائر     اراضی اباد و ایش را گویند. در مقابل بائر و موات و اراضی متروکه.

اراضی متروکه     عناصر ان از این قرار است:

الف- سابقه مالکیت خصوصی مسلم داشته باشد.

ب- فعلا مشغول به کشت و زرع و ابادی نباشد.

ج- مالک سابق ان از مالکیت ان قهرا یا به اختیار چشم پوشیده باشد. مانند زمینی که مالکان ان در زلزله به کلی از بین رفته باشند و ویران افتاده باشد. این اراضی هم از حیث تملک به حیازات و احیاء در حکم اراضی موات بوده است. بر اثر توسعه معابر، اراضی متروکه معتی دیگری هم پیدا کرد. چنانچه بر اثر احداث خیابه آن، حاشاه ناچیز و ناموزونی از زمین ملک شخصی در خارج از معبر قرار گیرد و برای مالک هم مفید نباشد، این زمین را که ملک شهرداری است متروکه و اراضی متروکه در این اصطلاح، بائر بلامالک هم بکار میرود.

اراضی مشاعی     در اصطلاحات ثبتی به سه دسته از اراضی گفته میشود:

الف- اراضی بیابانی.

ب- اراضی موات که حریم ده را تشکیل میدهند و اهل ده برای تعلیف دواب و کندن بوته و نظایر این امور از انها استفاده مینمایند.

ج- اراضی دیمکار که اهل ده با هم ان را احیاء کرده و هر ساله با تقسیم موقت عده ای در انها کشت دیم میکنند و به طور مشاع مالک عین ان اراضی هستند. نتیجه این تقسیم را ( برزگر بخشی ) مینامند. در مقابل اراضی مفروزی استعمال می شود.

اجرای اسناد رسمی     اجرای اسناد تنظیم شده بوسیله ادارات ثبت و دفاتر اسناد رسمی و سایر ماموران دولت در حدود صلاحیت و بر وفق مقررات مواد ٩٢ و ٩٣ ثبت میباشد.

ضمانت اجراء

الف- قدرتی که برای بکار بستن قانون یا حکم دادگاه از ان استفاده مسشود و نیز بدین معنی است اجرا در قوه مجریه که یکی از قوای سه گانه مملکت است.

ب- عکس العمل قانون در مقابل تخلف از یک دستور قانونی. مثلا قانون مقرر داشته که عاقد باید کبیر و رشید باشد. ضامن اجرایی رشد، عدم نفوذ معامله است. یعنی معامله با صغیر باطل است و معامله با غیر رشید غیر نافذ. عدم نفوذ و بطلان دو قسم از اقسام مختلف ضمانت اجراء به معنی دوم می باشند.

اجرائیه سند ذمه ای     اجرائیه ایست ثبتی که بر اساس ایین نامه اجرای اسناد رسمی لازم الاجراء صادر میشود و از اثار عمده ان قابلیت توقیف مدیون سند در صورت استنکاف از ادای دین است.

اجرائیه سند شرطی     در مقابل اجرائیه سند ذمی بکار میرود. اجرائیه سند شرطی بر اساس ماده ٣۴ قانون ثبت صادر میشود و دارای مختصاتی است. از انچمله این که مدیون سند توقیف نمی شود؛ برعکس سند ذمه ای.

اجرت

الف- در عقد اجاره خدمات ( ماده ۵١۴ ق - م ) عوض اقتصادی خدمت را اجرت گویند.

ب- مال الاجاره ( در اجاره اشیاء - ماده ۴۶٨ ق - م ) را هم اجرت گویند در این صورت این کلمه با لغت دیگر مرکب است، مانند " اجره المسمی " و " اجره المثل ".

اجرت المثل

الف- اگر کسی از مال دیگری منتفع شود و عین مال باقی باشد و برای مدتی که منتفع شده بین طرفین مال الاجاره ای معین نشده باشد، انچه که بابت اجرت منافع استیفاء شده باید به صاحب مال مزبور بدهد اجرت المثل نامیده میشود؛ خواه استیفای مزبور به اذن مالک باشد خواه نباشد. در صورت اخیر، اجرت المثل جنبه خسارت را هم دارد.

ب- گاهی به معنی عوض المثل است.

اجرت المسمی اجرت مذکور در عقد اجاره را اجرت المسمی گویند.

اجاره نامه     اصطلاح عامیانه سند اجاره. نوشته ای که حاکی از عقد اجازه باشد.

اجاره معاطاتی     ( فقه ) اجاره ایست که ایجاب و قبول ( یا فقط ایجاب یا قبول ) ان غیرلفظی باشد. گفته اند در اجاره خدمات، اجاره معاطاتی غیر قابل تصور است. به همین جهت اگر کسی به دیگری دستور انجام کاری را بدهد و ان شخص بدون گفتن چیزی که حاکی از قبول دستور مزبور باشد اقدام به انجام ان کار کند، این عمل حقوقی را ( که عرفا اجازه خدمت است ) اجازه نمی دانند بلکه بعضی ان را " اباحه منفعت به عوض " دانسته اند و عجیب این است که قانون مدنی نیز تحت عنوان استیفاء، از نظر اخیر پیروی کرده است ( ماده ٣٣۶ ق - م ) و ان را از اسباب ضمان قهری دانسته است ( ماده ٣٠٧ ق - م ) در حالی که مطابق ماده ١٨٣ قانون مدنی این عمل عقد است.

اجاره نامچه     سند اجاره را گویند. بیشتر در اصطلاحات عامیانه بکار می رود.

اجاره ٩٩ ساله     ( مدنی ) اجاره های طویل المدت را با این رقم مشخص می کنند. همان طور که در نکاح منقطع هم مدت ٩٩ ساله می تواند معین شود ( ماده ٨ ائین نامه اصلاحات ارضی مصوب ٣/۵/۴٣ )

 اجازه     اظهار رضایت شخصی که قانون رضای او را شرط تاثیر عقد یا ایقای دانسته است که از دیگری ( خواه مالک نباشد، خواه مالک اما محجور باشد-مانند سفیه ) صادر شده است مشروط بر اینکه رضایت مزبور بعد از صدور عقد یا ایقاع مذکور صادر شود، اگر پیش از ان صادر شود ان را اصطلاحا اذن نامند. گاهی به طور عام و با تسامح اجازه را اعم از اذن و اجازه به معنی بالا بکار می برند و این استعمال را انحطاط است.

اذن     ( فقه ) در اصطلاحات علم درایه ( که از مقدمات علم فقه است ) عبارت است از اذن استاد حدیث به دیگری در نقل روایات تحت شرایط خاص و لازم نیست که موجز برتر از مجاز باشد. اجازه ممکن است شفاهی یا کتبی باشد حتی به غیر ممیز هم اجازه داده نمی شود. ممکن است مورد اجازه نقد روایات کتاب معین بوده یا برعکس نقل همه مسموعات مجیز باشد و نیز ممکن است مجاز شخصی معین و یا اشخاصی غیر معین ( مانند جمیع مسلمانان ) باشند. بعضی عقیده دارند اجازه به معدوم هم درست است نیز، اجازه به صغیر حتی در زمان ولادت درست است و اشکالی و اختلافی در این مورد نسیت. اسن وضع نوعی از ارتباط دادن به قرطاس بود که متاسفانه امروز هم به وضعی شدیدتر معمول است و مدرک علم و دانش قرطاس است که تا حد فراوانی از عمق علم کاسته و به عرض ان افزوده است.

ائین نامه

الف- مقرراتی است که مقامات صلاحیت دار مانند وزیر یا شهردار و ... وضع و در معرض اجرا می گذارند؛ خواه هدف ان تسهیل اجرا و تشریح قانونی از قوانین موضوع باشد، خواه در مواردی باشد که اساسا قانون وضع نشده است. در همین مورد لفظ نظامنامه هم استعمال شده است. گاه خود مجلس وضع نظامنامه می کند. در حقوق اسلام اینگونه مقررات را " حکم " می گفته اند و ان را در مقابل " شرع " بکار می برده اند. وضع اینگونه مقررات را (‌که بنا بر تدوین ان نداشته اند ) حکومت می نامیده اند.

ب- ایین نامه یا نظامنامه عبارت است از مقررات کلی که توسط مراجع اجرایی قانون به منظور اجرای وظایف اجرایی و تحقق بخشیدن به ان ها وضع شده باشد و شامل ائین نامه های مصوب پارلمان تمی باشد ( ائین نامه داخلی مصوب پارلمان در مفهوم قانون به معنی اعم، شامل کلیه مصوبات کلی پارلمان مس شود ).

ائین نامه به این معنی مفهوم عامی دارد که جز قانون ( یعنی مصوبات کلی پارلمان ) و بخشنامه همه چیز را شامل است و مفهوم تصویب نامه از تحت ان خارج نیست و معنی درست ائین نامه همین است.

آبونمان     عنوان عقودی است که در ان ها تعهد به طور متناوب یا مجدد انجام می شود و عوض ان مقطوعا معین و یکجا یا به اقساط پرداخت شود مانند آبونمان راه آهن و برق و روزنامه و تئاتر و یا گاز و تلفن و ... . عوض را " وجه اشتراک " گویند. ترجمه ان به اشتراک بی مناسبت است و تقلید از اعراب هم بی وجه است. ( بند چهارم ماده ٧٣٩ قانون ائین دادرسی مدنی )

اباحه تملک     ( فقه - مدنی ) یعنی اجاره تملک. این احازه را گاهی مقنن مستقیما می دهد ( مانند اجازه تملک مباحات در ماده ١۴٧ ق - م ) و گاهی ناشی از قصد انشای مالک است ( مانند نثار مال در عروسی که صاحب جشن از طریق نثار، اباحه تملک مال به حضار می کند). اذن در نهادن سرتیتر بر سر دیوار هم مصداق اباحه تملک منافع است ( ماده ١٢٠ ق - م ) همه اقسام اباحه تملک جایز و یا لازم نیستند. بلکه به حسب طبیعت هر قسم ممکن است جایز یا لازم باشد، اما غالبا جایز می باشند.

اتحادیه     انجمن صنفی که حافظ منافع یک صنف است ( و صنف عبارت است از گروهی که باشند ).

اجاره:     ( فقه - مدنی ) عقدی است که به موجب ان، طرف منفعت عین یا نیروی کار خود را در ازای اخذ اجرت معامله می کند. مورد اجاره ممکت است اشیا یا حیوان یا نیروی انسانی باشد. ( ماده ۴۶۶ و ۴۶٧ ق - م )

اجاره اشیا و حیوان     ( فقه - مدنی ) عقد اجاره ای است که مورد اجاره عین مال و یا حیوان باشد. ( ماده ۴۶۶، ۴۶٨ و ۵٠٧ ق - م )

اجاره بها     به معنی مال الاجاره است. یعنی اجرت و عوض منافع مالی که به موجب قعد اجاره معین می شود.

اجاره خدمات     ( فقه - مدنی ) عقد احاره ایست که شخصی نیروی کار خود را در مقابل اخذ مزد معامله می کند. صاحب نیروی مزبور را اجیر ( خدمتکار یا کارگر ) می نامند و طرف او را مستاجر  ( کارفرما یا صاحب کار ) گویند. (ماده ۵١۴ ق - م )

استیفاء     و ان عبارت از بهره مند شدن کسی است از عمل یا منفعت مال غیر بر حسب اذن قبلی که داده است.

استیفاء از اقسام شبه عقد است. ( مانند اجاره ) زیرا در استیفاء توافق طرفین برای انجام عمل، یا بردن منفعت از مال موجود می باشد و از این جهت شباهت به عقد دارد، ولی شرایط دیگر عقد را از قبیل تعیین عوضین فاقد است.

استیفاء از اسباب ضمان قهری است ( ماده ٣٠٧ ق - م )

اسناد قابل معامله     ( حقوق تجارت ) اسنادی که امضاء کننده ان، نعهد تسلیم مالی ( نقد - جنس ) را می کند. مانند اسناد تجارتی و اوراق بهادار. ( سهام شرکت ها و اوراق قرضه )

اسم تجاری     نامی است که بازرگانان تحت عنوان ان نام تجارت می کنند و در حقیقت نام تجارتخانه یا موسسه بازرگانی است.

اهل     برای این که متعاملین اهل محسوب شوند، باید بالغ و عاقل و رشید باشند.( ماده ٢١١ ق - م )

اسناد تجاری     طبق قانون تجارت ایران عبارتند از:

١- برات

٢- سفته

٣- چک

در بعضی کشورها سند دیگری هم وجود دارد که " دارانت " نام دارد. اسناد تجاری برای کسانی که به امر تجارت اشتغال دارند، بیشتر از پول ارزش دارد، زیرا علاوه بر اینکه همان کار پول را بین تجار انجام میدهد، از انتقال وجه جلوگیری میکند و خود وسیله ای برای کسب اعتبار در بازار می باشد. برای مصال تاجری که از شخصی مقداری جنس خریداری کرده ( با توجه به اینکه عمده معاملات بین تجار نسیه است ) برای پرداخت بهای جنس خریداری شده از فروشنده مهلت میگیرد و تعهد میکند که بدهی خود را در تاریخ معین به وی بپردازد. بدین منظور به فروشنده یا طلبکار خود سفته میدهد و ممکن است به همان فروشنده اختیار دهد که معادل طلب خود و برای ان مدت براتی به عهده او صادر کند که وی متعهد پرداخت ان خواهد شد. و یا اینکه سفته و براتی که وی از کسی دیگر به همین ترتیب در اختیار دارد، به فروشنده واگذار کند. فروشنده هم میتواند سفته و براتی که از این طریق بدست اورده، به خاطر احتیاج به پول نقد، به تاجر دیگری انتقال داده و مبلغی از اصل ان کسر نموده، وجه ان را دریافت نماید؛ که این عمل را تنزیل می نامند.

تنزیل عمده ترین عملیات تجارتی است. تنزیل کننده با محاسبه سود وجه پرداختی خود به نرخ روز و از تاریخ تنزیل تا تاریخ سررسید سند ( اگر سند دارای وعده باشد ) هزینه هایی که احتمالا برای وصول وجه مرقوم متحمل خواهد شد، محاسبه نموده و از سند متقاضی وام کسر کرده و بقیه را به وی میپردازد و البته چون دستیابی به اینگونه اشخاص کار اسانی نیست، بیشتر نقل و انتقال اسناد تجارتی توسط صرافان صورت میگیرد که نقش موثری به عنوان واسطه در بین تجار بعهده دارند.

اشباک     چاه را نزدیک یکدیگر کندن.

اشتباه     موجب بطلان عقد می شود. اگر در طرف مصالحه و یا در مورد صلح، اشتباهی واقع شده باشد، صلح باطل است ( ماده ٧۶٢ ق . م ). از طرفی قول عدم نفوذ در عقد، ناشی از اشتباه، سرنوشت عقد را در دست کسی میگذارد که می تواند ان را تنفیذ یا رد کند و این، از مزایای عدم نفوذ برای مشتبه است. رضای حاصل در نتیجه اشتباه یا اکراه موجب نفوذ معامله نیست ( ماده ١٩٩ ق . م )

اشکوبه     هر طبقه از خانه را اشکوب هم گویند.

اصالتا     از طرف خود و از جانب خود، مقابل وکالتا.

اصیل

١- طرف عاقد فضولی ( در عقد فضولی ) را اصیل گویند ( ماده ٢۵٢ ق . م ). این اصطلاح در مقابل عاقد فضول استعمال میشود.

٢- موکل را نسبت به وکیل اصیل گویند.

اعتراض نکول     اعتراضی است که بر اثر نوشتن نکول از طرف تادیه کننده برات و سفته در هنگام رویت به عمل می اید ( مواد ٢٩٣ - ٣٠٩ قانون تجارت ).

اعیان     عبارت از هر شی مادی که ملحق و ملصق به غیر منقول، مخصوصا زمین باشد، اعیان، جمع عین است. خانه، دکان، اشجار و حتی مجرای قنات مشمول تعریف اعیان است.

اعیانی     در مقابل عرصه استعمال می شود و عرصه به زمین مملوک ( زمینی که متعلق به مالکی است ) گفته می شود و اعیانی، اکوال غیر منقول موجود در ان زمین را گویند. مانند چاه، قنات، خانه، درختان، استخر شنا و ... ( ماده ٩۴٧ ق.م ) استعمال کلمه ( اعیانی ها ) اشتباه است.

اشتباه در موضوع عقد:     اشتباهی است راجع به خود موضوع معامله، مثلا بایع کتاب را به جای دفتر میفروشد (‌ماده ٢٠٠ ق.م ). از قانون مدنی فرانسه گرفته شده و مورد تفسیرهای مختلف بین حقوق دانان فرانسوی قرار گرفته است.

اشتباه در نوع عقد     و آن در مواردی است که یک طرف عقد، عقد معینی را در نظر داشته باشد و طرف او عقد دیگری را. مثل اینکه شخصی مالی را به دیگری هبه کند و طرف به تصور اینکه او صلح کرده است اضهار قبول نماید ( ماده ١٩۴ ق.م )

اشتراک

الف- به معنی ابونمان است.

ب- عبارت است از عنوان کلمه ای که دارای معنی کلی است ( مانند انسان ) یا کلمه ای که دارای دو یا چند معنی است مانند باز و مهر.

اصل اسقاط حقوق     هر کسی می تواند هر حقی را که دارد اسقاط کند جز انچه را که قانون منع کرده است ( ماده ٩۵٩ ق.م ) بر اساس همین ماده معاملات سفهی باطل است.

اصل سند     در مقابل رونوشت سند استعمال می شود ( سرفصل ماده ٣٠٩ دادرسی مدنی ).

اصل صحت     به موجب این اصل در عقود و ایقات فرضی، قانون بر صحت انها است. مدعی فساد باید دلیل بر فسساد اقامه کند. اصل صحت در معاملات ( که اخذ از عقود است زیرا معامله شامل نکاح نمی شود ) درماده ٢٢٣ قانون مدنی پیش بینی شده، ولی ملاک ان شامل همه عقود و ایقات است. از این معنی تعبیر به اصاله الصحه هم می شود.

اضهارنامه     نوشته ایست که مطابق مقررات قانونی تنظیم می شود و وسیله قانونی بیان مطالب است و اضهاریه هم گفته می شود ( ماده ٧٠٩ ایین دادرسی مدنی ).

اموال     جمع مال است و مال فعلی ماضی از ( میل ) است به معنی خواستن و در فارسی هم به ان " خواسته " گویند و در ان چیزی است که ارزش مبادله را داشته باشد. در اصطلاحات ذیل بکار رفته است.

ایجاب     در قانون مدنی تعریفی از ایجاب وجود ندارد. در فقه هم نضبی نیست ولی فقها در عقود مختلف عقاید مختلف دارند. مثلا در بیع قصد انشای بایع را ایجاب می دانند و عقیده دارند که باید ایحاب مقدم بر قبول باشد. در عقود اذنیه ( عقد اذنی ) مانند ودیعه هرچند که صاحب مال ایحاب کننده باشد، ولی عقیده دارند که در عقود اذنیه مانعی ندارد که ایجاب موخر از قبول باشد. در عقد صلح و نکاح عقیده فقها اینست که هر یک از طرفین مبادرت و پیشدستی نماید و قصد خود را ابراز کند، قصد انشای او ایجاب است و از این جهت صلح غیر از بیع است.

درست اینست که در عقدی نخستین قصدی که ابراز می شود ایجاب است ( ماده ١٨٣ ق.م )

ایجاب و قبول     در پاره ای از اصطلاحات مهجور، تعبیر دیگری از عقد است، ولی در واقع ایجاب و قبول دو کاشف از دو قصد طرفین عقد است و خود این دو کاشف عقد نیستند، بلکه ان دو قصد عقد را تشکیل می دهند.

ایفاء     در مورد پرداخت دین بکار میرود ( ماده ٢۶۴ ق.م ) و وفای به عهد هم متقارن به این مضمون است.

اموال یا مال غیر منقول     به موجب ماده ١٢ قانون مدنی، غیر منقول انست که از محلی به محل دیگر نتوان نقل نمود.

اصول     جمع اصل و ریشه را گویند، و در اصطلاح، علمی است که بوسیله ان مسائل فقهی و شرعی استنباط می گردد.

ابهام     مصدر باب افعال به معنی گنگ بودن و روشن و صریح نبودن.

اجمال     مصدر باب افعال از ریشه طلق یعنی رها شده و بی مهار گردیده، می باشد.

اکراه     مصدر باب افعال به معنی مجبور شدن برای انجام کاری توسط شخص یا عاملی.

ابرام     پافشاری نمودن در مورد کاری و یا عملی، از باب افعال.

اسقاط     کسی که شرط فعلی به نفع او در عقدی برقرار شده، می تواند این حق را که به نفع اوست روی قاعده اسقاط حقوق، ساقط کند.

اسقاط کافه خیارات      فرمولی است که در اغلب اسناد عادی قدیم و اسناد کنونی در عقد می نویسند که با ان هرگونه خیار مسلم و غیر مسلم را ساقط میکنند تا عقد قوام و پایه ای گیرد و از حالت تزلزل به حالت ثبات دراید و این کار مشمول ماده ٩۵٩ قانون مدنی نیست، هرچند عبارت ماده طوری نوشته شده که بر حسب ظاهر شامل مورد است.

اسناد

الف- در علم درایه به معنی انتساب حدیث است به گوینده اصلی ان یعنی پیغمبر صلی الله و علیه واله و سلم و یا امام علیه السلام.

ب- در علم درایه اسناد - به فتح اول - جمع سند است و سند مجموعه یک حدیث را گویند که متن این حدیث توسط انها به ما می رسد.

ج- در علم حقوق جمع سند است و ان نوشته ایست که در مقام دعوی یا دفاع برای اثبات چیزی قابل تمسک . استفاده باشد.

اشتباه در سبب معامله     بیع سبب تملک مبیع و ثمن است وصیت تملیکی سبب تملک موصی به است و هکذا. حال اگر ورثه یا موصی له بر تقسیم مال مشاعی، به تراضی افراز کنند و بعد معلوم شود که وصیت باطل بوده و موصی له بهره از ان مال نداشته است، ترازی بر افراز هم باطل است؛ زیرا ورثه در فاسد بودن سبب تملک ( یعنی وصیت ) و صحیح بودن ان در اشتباه بوده اند. این اشتباه در سبب است.

اشتباه در شخص طرف عقد     به هر یک از دو صورت ذیل گفته می شود :

الف- اشتباه در خود طرف عقد مثل اینکه واهب، مال خود را به حسن هبه کند به تصور انکه او منوچهر است.

ب- اشتباه در مشخصات طرف عقد. مانند اینکه موجر، خانه را به کسی اجاره بدهد به تصور اینکه او مجرد است و بعد معلوم شود که متاهل است.( ماده ٢٠١ ق.م )

اشتباه در صورت عریضه موضوع معامله     اگر مورد معامله عین معین باشد و عرفا مخالف با انچه در قصد عاقد خطور کرده است از کار اید ( به علت اشتباه در تصور ) ان اشتباه را اشتباه در صورت عریضه موضوع معامله گویند و این اشتباه عقد را باطل میکند. مثل اینکه کسی اشتباها کفش زنانه را به جای کفش مردانه بخرد، چه، عرفا کفش مردانه و زنانه دو ماهیت متغایر محسوب می شوند. اصطلاح بالا در مقابل اشتباه در عوارض موضوع معامله بکار رفته است.

افراز     تقسیم مال مشاع است توسط ادارات ثبت و یا دادگاه ها. برای انجام افراز باید جریان ثبت ملک مورد درخواست به اتمام رسیده باشد، لیکن نیازی نیست که در دفتر املاک نیز به ثبت رسیده باشد و یا سند مالکیت ان صادر شده باشد. و مادام که مالکانی نسبت به تصمیم واحد ثبتی اعتراض نکرده اند ( تا ١٠ روز پس از ابلاغ تصمیم ادراه ثبت ) اداره ثبت، عملیات افراز را انجام خواهد داد. در صورت اعتراض، دادگاه شهرستان به دعوی رسیدگی و حکم مقتضی صادر خواهد کرد. حکم دادگاه شهرستان قابل شکایت فرجامی است ( بر اساس مواد ١ و ٢ قانون افراز و فروش املاک مشاع )

اقاله     به هم زدن عقد لازم است به تراضی یکدیگر و ان را تفاسخ و تقابل نیز می نامند ( ماده ٢٨٣ ق.م ). برای اقاله مدت معین نشده و طرفین می توانند هر وقت بخواهند عقد را اقاله کنند.

اقباض     رفع ید از موضوع معامله از طرف ناقل به نفع منتقل الیه، بطوریکخ منتقل الیه بتواند هر نوع تصرف که بخواهد در ان بنماید. ( مرادف تسلیم است ) قبض فعل منتقل الیه است و اقباض فعل ناقل. چنان تسلیم فعل ناقل است و تسلم فعل منتقل الیه. ( ماده ٣۶٧ ق.م )

اقرار     عبارت است از اخبار بحقی بنفع غیر و بزیان خود ( ماده ١٢۵٩ ق.م ) شخص اقرار کننده را مقر ( بضم میم و کسر قاف و تشدید اخر ) و کسیکه اقرار بنفع او شده است ( مقرله ) و مورد اقرار را ( مقر به ) گویند.

آلاچوق     خانه ای است که ترکمنان و اهل رشت سازند، مشتمل بر چند چوب که به زمین نصب کرده سرهای انها را به هم می بندند و در ان بسر میبرند. این کلمه، ترکی است. اُلاچق و آلاچیق هم می گویند.

التزام     منظور، سندی است که در ان کسی چیزی را بر ذمه خود قبول کند.

اموال غیر منقول     قانون مدنی اموال غیر منقول را به ۴ دسته تقسیم کرده است:

١- اموالی که ذاتا غیر منقول هستند ( مثل اراضی ).

٢- اموالی که بوسیله عمل انسان غیر منقول هستند ( مثل ابنیه و اسیا و هرچه در بنا منصوب و عرفا جزء بنا محصوب می شود ).

٣- اموالی که در حکم غیر منقول هستند. ( مثل حیوانات و اشیایی که مالک ان را برای محل زراعت اختصاص داده باشد، از قبیل گاو و گاومیش و ماشین و اسباب و ادوات زراعت و تخم و ... و بطور کلی هر مال منقول که برای استفاده در عمل زراعت لازم و مالک ان را به این امر تخصیص داده باشد،از حیث صلاحیت محاکم و توقیف اموال، جزء ملک محسوب و در حکم مال غیر منقول است و همچنین است تلمبه و گاو و یا حیوان دیگری که برای ابیاری و زراعت خانه و باغ اختصاص داده شده است. مثلا در ماده ١٨ حق انتقال از اشیای غیر منقول مثل حق عمری و سکنی و همچنین حق در اتفاق نسبت به ملک غیر از قبیل حق العبور و حق المجزی و دعاوی راجع به اموال غیر منقول از قبیل تقاضای خلع ید و امثال ان، تابع اموال غیر منقول است.

۴- اموالی که تابع غیر منقول هستند.

اراضی مباحه     اراضی زیر را گویند:

الف- اراضی موات.

ب- اراضی متروکه ( نه متروکه شهرداری ) که مالکان از انان اعراض کرده اند.

اهلیت     صلاحیتی است که شخصی برای دارا شدن و اجرای حق دارد. این صلاحیت، دارای دو نوع ممتاز است:

١- اهلیت تصرف: صلاحیت اجرای حقی که به حکم قانون به کسی داده شده است مانند مالکی مه می تواند برای گرفتن اجازه وضع ید غاصب، اقامه دعوی کند یا با دیگران درباره انتقال حق خود، طرف معامله شود. اهلیت، همیشه با تمتع از حق همراه است زیرا شخصی باید حقی را دارا باشد تا سخن از اعمال ان به میان اید، ولی هر صاحب حقی نمی تواند ان را اجرا کند.

٢- اهلیت تمتع: صلاحیتی است که شخصی به موجب ان می تواند از حقوق خصوصی بهره مند باشد.

اراضی مخروبه     اراضی باید را گویند. ( تبصره ماده سوم قانون اصلاحات ارضی مصوب ١٩/١٠/١٣۴٠ )

ارز یافت     نتیجه ای که از ارزیابی بدست امده است. مثلا، ارزش خانه و ملک را ارز یافت گویند.

ارخ     نهر و گذر اب در زبه ان ترکی را ارخ گویند.

ارماء     زمین خاکی و تهی.

استاره     از اوزان قدیم است و وزن ان ۵/۴ مثقال شرعی است.

استخلاف     و آن عبارت است از اینکه شخصی، دیگری را برای بعد از فوت خود مالک قسمتی از دارایی خود کند ( وصیت تملیکی ) و یا اختیاراتی به او بدهد که پاره ای از کارهای راجع به او را انجام دهد ( وصیت عهدی ). اصطلاح نیابت برای اعطای اختیار در زمان حیات بکار می رود، نه برای بعد از فوت.

آپارتمان     تعریف قانونی ندارد و در واقع یک واحد مستقل قابل سکونت و پیشه از یک ساختمان چند طبقه است که دارای قسمت های اختصاصی و مشترک است. طبق ماده ١ قانون تملک اپارتمان ها، مالکیت در اپارتمان های مختلف و محل های پیشه و سکنای یک ساختمان، شامل دو قسمت است:

١- مالکیت قسمت های اختصاصی.

٢- مالکیت قسمت های مشترک.

قسمت های مشترک، قسمت هایی از ساختمان است که حق استفاده از ان منحصر به یک یا چند اپارتمان یا محل پیشه ی مخصوصی نبوده و به کلیه مالکان، به نسبت قسمت اختصاصی انها تعلق دارد و مورد استفاده تمام شرکا قرار می گیرد. از قبیل: زمین زیر بنا، پله ها، پاگرد ها، تاسیسات و محوطه ساختمان.

چنانچه موارد فوق جنبه استفاده عمومی نداشته باشد، قید محوطه در قسمت های مشترک، انگونه مه در تهران معمول است و در اسناد مالکیت نوشته می شود، صحیحص نبوده بر خلاف بند ( ح ) ماده ۴ ایین نامه اجرایی قانون تملک اپارتمان هاست.

آثار ثبت اسناد     اسنادی که مطابق مقررات تنظیم شده دارای اعتبار خاصی است. اعتبار اسناد ثبت شده همان اثار اسناد است که به شرح زیر است:

١- معتبر بودن تمامی محتویات و امضای سند رسمی.

٢- معتبر بودن تمام مندرجات سند رسمی.

٣- قابل اثبات بودن ان نسبت به اشخاص ثالث و طرفین و قائم مقام انان.

۴- قابل اثبات نبودن دعوی مخالف مندرجات سند رسمی بوسیله امارات قضایی.

۵- لازم الاجرا بودن شند رسمی.

۶- عدم احتیاج به سپردن خسارت احتمالی برای تامین خواسته در دعاوی سند رسمی.

٧- عدم شمول مرور زمان نسبت به ثبت سند و امکان صدور اجراییه در هر زمان.

آثار بیع صحیح     طبق ماده ٣۶۴ ق.م به قرار زیر است:

١- به مجرد وقوع بیع، مشتری مالک مبیع و بایع، مالک ثمن می شود.

٢- عقد بیع، بایع را ضامن دَرَک میبع و مشتری را ضامن دَرَک ثمن قرار می دهد.

٣- عقد بیع، بایع را به تسلیم مبیع ملزم می کند.

۴- عقد بیع، مشتری را تادیه ثمن ملزم می کند.

آجر نما     دیواری که به گچ . نوع ان اندوده و با خطوطی منتظم، شکل دیوار آجرین بدان داده باشند.

آشکوب     سقف، بام، طبقه خانه. در اسناد رسمی اشکوبه ضبط شده و مراد از ان یک طبقه از خانه است.

اباحه     چیزی به معنای اجازه تملک یا ارتکاب فعل یا مصرف یا اخذ چیزی است ( ماده ٩٢ ق.م )

ابلاغ قانونی     مطابق ماده ١۵ ایین نامه اسناد رسمی، اگر متعهد از رویت یا امضای اجراییه امتناع کند، یا در اقامتگاه خود حضور نداشته باشد و یا کسان و خادمان ساکن در محل نیز رسید ندهند و یا در محل نباشند، مامور باید اجراییه را به اقامتگاه متعهد الصاق کند و مراتب را در نسخه دیگر بنویسد. این نوع ابلاغ، ابلاغ قانونی محصوب می شود.

ابلاغ واقعی     مامور اجرا مکلف است ظرف ۴٨ ساعت از زمان دریافت اوراق اجراییه، یک نسخه از ان را به شخص متعهد تسلیم کند و در نسخه دیگر با ذکر تاریخ با تمام حروف، رسید بگیرد. ابلاغی که به این صورت انجام شود، ابلاغ واقعی است ( ماده ١۵ ایین نامه اجرای اسناد رسمی ).

ابدال     یعنی فروختن عین موقوفه به قصد خریدن مال دیگر به جای ان؛ که مال خریداری شده از بهای عین فروخته شده، قهرا و با شرط وقف اول، وقف خواهد بود. و استبدال، عبارت است از معاوضه عین موقوفه با عین دیگر و جنس تحویلی به انها.

احتکار     جمع آوری مالاهای بازرگانی به قصد انتظار نایابی و کمیابی و فروش به قیمت گران. چنین شخصی را محتکر گویند. طبق ماده ١ قانون تنظیم توزیع کالاهای مورد احتیاج عامه و مجازات محتکران و گرانفروشان مصوب اردیبهشت ماه ١٣۵٣، هر شخص حقیقی یا حقوقی که کالاهای مورد احتیاج و ضروری عامه را بیش از میزان تعیین شده پنهان نموده و با اعلام دولت ظرف مهلت مقرر نسبا به عرضه ان ها برای فروش به مردم اقدام ننماید، محتکر و گرانفروش تلقی می شود.

احداث     ایجاد اعیانی در زمین، یا بوجود اوردن وضعیت جدید در ان.

احضارنامه     ورقه ای که در ان دادگاه یا قاضی، امر به حضور کسی، اعم از متهم یا مطلع یا گواه به دادگاه و مراجع قضایی کرده باشد. ضمانت اجرای تخلف از این امر جلب به دادگاه و به مرجع دستور دهنده است و مرادف احضاریه است. ( ‌‌‌‌مواد ١٠٩ تا ١١١ قانون دادرسی کیفری و ١۴۵ قانون دادرسی ارتش )

اذن     اجازه.

اراضی ساحلی     زمین هایی است که در مجاورت دریا و دریاچه و یا اراضی مستحدثه قرار دارد.

اراضی شهری     زمین هایی هستند که در محدوده قانونی و حریم استحفاظی شهر ها و شهرک ها قرار گرفته است ( ماده ٣ قانون زمین شهری شهریور ١٣۶۶ )

ایقاع     و آن به معنای ایجاد است. ایقاع به وسیله قصد انشای یک نفر بدون ان که موافقت شخصی دیگر را لازم داشته باشد حاصل می شود و حقی را ایجاد و اسقاط می کند. ایجاد حق مانند تملک در حیازت مباحات و اسقاط حق مانند ابراء حق دینی و اعراض از مالکیت.

انگ     در اصطلاح تجارت، نشان و علامتی که بر روی عدل و مال التجاره نویسند.

ب

بایر     زمینی که مالک دارد و برای مدت نامعلومی در ان کشت و کاری نشود.

بایع     کسی که در عقد بیع غالبا در طرف ایجاب واقع می شود و به مال او به عنوان معوض و مبدل نگاه می شود نه عوض و بدل.

بایع شرطی     بایع در بیع شرط را بایع  شرطی گویند.

بخش     ناحیه ثبتی.

به شرط شئ     هرگاه موضوعی مشروط به شرطی باشد، ان موضوع را " به شرط شئ " گویند.

مثال: تسلیم مبیع به خریدار مشروط است به تسلیم ثمن به بایع، ولو اینکه ماده این شرط در عقد ذکر نشده باشد؛ زیرا قاعده عدل و انصاف و بدیهی عرف این اقتضاء را دارد.

به شرط لا     شرطی که موضوعی را نفی کند مشروط را نسبت به ان موضوع نفی شده " به شرط لا " گویند.

مثال: هر کس که مالی را میخرد بطور ضمنی بر بایع شرط می کند که مبیع مال غیر نباشد. یعنی به این شرط وارد بیع می شود که مبیع، مال خود بایع باشد، نه مال ثالث ( بند دوم ماده ٣۶٢ ق.م بر همین پایه قرار دارد ) و همچنین هرکس مالی میخرد به طور ضمنی شرط میکند که مبیع فاسد و معیوب نباشد.

بطلان مطلق     بطلان واقعی همین است و بطلان مطلق، بی اثر بودن عقد یا ایقاع به علت فقدان شرط یا شروطی است که بدون انها قانونا نمی تواند اثر داشته باشد و رضایت ذینفع هم نمی تواند ان را موثر کند.


بطلان نسبی     صفتی است در یک عمل حقوقی که در ان رعایت کامل شرایط قانونی نشده ولی عمل مزبور بعلت نقص مذکور بنفع ذینفع در حالت تزلزل ( بین صحت و فساد ) اعلام شده و فقط ذینفع می تواند از طریق اعلام اراده خود انرا ملحق به عمل کاملا صحیح و با کاملا فاسد و باطل گرداند و در حقیقت چنین عملی باطل نیست و بلکه موقوف است ( همانطور که فقها هم به ان عنوان موقوف داده اند ). و باید بوسیله دادگاه باطل گردد و مورد ان معلول شدن اراده بعلت اشتباه یا اکراه و یا محجور بودن عاقد است.

بنچاق     اسناد راجع به مالکیت یا نقل و انتقال سابق بر معامله ای که فعلا انجام می گیرد ( ماده ٢٣ ایین نامه قانون ثبت - مصوب ١٣١٧ ).

بیع

الف- تملیک عینی است به عوض معلوم ( ماده ٣٣٨ ق.م ) شرط بیع این نیست که عوض مبیع پول باشد، ولی شرط این است که یکی از عوضین به عنوان ثمن داده شود ( مفهوم مخالف ماده ۴۶۴ ق.م ) و این امر بیع را از صلح جدا می کند.

ب- عمل بایع را نیز به تنهایی بیع گویند. برخلاف معنی بالا ( که بیع به مجموع عمل بایع و مشتری گفته می شود ) چنانکه در باب وصیت به ایحاب موصی وصیت گفته می شود. استعمال بیع در مواد ٩٢ - ٢٠٢ قانون جزا مَجاز است نه حقیقت.

بیع شرط     در عقد بیع متعاملین می توانند شرط نمایند که هرگاه بایع در مدت معینی تمام مثل ثمن را به مشتری رد کند، خیار فسخ معامله را نسبت به تمام مبیع داشته باشد و همچنین می توانند شرط کنند که هرگاه بعضی از مثل ثمن را رد کرد، خیار فسخ معامله را نسبت به تمام یا بعض مبیع داشته باشد و در هر حال حق خیار تابع قرارداد متعاملین خواهد بود ( ماده ۴۵٨ ق.م )

بیع عقدی     بیعی که ایجاب و قبول ان لفظی باشد. ( این اصطلاح در مقابل بیع معاطاتی استعمال می شود ) در حقوق مدنی کنونی شرط تحقق بیع عقدی این نیست که ایجاب و قبول ان لفظی باشد و اساسا بیع به دو قسم عقدی و غیر عقدی تقسیم نمی شود. در فقه، بیع معاطات را عقد نمی دانند بلکه ان را یک نوع تراضی می دانند. بیع معاطات در فقه یک تراضی جایز است و مشمول اصاله اللزوم در عقود نمی شود ( قول مشهور )

بیعانه     مقداری از ثمن است که در باب اطمینان بایع، از طرف مشتری به او پرداخت می شود؛ خواه تسلیم مبیع مدت داشته باشد ( مانند بیع سلم )، خواه مدت نداشته باشد. ولی اوردن مبیع و تحویل دادن ان، نوعا مستلزم زحمت و یا هزینه می باشد.

بلوغ     ماده ١٢٠٩ ق.م :

" هرکس که دارای ١٨ سال تمام نباشد در حکم غیر رسید است. معذالک اگر بعد از ١۵ سال تمام رشد کسی در محکمه ثابت شود از تحت قیومیت خارج می شود "

البته لازم به ذکر است که این ماده به موجب اصلاح قانون مصوب ١۴/٨/٧٠ حذف شده است. در اصطلاح، بلوغ زمانی است که قوای جسمی صغیر نمود، نموده و اماده برای توالد و تناسل میگردد و ان امری طبیعی است.

بقیل     زمین تره بار اور.

بنگاه     مجموعه تاسیسات و لوازمی که برای یک صنعت، یا یک رشته تجارت و یا یک حرفه ازاد تجارت اختصاص داده شود. و در معنای وسیع به خود ان صنعت و تجارت حرفه هم گفته می شود.

بیع صرف     بیع هر یک از طلا و نقره به یکدیگر است، خواه مسکوک باشد و غیر مسکوک. مانند شمش و الات زینت و امثال ان، مثل بیع طلا به نقره یا طلا به طلا. چون در قبض و اقباض طلا یا نقره صدای ان عموما شنیده میشود، بیع ان را بیع صرف ( صدا ) نامیده اند.

بیکهه     مقیاسی معادل یک ثلث جریب.

بیلان     نمودار حساب دخل و خرج بازرگانان و در اصطلاح بانکی به معنای ترازنامه است.

بیلیون    در بعضب ممالک ( از جمله ایران، امریکا، و تا چندی پیش در فرانسه ) مترادف میلیارد یعنی هزار میلیون و در بعضی دیگر ( از جمله انگلستان، المان، فعلا فرانسه ) به معنای یک میلیون میلیون می باشد.

بذل     بخشیدن و عطا کردن و دادن به طیب خاطر.

برات     نوشته ای است که به موجب ان شخصی به دیگری دستور می دهد که به رویت یا به وعده معین مبلغی در وجه شخص ثالثی یا به حواله کرد او و یا در وجه حامل بپردازد. برات علاوه بر امضا یا مهر برات دهنده، باید دارای شرایط زیر باشد:

١- قید کلمه برات در روی ورقه.

٢- تاریخ تحریر.

٣- اسم شخصی که باید برات را تادیه کند.

۴- تعیین مبلغ برات.

۵- تاریخ تادیه وجه برات.

۶- مکان تادیه وجه برات ( اعم از این که محل اقامت محال علیه باشد یا محل دیگر )

٧- اسم شخصی که برات در وجه یا حواله کرد او پرداخت می شود.

٨- تصریح به اینکه نسخه اول یا دوم یا سوم یا چهارم است ( ماده ٢٢٣ ق.ت )

علاوه بر مطالب فوق که قید ان در برات لازم است و عدم رعایت ان موجب سلب امتیاز از سند است، ان طور که بین تجار معمول است و قانونا این عمل منع نشده، مطالب دیگری در برات طبق عادات و رسوم می شود که عمده معمول از این قرار است:

١- قید اعلام بعدی: کسی که برات را صادر می کند، اگر بنویسد که برات مطابق اعلام بعدی پرداخت شود، در این صورت محال علیه باید پرداخت برات را موکول به دستور بعدی ضادر کننده برات بکند و الا مسئول خواهد بود.

٢- قید بدون اعلام بعدی: تاکیدی است که لزوما وجه ان پرداخت شود.

٣- قید بازگشت بدون خرج: در صورتی است که محال علیه برات را نکول کند یا سر وعده نپردازد. دارنده برات بدون تحمل هزینه یا مراجعه به مقامات قضایی، به صادرکننده برات مراجعه می کند.

برزگر     کسی است که مالک زمین و هوامل دیگر زراعتی نیست و در مقابل انجام کار زراعتی برای مالک یا گاوبند، سهمی از محصول برمیدارد. ( قانوناصلاحات ارضی )

برزگر بخش     ر.ک. اراضی مشاعی.

برزن     کوی، محله، بخشی از تقسیمات شهر از طرف شهرداری.

برص     مرضی سوداوی است که موجب غلبه سفیدی یا سیاهی بر بخشی از پوست پیکر ادمی است و در ماده ١١٢٣ ق.م از موجبات فسخ نکاح برای مرد شمرده شده است.

بطلان     عقد باطل عقدی است که به نظر قانونگذار وجود خارجی ندارد و به هیچ عنوان نمی توان اثری بر ان باز کرد.

مثال: ماده ٣۶١ ق.م

" اگر در بیع عین معین معلوم شود که مبیع وجود نداشته، بیع باطل است "

در بطلان عقد، باید برخلاف قانون و مقررات باشد. ثانیا از طرف دادگاه حکم صادر شود.

باطل     هر عمل حقوقی که مخالف مقررات قانونی بوده و قانون ان را فاقد هرگونه اثر حقوقی شناخته باشد؛ مانند بیع صغیر. صفت این عمل حقوقی را بطلان گویند. بطلان در مقابل صحت استعمال می شود.

باغ     محوطه ای معمولا محصور است که در ان انواع درخت ها و گل ها را کاشته باشند.

بر اساس قانون، در مناطق جنگلی، باغ دارای مشخصات زیر است:

١- دارای حدود مشخص اختیاری باشد ( نه طبیعی )

٢- حجم درختان جنگلی خودروی ان از ۵٠ متر مکعب در هر هکتار تجاوز نکند.

٣- دست کم در هر هکتار ١٠٠ عدد درخت بارده جوان دست کاشت میوه ای وجود داشته باشد.

۴- دست کم ٩دهم سطح ان را کَنده و از ریشه درختان جنگلی، پاک شده باشد. ( ماده ١ ایین نامه اجرایی قانون ملی شدن جنگل ها مصوب سال ١٣۴٢ )

بالغ     ( فقه، زن و مردی که به سن بلوغ رسیده باشند ) ( مواد ٣۴، ٣۵، ٣۶ قانون مجازات عمومی ) سن بلوغ در پسر، ١۵ سال تمام قمری و در دختر، ٩ سال تمام قمری است. (تبصره یک ماده ١٢١٠ ق.م الحاقی ٨/١٠/١٣۶١ )

بالمباشره     مستقیما، رأساً

بالمناصفه     نصفا نصف، به تساوی تقسیم کردن.

بالواسطه     مع الواسطه، با واسطه.

بدل     در معانی زیر بکار رفته است:

١- درمعاملات معوض، هر یک هز عوضین، مثلا مبیع بدل ثمن است و ثمن بدل مبیع.

٢- مالی که باید زیان زننده برای خسارت به اسیب دیده بپردازد ( ماده ٣١١ ق.م )

بدل ثمن     عبارت است از مثل ان، در صورتی که مثلی باشد و قیمت ان، هرگاه قیمتی باشد.

پ

پذیره نویسی ( تعهد پرداخت )     در شرکت های سهامی، یک قسمت از قیمت یا مبلغ اسمی سهام نقدا پرداخت و در قسمت دیگر ان تعهد بر پرداخت می شود، که ان را در اصطلاح حقوقی تجارت پذیره نویسی می گویند. ورقه ای که حاکی از قبول پرداخت قیمت یک یا چند سهم باشد.

پلاژ     ساحل مسطح دریا. گرمابه دریایی که جای شنا و حمام و تفریح است. امروزه خانه یا اتاق هایی را که برای استفاده مسافران ساخته می شود پلاژ می گویند.

پلاک     ورقه فلزی که روی ان شماره مخصوصی را نقر و معمولا بر سر در خانه ها یا روی اشیا نصب مینمایند.

مثل: پلاک خانه، پلاک ماشین.

سابقا برای قراء ( اطراف زمین را گویند که در میان ان زراعت کرده باشند و زارعان بر بالای ان امد و شد کنند تا زراعت پایمال نگردد و اب در زمین بایسند ) یا ( بلندی گرداگرد زمین کاشته شده )و مزارع پلاک سنگی به کار رفته و در مرکز قریه نصب میشد.

پیش نویس سند مالکیت     پس از انجام عملیات تحدید حدود و تطبیق صورتمجلس، تحدید حدود با مجاورین نماینده ثبت اولین پیش نویس سند مالکیت را مطابق ماده ٨٣ ایین نامه قانون ثبت تهیه و استخراج نموده و ضمیمه پرونده به شعبه بایگانی تسلیم می کند.

پی کنی     اراضی ای که فاقد حد طبیعی هستند و حد فاصل معینی هم با مجاورین ندارند، باید قبل از تحدید حدود توسط متقاضی ثبت پی کنی شود. پی کنی دلیل تصرف، و تصرف از دلایل مالکیت است. ماده ٨٠ ایین نامه ق.ث چنین مقرر می دارد:

- در اراضی بیاضی غیر محصور که حد فاصل نداشته باشد، باید در اطراف زمین به عمق نیم گز از طرف مالک پی حفر شود.

پرداخت     اجرای تعهدی که موضوع ان وجه نقد باشد. اصطلاح payement در حقوق فرانسه اعم از پرداخت است، زیرا شامل تعهداتی که موضوع ان وجه نقد هم نباشد نیز می شود.

پیش نویسی     Endossement مرادف ظهر نویسی است.

پیش بها     اسم دیگر بیعانه است.

پیش نویس     مینوت نامه موقتی است که پیشنهاد مضمون نامه را در ان نوشته و پس از نصویب وزیر یا رئیس اداره، ان را پاکنویس کرده به امضا می رسانند و به جریان می اندازند.

پیمان     قرارداد بین المللی را گویند.

پی نوشت     در اصطلاخات اداری دستوری است که روسای ادارات ذیل نامه ها نویسند.

پلاک اصلی در سند دفترجه مالکیت     هر قری یا ده قصبه اداره ثبت اسناد محلی دارای شماره خاصی است که ان را پلاک اصلی ثبتی گویند، که سمت چپ سند دفترچه نوشته می شود.

پلاک فرعی در سند دفترچه مالکیت     چنانچه ملکی مال غیر منقول از پلاک اصلی به هر مساحت مجزا شود، اداره ثبت اسناد پلاک دیگری می دهد که ان را پلاک فرعی از اصلی می نامند.

مثال: راست 1354 فرعی، چپ 2396 اصلی.

پا خیره     پی و بنای دیوار و خانه.

پایاپای    تهاتر. پا به پا. عمل دو کس یا دو کشور که طلب های خود را به جای وامهایی که به هم دارند، حساب می کنند.

پای کار     جایی که مصالح فراهم می آورند و زیر عمارت انبار می کنند.

پایندان     کفیل ضامن. پایندان ثقه است. ( تذکره الاولیاء )

ت

تاخیر     در لغت به معنی پس انداختن و دیر کردن است.

تاخیر خسارات     نرخ قانونی بهره پول که بر اثر تاخیر مدیون در پرداخت ان به حکم قانون باید به بستانکار بدهد و صرف تاخیر مدیون، به ان بهره عنوان خسارت را می دهد. در همین معنی " خسارت تاخیر تادیه " و " خسارت تاخیر ادا " و " خسارت دیرکرد " و " زیان دیرکرد " هم استعمال شده است.

تخلف در تعهد     تخلف از تعهد به هر یک از دو مورد ذیل گفته می شود:

١- عدم انجام تعهد.

٢- تاخیر در انجام تعهد ( ماده ٧٢٧ و ٧٢٨ ایین دادرسی مدنی ). فرق نمی کند که تخلف مزبور عمدی یا خطایی یا به قهر قاهر ( فرس مارژ ) باشد. این اصطلاح فرانسوی است. عنوان " عدم اجرای تعهد " که در صدر ماده ٢٢۶ ق.م تهاده شده است، معادل تخلف از تعهد است. تخلف از تعهد علی الاصول سبب مسئولیت قراردادی است.

تخلف شرط

الف- عدم انجام تعهد ( مواد ۴۴۴ و ٢٣٧ ق.م )

ب- ظهور خلاف انچه که شرط شده است ( مواد ٢٣۵ و ۴۴۴ ق.م )

تدلیس     اعمالی که موجب فریب طرف معامله شود. ( ماده ۴٣٨ ق.م ) بنابراین اولا موضوع مورد تدلیس باید عین باشد. پس مغبون کردن طرف معامله ( ولو اینکه فریب متوجه قیمت باشد )، تدلیس به این معنی نیست. ثانیا تدلیس کننده باید به موضوع مورد تدلیس صورتی بدهد که محرک طرف معامله در اقدام معامله باشد؛ یعنی اظهار صفت کمالی در موضوع مورد معامله نماید که ان موضوع فاقد ان صفت است. پس اخفای عیب از موارد اعمال خیار عیب است نه خیار تدلیس.

تدلیس ( خیار )     خیار ناشی از تدلیس یکی از متعاملین خواه ان معامله عقد بیع باشد خواه نباشد ( مواد ۴٣٨ و ۴٣٩ ق.م )

تراضی     توافق متقابل را گویند. در نظر عده ای از فقها تراضی اعم از عقد است زیرا در عقد باید ایجاب و قبول لفظی باشد و حال اینکه تراضی ممکن است بدون لفظ و صرف داد و ستد یا اشاره یا نوشته واقع شود. گاهی به جای تراضی عنوان مراضات استعمال می شود. چنانکه در ماده ۵٠١ ق.م نیز این اصطلاح بکار رفته است و مراضات در نظر مقنن عنوان عقد را ندارد.

تسلیم     تسلیم در عقد معوض عبارت است از اینکه یکی از طرفین دیگری را بر مالی که به او منتقل کرده مستولی سازد و به عبارت دیگر تسلیم عبارت است از تمکین طرف از تصرف یا قراردادن مورد معامله تحت اختیار طرف. مرادف ان اقباض است. ( ماده ٣۶٧ ق.م ) شرط تسلیم ان نیست که طرف متمکن از انحای تصرفات باشد، بلکه کافی است که تمکن از تصرفات مناسب با خصوصیات عقد معین باشد. پس تعریف قانون مدنی ناقص است. سپردن قبوض انبارهای عمومی هم تسلیم محسوب می شود.

تصرف     عبارت است از اینکه مالی تحت اختیار کسی باشد و او بتواند نسبت به ان مال در حدود قانون یا به عدوان تصمیم بگیرد. تصرف ممکن است به مباشرت باشد یا بواسطه.

مانند تصرف قیم و وکیل و مباشر ( ماده ٧۴۵ ایین دادرسی مدنی )

تصرف به عنوان مالکیت    کسی که متصرف مالی ( منقول یا غیر منقول ) باشد، فرض قانونی این است که تصرف او نصرف به عنوان مالکیت محسوب است. ( ماده ٧۴٧ ایین دادرسی مدنی ) در مقابل تصرف از طرف غیر و تصرف به عنوان وقف استعمال می شود.

تصرف عدوانی     ید غیر قانونی را گویند.

تصرف عدوانی به معنی اخص     که موضوع دعوی تصرف عدوانی است، تصرفی است که بدون رضای مالک مال غیر منقول از صرف کسی صورت گرفته باشد. در صدق تصرف عدوانی به این معنی:

اولا- فرق نمی کند که متصرف عدوانی مستقل در تصرف باشد و یا به همراه شخص دیگر تصرف کند.

ثانیا- فرق نمی کند که تصرف مزبور به نفوذ و قدرت شخصی افراد عادی خودسرانه به عمل امده باشد، یا اینکه تصرف متکی به نفوذ و قدرت شخصی وی نبوده بلکه به دستور مقام بی صلاحیت مال غیر به تصرف او داده شده باشد.

ثالثا- شریک مال مشاع هم که بدون اذن شریک دیگر تصرف در ملک کند، تصرف عدوانی خواهد بود.

تضمین حسن انجام کار     مرادف وثیقه حسن انجام تعهد است ( بند نهم ماده ٢۶ ایین نامه معاملات دولتی )

تضمین عقدی     ضمان و مسئولیتی که مستقیما از خود عقد ناشی شود ( نه اینکه از تخلف از عقد یا از تاخیر اجرای عقد حاصل شود )

مانند ضمان درک بایع نسبت به مبیع ( شق دوم ماده ٣۶٢ ق.م )

تطبیق     در لغت فارسی، برهم نهادن دو امر مادی یا معنوی در مقام سنجش و اندازه گیری را گویند که در زبه ان عربی به این معنی نیامده است، و تطابق به این معنی است، نه تطبیق.

تفکیک     در لغت به معنی جدا کردن است. در اصطلاح ثبتی تقسیم یک قطعه زمین به قطعات است ( ماده نهم ایین نامه قانون ثبت )

تابوک     بالکن.

تالاب     آبگیر و استخر را در هند تالاب گویند.

تامین دلیل     صورت برداری دادگاه ( به تقاضای ذینفع ) از دلایل اثبات قبل ار حاجت به اثبات، که به منظور حفظ ان از زوال است و صورتجلسه ای که متضمن این امر است، حکایت از اعتبار و صحت دلایل ثبت شده نمی کند، بلکه ان ها را به هر صورت که ملاحظه شده منعکس می کند و در صورت بروز دعوی و استناد به ان دلایل؛ دادگاه باید به اعتبار دلایل رسیدگی کند. ( ماده ٣١۵ دادرسی مدنی )

تجاوز     خروج از یکی از مقررات جاری یک کشور از روی قصد که طبعا باعث مجازات ( اعم از مجازات انتظامی یا غیر ان ) یا سبب اخذ خسارت است. بنابراین تجاوز به صورت کیفری و مدنی و انتظامی خواهد بود. اگر معلوم باشد که مستاجر پس از پایان مدت اجاره به سکونت خود ادامه داده و موجر به این وضع اعتراض نکرده و خواستار تخلیه نگردیده و به این ترتیب رضایت ضمنی داده است اجرت المثل، جنبه خسارت ندارد ( زیرا خسارت حقیقی انست که ناشی از تجاوز باشد و تجاوز با وجود رضایت ضمنی موجر مفهومی ندارد ) بنابراین ماده ٧١٣ ایین دادرسی مدنی در این مورد صدق نمی کند. یعنی مطالبه خسارت تاخیر تادیه اجرت المثل مخالف ماده ٧١٣ نیست. ولی اگر ادامه سکونت مستاجر بدون رضایت موجر باشد تجاوز محقق شده است و اجرت المثل جنبه خسارت دارد و مطالبه خسارت تاخیر تادیه اجرت المثل مزبور طبق ماده ٧١٣ درست نیست.

تجمیع سند     تبدیل اسناد مالکیت از چند جلد به یک جلد، و تبدیل اسناد مالکیت مشاعی متعدد ( خواه ششدانگ یا کمتر ) به یک جلد، به استناد سند انتقال تنظیمی اشکالی ندارد ( بند ۵۵ مجموعه بخشنامه ای ثبتی- ماده ١٣۶ )

تملیک و تملک     قصد انشای ایجاد کننده که می خواهد مالی را از خود به دیگری منتقل کند، تملیک است. و قثد انشا در قبول ملکیت در مقابل تملیک را تملک گویند. در واقع، تملک از جانب قبول کننده است و تملیک از جانب ایجاب کننده.

تنفیذ     یعنی اجازه کردن عمل حقوقی غیر نافذ. مثل عقد فضولی و عقد مکره و معامله سفیه بدون اذن ولی و امثال انها. مرادف اجازه و امضا ( ماده ٢٠٩ ق.م ) استعمال می شود.

تبرع    در لغت عطا کردن بدون چشمداشت عوض است. چنانچه ماده ١٧۶ ایین نامه اجرای اسناد رسمی می گوید:

" در کلیه پرونده های اجرایی پس از ختم مزایده یا حراج، هرگاه مدیون یا مالک ( حسب مورد ) یا متبرع، بدهی و خسارت را تا روز تادیه بدهد، از تحویل مال در منقول و صدور سند انتقال ( در مواردی که سند تنظیم می شود ) خودداری خواهد شد.

ترا     دیوار بلند، مانند دیوار سرای پادشاهان و دیوار قلعه. دیواری که با کاهگل و گلابه استوار است.

تراث     میراث. انچه از مرده به کسی رسد.

تراز     اختلاف دارایی و بدهی حساب. بالانس ترازنامه یعنی صورتی که خلاصه دارایی و بدهی در ان نوشته باشد.

ترصیف     در بنا عبارت است از پیوست بودن قسمتی از بنا به قسمت دیگر، چنانکه اجر ها با یکدیگر به صورت قفل و بست ساخته شده باشند. مانند طاق های اجری معروف به رومی که به دیوار متصل است که در این صورت از نظر ترصیف در بنا معلوم می شود که دیوار فاصل متعلق به مالک رومی است. این است که ماده ١١٠ ق.م می گوید:

" بنا به طور ترصیف و وضع سرتیر از جمله قراین است که دلالت بر تصرف و اختصاص می کند "

تسبیل منافع     اختصاص دادن منافع به امور اجتماعی و مثرف در راه خیر.

تصرف کاشف از به هم زدن     تصرفاتی که نوعا کاشف از برهم زدن معامله باشد، فسخ فعلی است ( ماده ۴۵١ ق.م )

تصرف کاشف از رضا     تصرفاتی که نوعا کاشف از رضای معامله باشد، امضای فعلی است.

مثلا مشتری که خیار دارد، با علم به خیار، مبیع را بفروشد یا رهن بگذارد ( ماده ۴۵٠ ق.م )

تعدی     تجاوز از حدودو اذن یا متعارف است نسبت به مال یا حق دیگری.

تفکیک     عبارت از این است که مال غیر منقولی اعم از مشاع یا غیر مشاع به دو یا چند حصه مجزا تقسیم شود.

تفلیس     هرگاه کسی متاعی را بفروشد و سپس حکم افلاس خریدار صادر گردد، در این صورت بایع متاع اختیار فسخ بیع ( یا رد ثمن ) و استرداد متاع خود را ( در صورتی که نزد خریدار باشد ) دارد و می تواند از حق فسخ مذکور استفاده نکند و جزء غرما باشد. این خیار در ماده ٣٠٨ ق.م منظور گشته است.

تگرگ     پایه و پی دیوار.

تابخانه     خانه ای که در ان شیشه بندی بوده تا هر چه از بیرون باشد، دیده شود و روشنایی خورشید در ان افتد. تعریف فوق در آنندراج و شرفخانه منیری است و در حاشیه دهخدا ان را به چیزی شبیه شوفاژ سانترال تشبیه کرده اند.

تابدان     طاقچه بزرگی را گویند نزدیک به سقف خانه که هر دو طرفش گشوده باشد. گاهی طرف بیرون ان را پنجره و طرف درون را پارچه نقاشی کرده و جام و شیشه الوان کنند و گاهی حالی گذارند و گاهی هر دو طرف ان را پنجره کنند.

تاجر     کسی است که شغل خود را عملیات تجارتی قرار بدهد. ( ماده ١ قانون تجارت ) عملیات تجارتی از قرار ذیل است:

١- خرید و تحصیل هر توع مال منقول به قصد فروش یا اجاره، اعم از اینکه تصرفاتی در ان شده باشد.

٢- تصدی به حمل و نقل از راه خشکی یا اب و هوا، به هر نحوی که باشد.

٣- هر قسم عملیات دارایی با حق العمل کاری ( کمسیون ) و یا عاملی و همچنین تصدی به هر نوع تاسیساتی که برای انجان بعضی امور ایجاد می شود. ار قبیل تسهیل معاملات ملکی یا پیدا کردن خدمه یا تهیه و رساندن ملزومات و ... .

۴- تاسیس و بکار انداختن هر قسم کارخانه، مشروط به اینکه برای رفع حوایج شخصی نباشد.

۵- تصدی به عملیات حراج.

۶- تصدی به هر قسم نمایشگاه عمومی.

٧- هر قسم عملیات صرافی و به آنکی.

٨- معاملات برواتی اعم از اینکه بین تاجر یا غیر تاجر باشد.

٩- عملیات بیمه بحری و غیر بحری.

١٠- کشتی سازی و خرید و فروش کشتی و کشتیرانی داخلی یا خارجی و معاملات راجع به انها. ( ماده ٢ ق.ت ) و طبق ماده ٣ قانون تجارت، عملیات زیر به اعتبار تاجر بودن متعاملین یا یکی از انها تجارتی محسوب می شوند.

الف- کلیه معاملات بین تجار و کسبه و صرافان و به بانک ها.

ب- کلیه معاملاتی که تاجر یا غیر تاجر برای رفع حوایج تجارتی خود می نماید.

ج- کلیه معاملاتی که اجزاء یا خدمه یا شاگرد تاجر برای امور تجارتی در باب خود انجام می دهد.

د- کلیه معاملات شرکت های تجارتی.

تامین     عبارت است از توقیف اموال اعم از منقول و غیر منقول ( ماده ٢۴٠ ایین دادرسی مدنی )

 ث

ثالث

الف- کسی که طرف عقد نیست و قائم مقام هیچ یک از متعاقدین نمی باشد ( مواد ٢٣١ و ۴٨٨ ق.م )

ب- کسی که طرف عقد نیست، هرچند قائم مقام یکی از طرفین باشد ( ماده ٣٩٩ ق.م )

ج- بیگانه نسبت به امری که دو طرف دارد، مانند ثالث نسبت به متداعیین یک دعوی.

ثبت     نوشتن قرارداد یا یک عمل حقوقی یا اموال شخصی یا یک حق ( مانند حق اختراع ) و یا هر چیز دیگر ( مانند علامات ) در دفاتر مخصوصی که قانون معین می کند.

مانند ثبت املاک و ثبت معاملات غیر منقول و ثبت حق اختراع و ثبت علائم و ثبت احوال و ... .

ثبت اسناد

الف- اسم اداره ای است که املاک و اسناد عقود و معاملات را ثبت می کند.

ب- ثبت سند عقود و ایقاعات را گویند.

ثبت انتقال ملک     ( ثبت ) یعنی ثبت معامله عین یا منافع ملک در دفتر املاک ( ماده ٢۶ قانون ثبت و مواد ١٠۴، ١٠۴ مکرر، ١٠۵ و ١٠۶ نظامنامه قانون ثبت )

ثبت ملک

الف- یه معنی اخص یعنی ثبت ملک پس از پایان عملیات مقدماتی ثبت در دفتر املاک.

ب- به معنی اعم یعنی عملیات مقدماتی ثبت و ثبت ملک در دفتر املاک.

ثمن

الف- مالی که عوض مبیع در عقد بیع قرار می گیرد ثمن نامیده می شود. ثمن باید مال باشد ( ملاک ماده ٣۴٨ ق.م ) و لازم نیست حتما پول باشد، بلکه ممکن است عین یا کلی در ذمه باشد. ( مواد ١٩٧ و ٣۶٣ ق.م ) هرگاه در عقد بیع یکی از عوضین پول باشد، عنوان ثمن را دارد. اگر هیچیک از عوضین پول نباشد،‌انکه سبقت به اظهار قصد کند صاحب مبیع است و دیگری صاحب ثمن.

ب- به معنی ثمینه است.

ثبت عمومی     طریقه قانون ١٣١٠ ( قانون ثبت اسناد و املاک مصوب ٢۶ اسفند ١٣١٠ ) است. در این قانون، مالکان مجبورند نسبت به ثبت املاک خود اقدام نمایند. این قانون فعلا نیز مورد اجرا و عمل سازمان ثبت اسناد و املاک است.

ثبت فسخ و اقاله     مطابق ماده ٢٣ ایین نامه، دفاتر اسناد رسمی در مورد اقاله و فسخ معاملات به طریق زیر باید عمل کنند:

الف- در صورتی که یکی از متعاملین بخواهد از حق خیار فسخ خود استفاده نماید، باید پس از احراز حق مزبور فسخ معامله در حاشیه سند و ثبت دفاتر قید شده و به امضای کسی که معامله را فسخ کرده برسد و سردفتر باید امضای شخص مزبور و وقوع فسخ را تصدیق و امضا نماید. در این مورد، زدن مهر باطل شد مورد نخواهد داشت.

ب- در صورتی که طرفین برای اقاله به دفتر اسناد رسمی مراجعه کنند باید پس از اقاله معامله در ستون ملاحظات دفتر سند معامله، ابطال و مهر ( باطل شد ) روی سند و صبت دفتر زده شود و به دستور ماده ١٠۴ ایین نامه قانون ثبت، در موقع فسخ و اقاله و معاملات املاک باید لاشه سند باطل شده در اگهی فسخ به اداره ثبت ارسال شود تا در ملاحظات دفتر املاک قید شود.

ثلث     در اصطلاح ثبتی یکسوم ترکه را گویند که وصیت تا ان میزان نافذ است و مطابق ماده ٨۴٣ ق.م زیاده بر ان نافذ نیست مگر با اجازه وارث و اگر بعضی از ورثه اجازه دهند فقط نسبت به سهم ایشان نافذ است.

ثبت اجباری     ثبت اسناد زیر اجباری است:

١- کلیه عقود و معاملات راجع به عین، یا منافع اموال غیر منقوله که در دفتر املاک ثبت نشده اند.

٢- صلحنامه و هبه نامه و شرکت نامه. ( ماده ۴٧ ق.ث )

ثبت اختیاری     ثبت اسناد، اختیاری است، مگر در موارد زیر:

١- کلیه عقود و معاملات راجع به عین یا منافع املاکی که قبلا در دفتر املاک ثبت شده باشند.

٢- کلیه معاملات راجع به حقوقی که قبلا در دفتر املاک ثبت شده است ( ماده ۴۶ قانون ثبت )

ثبت با سند برابر است     طرقین معامله یا وکلای انها باید ثبت سند را ملاحظه نموده و مطابقت ان ثبت با اصل سند توسط مشارین الیهم و مسئول دفتر ثبت تصدیق شود. و در مورد اسنادی که فقط برای یک طرف ایجاد تعهد می کند، تصدیق و امضای طرف متعهد کافی خواهد بود. ( ماده ۶٣ ق.ث )

ثبت عادی     ثبت قبل از ثبت عمومی ( ١٣١٠ ) را گویند که مالکان تکلیفی برای ثبت املاک خود نداشتند.

ثبت علامت     به ثبت رساندن علامت تجارتی است، در اداره ثبت شرکت ها، مطابق مقررات مربوط به ان.

ثمنیه اعیانی     اصطلاحا سهم الارث زوجه را گویند که فرض همه زوجه ها، در صورت فوت شوهر با داشتن اولاد است. چون مطابق ماده ٩۴٧ ق.م زوجه از قیمت ابنیه و اشجار ( اعیانی ) ارث می بردند زمین انها، به همین دلیل، ادارات ثبت در موقع صدور سند مالکیت برای سایر وراث سهم انان را با قید عبارت ( به استثنای ثمنیه اعیانی ) صادر می کنند و چنان که ورثه از پرداخت بهای ثمنیه اعیانی خودداری نمایند، با اخذ اقرارنامه به عنوان ثمنیه اعیانی جهت زوجه سند مالکیت صادر می نمایند. البته در خصوص صدور سند مالکیت ثمنیه اعیانی روال ثابت و یکنواختی بین واحد ها وجود ندارد.

ج

جایز     صفت عقد یا ایقاعی که به صرف قصد یک طرف قابل اضمحلال است.

جایزه     ( فقه - مدنی ) تملیک مالی است از طرف کسی به دیگری در مقابل عملی که انجام داده است، برای تشویق و جبران زحمات.

جعاله     ( فقه-مدنی ) التزام شخصی است به صورت ایقاع به پرداخت اجرت معلوم در مقابل عملی. معین بودن طرف، شرط صحت جعاله نیست ( ماده ۵۶١ ق.م ) ملتزم را جاعل و طرف را عامل و اجرت را جعل و حق الجعاله گویند. ( ماده ۵۶٢ ق.م )

جهت معامله     ( مدنی ) هدف شخصی هر یک از متعاملین در معامله معین. این هدف ممکن است مشروع یا نا مشروع باشد ( ماده ٢١٧ ق.م )

جایز التصرف     انکه حق تصرف در اموال خود را داراست. مقابل مهجور و ممنوع التصرف. کسی که اهلیت قانونی برای تصرف در اموال خود را دارد. مالی که مالک ان بتواند ان را نقل و انتقال بدهد. در مقابل اموالی که در توقیف قانونی باشد و مالک نتواند در ان تصرف کند.

جایز الطرفین     انچه دو طرف ان در حکمی مساوی باشند.

جاعل     متعهد در جعاله را گویند.

جعل     جعل و تزویر عبارت است از ساختن نوشته یا سند یا چیز دیگر بر خلاف حقیقت، یا ساختن مهر یا امضای اشخاص رسمی یا غیر رسمی، یا به قصد تقلب خراشیدن یا تراشیدن یا قلم بردن یا الحاق یا اثبات یا سیاه کردن، یا تقدیم و تاخیر سند نسبت به تاریخ، یا بکار بردن مهر دیگری بدون اجازه صاحب ان و نظایر ان ( ماده ١٠٢ قانون مجازات ) به این قسمت از جعل، اصطلاحا جعل مادی اطلاق می شود.

جریب     مقدار معلوم از موزون و زمین، از موزون مقدار چهار قفیز باشد و قفیز، هشت مکوک، و مکوک سه کلیچه و کلیچه، یک من و هفت ثمن من.

وزن جریب، به اختلاف بلاد، اختلاف پیدا می کند و معروف ان است که برابر چهار قفیز است و قفیز، هشت مکوک و مکوک سه کلیچه و کلیچه یک من و هفت ثمن من و ان ۶هفتم ١٢٢۴٢ حبه و حبه، یک بیستم گرم است. بنابراین جریب در موزون ١١١ کیلو و ٢سوم ٢٣۶ گرم است. ( ارش اللغه ) مقداری از زمین مزروع که معادل هزار ذرع باشد، یعنی حاصل ضرب پنج در دویست و مردم تهران ( ۶٧۵ ) ذرع از زمین مزروع را یک جریب گویند. یعنی حاصل ضرب پانزده در چهل و پنج. ( ناظم الاطباء )

در لهجه طبرستان گری گویند و جریب در مساحت و زمین مقداری است که وزن یک جریب از بذر را در ان کشت توان کرد. ازهری گوید: " مقداری است معلوم از ذراع و مساحت و مقدار ان در اصفهان و آباده هزار متر مربع و در گیلان ده هزار متر مربع و در بعضی نقاط دیگر هزار و شصت و شش متر مربع را جریب گویند و نیز جریب را در بعضی نقاط به ده قفیز و هر قفیز را به چهار چارک و هر چارک را به ده نی یا نیزه قسمت کنند ".

بنابراین جریب به معنای زمینی است که مساحت ان به اندازه کشت یک جریب از موزون بذر باشد و همچنان که جریب از موزون به اختلاف بلاد و زمان ها اختلاف وزن دارد، همان طور مساحت یک جریب از زمین مختلف باشد و مقدار ان به گفته مولف ( متن اللغه‌ )، ده قفیز و هر قفیز، ده عشیر باشد و ان مضروب اشل و  در نفس ان واشل شصت ذراع هاشمی یعنی هشتاد ذراع و به قول ذراع شرعی است و بنا بر قول اول مساحت جریب هزار و چهارصد و هفتاد و چهار متر و پنجاه و شش سانتی متر مربع و بنا بر قول دوم دو هزار و سیصد و چهار متر مربع است. نزد محاسبه ان و فقیهان، مقداری است معین از زمین و ان حاصل ضرب شصت ذراع در شصت ذراع است که سه هزار و ششصد ذراع سطحی است. ( از کشاف اصطلاحات فنون ) درتاریخ قم چنین امده است:

" و چون زمینی را یابند که مساحت ان به ذراع هاشمی سه هزار و ششصد گز هست بدانند که ان، یک جریب است و هر جریب عبارت از ده قفیز است و قفیز سیصد و شصت گز و هر قفیزی عبارت از ده عشیر و هر عشیری ٣۶ گز است. پس معلوم شد که هر جریب عبارت از صد عشیر است ".

جواز     جایز.

جلگه     زمینی است صاف و هموار که در ان محل زمین چین خوردگی یافته یا اثار و عوامل خارجی چین خوردگی را مسطح ساخته است.

جو     واحد وزن و مقصود از ان، جرمی است که در بزرگی و کوچکی به حد میانه باشد. یک حبه یک حصه از شش انگشت است و بیست و چهار انگشت یک گز است و چهار هزار گز یک میل است و سه میل، یک فرسخ است.

چ

چک     نوشته ایست که به موجب ان صادر کننده چک وجوهی را که نزد دیگری دارد کلاً یا بعضاً به نفع خود یا دیگری مسترد می دارد. ( ماده ٣١٠ قانون تجارت )

چک بسته     ( تجارت ) چکی است که بر روی ان دو خط کشیده اند و فقط به کسی که چک در وجه او صادر شده می تواند ان چک را دریافت کند و به اشخاص متفرقه پرداخته نمی شود.

چک وعده دار     ( تجارت ) چکی که به موجب ان صادر کننده به محالّ علیه چک دستور پرداخت وجه ان در رأس موعد معیّنی بدهد. ( ماده پنج قانون چک های بی محل مصوب ١٣٣٧ منسوخ به قانون صدور چک مانع صدق مفهوم چک بر ان نیست). ( ماده ٣١١ ق.ت ) لذا صرف وعده دار بودن، دلیل بی محل بودن چک نیست و تنها گواهی بر عدم محل، مأخذ احراز بی محل بودن چک است. صدور اجرائیه با عنایت به مأخذ قانون چک ١٣۴۴، برای چک وعده دار اشکال ندارد.

چالان     بیجک و فهرست، بارنامه نقل و انتقال از جایی به جایی، خمل به خارج. ( فرهنگ ناظم الاطبّاء )

چک تایید شده     چکی است که اشخاص، عهده بانک ها به حساب جاری خود صادر و توسط بانک محالّ علیه پرداخت وجه ان تایید می شود. ( ماده الحاقی به قانون چک مصوب ١١/٠٨/١٣٧٢ )

چک تضمین شده     چکی است که توسط بانک به عهده همان بانک به درخواست مشتری صادر و پرداخت وجه ان توسط بانک تضمین می شود ( ماده الحاقی به قانون چک مصوب ١١/٠٨/١٣٧٢ )

چک عادی     چکی است که اشخاص عهده بانک به حساب جاری خود صادر می کنند و دارنده ان تضمینی جز اعتبار صادر کننده ندارد. ( ماده الحاقی به قانون چک مصوب ١١/٠٨/١٣٧٢ )

چک مسافرتی     چکی است که توسط بانک صادر و در وجه ان در هر یک از شعب ان بانک یا توسط نمایندگان و کارگزاران ان پرداخت می شود. ( ماده الحاقی به قانون چک مصوب ١١/٠٨/١٣٧٢ )

چک بی محل     ( تجارت-جزا ) چکی که ثادر کننده ان، وجه یا اعتباری نزد محالّ علیه چک نداشته باشد. اگر پس از تاریخ صدور چک هم وجه ان را کشیده باشد و یا کمتر از وجه چک محل داشته باشد، باز چک بی محل است. ( بند الف ماده سوم قانون چک های بی محل مصوب ١٣٣٧ که منسوخ به قانون صدور چک ١٣۴۴ است )

صادر کردن چک بی محل یا از اعتبار انداحتن چک به لحاظ عدم مطابقت امضاء یا قلم خوردگی یا اختلاف در مندرجات و امثال ان محکومیت حبس تعزیری از شش ماه تا ٢ سال و حسب مورد، پرداخت جزای نقدی معادل یک چهارم تمام وجه چک یا یک چهارم کسر موجودی هنگام ارائه چک به بانک دارد. ( ماده ٧ اصلاحی مصوب ١١/٠٨/١٣٧٢ )

چوب زن حراج     چوب زن کسی است که در حراج شرکت می کند تا قیمت اموال را اعلام کرده و کسی را که بالاترین قیمت را پیشنهاد می کند به عنوان برنده حراج معرفی می نماید. بدین جهت سهمی نیز از حق حراج به وی تعلق می گیرد.

ح

حق العمل کار     ( تجارت ) کسی که به دستور دیگری معاملاتی نموده و در مقابل ان اجرت دریافت می دارد.

حق مالکیت     ( فقه-مدنی ) اختیار قانونی شخصی معین بر اشیا یا اموال یا اشخاص دیگر.

حق مطلق     ( فقه ) حقی است که همه باید ان را رعایت کنند؛ مانند حق مالکیت مالک نسبت به عین مال. در همین معنی اصطلاح « حق مستقل » هم بکار رفته است.

حیازت     مقصود تصرف و وضع ید است یا مهیا کردن وسایل تصرف و استیلا ( ماده ١۴۶ ق.م )

حق المرتع     حقی که شبه انان و چوبداران به صاحبه ان مراتع و چراگاه ها دهند، برای چرخانیدن احشام خویش در ان.

حق الودیعه     حق الودیعه اسناد و اوراق از بابت هر بسته ممهور، ماهی صد ریال است.

حق الودیعه شش ماهه قبلا اخذ هواهد شد. برای اسناد و اوراقی که به طور دائم به اداره ثبت امانت داده می شود، قبلا معادل خق الودیعه ٢٠ سال بطور مقطوع تادیه خواهد شد. ( ماده ١٢٨ ق.م )

حق رقبی     حق انتفاعی است که از طرف مالک برای مدت معینی برقرار می شود. ( ماده ۴٢ ق.م )

حق منجّز     آن است که وجود ان بسته به تحقق یا عدم تحقق شرطی نباشد. به عکس، حق معلق یا مشروط، ان است که وجود ان بسته به وقوع یا عدم وقوع شرطی است.

حوزه ثبتی      تعداد چند ناحیه را که در محدوده عملیات ثبتی یک واحد ثبتی یا اداره ثبت قرار دارد حوزه ثبتی می نامند.

حبّه      شش یک دانگ. سدس سدس مثقال و یا ربع تسع مثقال. ( مفاتیح العلوم خوارزمی ) کشّاف اصطلاحات الفنون می گوید:

« مقدار وزن دو دانه جو باشد و در لفظ مثقال، این معنا ذکر شده و گاه اطلاق شود بر ثلث طسوج و بر شش یک عشر دینار. »

حراج     فروش مالی در حضور جمع بوسیله عرضه ان به جمعیت به این ترتیب که پیشنهاد کننده بالاترین قیمت، مشتری ( برنده حراج ) محسوب می شود. حراج و مزایده فرق دارند ولی غالباً به غلط به جای هم بکار می روند.

حراج اموال توقیفی که توسط اجرای ثبت به عمل می اید دارای تشریفات مخصوص است و در صورت انجام حراج مبلغی به عنوان حق حراج به ان تعلق می گیرد.

حریم املاک     مقداری از اراضی اطراف ملک و قنات و مهر و امثال ان است که برای کمال انتفاع از ان ضرورت داد. ( ماده ١٣۶ ق.م )

حق الثبت     حقوق دولتی که بابت ثبت ملک در دفتر املاک یا ثبت معاملات یا ثبت حق اختراع یا علامت و غیره از متقاضی ثبت دریافت می شود ( ماده ١٨ نظامنامه قانون ثبت و ماده ١٨ ببعد قانون ثبت ١٣١٠ )

حق التحریر     وجوهی که دفاتر اسناد رسمی و ازدواج و طلاق در قبال تنظیم اسناد و ثبت ان دفاتر مربوطه و مطابق تعرفه سازمان ثبت وصول می نمایند. مطابق بند ١۵٨ مجموعه بخشنامه های ثبتی تا مهر ماه ١٣۶۵، سردفتران مکلفند علاوه بر صدور و تسلیم قبض حق التحریر به متقاضی مبلغ دریافتی را ظهر قبال نیز قید و امضاء نمایند.

حقّابه     سهم مشروع و مقرر ده یا مزرعه یا باغ یا خانه و یا کسی از اب رود یا چشمه یا قنات، در ساعات معین و به اندازه معلوم.

حق الارض     حقی که مالک زمین دهند برای کشت یا چرانیدن چهارپایان یا مرور و امثال ان.

حق شفعه     ( فقه-مدنی ) هرگاه مال غیر منقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک حصه خود را به قصد بیع به شخص ثالثی منتقل کند، شریک دیگر ( حق شفعه ) دارد قیمتی را که مشتری داده است به او بدهد و حصه مبیعه را تملک کند ( ماده ٨٠٨ ق.م )

حق عینی     ( فقه-مدنی ) حقی است مالی که متعلق ان عین خارجی باشد؛ مانند مالکیت عین و مالکیت منفعت ( برای مستاجر ) و مالکیت انتفاع (‌برای مهمان نسبت به مأکولات ) و ماکیت حق ( مانند حق ارتفاق، و حق تحجیر، حق وثیقه، حق مرتهن بر مال مرهونه و حق مستاجر بر عین مستاجره در قانون روابط مالک و مستاجر مصوب سال ١٣٣٩ و غیره ) حق عینی در مقابل حق دینی بکار می رود.

حق عینی اصل     ( مدنی ) حقی است که نسبت به ان، نمی توان صاحب حق را بستانکار دانست؛ مانند حق عینی مالک خانه و حق عینی صاحب حق ارتفاق بر مورد حق ارتفاق.

حق عینی بر مال غیر     ( مدنی ) حقی است عینی برای شخص در مال دیگری مانند حق انتفاع و حق ارتفاق و حق وثیقه در معاملات با حق استرداد برای طلبکار.

حق کسب و پیشه    حقی است براس مستاجر بازرگان و پیشه ور و مطلق کسانی که از طریق اجاره مکانی کسب معاش کنند، وبو انکه بازرگان نباشند. |( قانون تملک زمین ها برای اجرای برنامه های شهرسازی مصوب ١٧/٠٣/١٣٣٩ و قانون مالک و مستاجر ١٣٣٩ ) با سرقفلی مفهوماً فرق دارد، زیرا شهرت تجاری و وجود مشتریان از عناصر سازنده ان نیست.

حق مزبور خود به خود مالکیت ندارد و به تنهایی قابل مبادله نیست. یعنی مستاجر نمی تواند هم منافع عین مستاجره را برای خود نگه دارد و هم حق کسب و پیشه را به غیر منتقل کند و عوض را بگیرد، بلکه هر دو را باید با هم منتقل کند. یعنی خق کسب و پیشه نسبت به منافع عین مستاجره یک حق تبعی است. لذا توقیف تابع، بدون توقیف متبوع معنی ندارد. حق کسب و پیشه مال غیر منقول است ( روح ماده ١٨ ق.م )

حق اب و گل     حقی که برای مستاجر در دکّان و یا حمّام و کاروانسرا و امثالهم پدید اید و او ان حق را به مستاجر خود می تواند بفروشد.

حق اخراج از ملکیت     ( فقه-مدنی ) به موجب این حق، مالک می تواند ملک خود را در ملکیت خود به یکی از طریق ناقله ( مانند بیع و یا صلح ) خارج کند یا از ان اعراض کند یا ان را تلف کند.

حق ارتفاق     ( مدنی-ثبت ) حقی است که به موجب ان مدیون در معاملات با حق استرداد می تواند بار طلب بستانکار خود مال مورد وثیقه را تحت تصرف کامل خود درآورد. ذکر کلمه ( استرداد ) که موهم نقل مال از طرف مدیون به دائن است بی معنی است. زیرا در معاملات با حق استرداد، در واقع نقل مال وجود ندارد و بیع شرط که بارزترین فرد اینگونه معاملات است، امروزه مُملک نیست و ناقل مبیع نمی باشد. ( صدور ماده ٣۴ مکرر ق.ث )

حق خیار     ( فقه-مدنی ) اختیار ابقاء و ازاله عقدی که به جهتی از جهات قانونی در حالت تزلزل است. مانند عقدی که یکی از خیارات در ان قرار داده شده است؛ به حکم قانون ( مانند خیار مجلس ) یا به تراضی طرفین ( مانند خیار شرط )

حق دائم     ( فقه-مدنی ) حقی است که محدود به زمان نیست؛ مانند حق مالک در مورد حق عینی بر منقول یا غیر منقول. این اصطلاح در مقابل « حق موقت » بکار برده می شود.

حق الزحمه     ( حقوق اداری ) وجهی که به مامور دولت ( یا شخص شاغل در موسسات کشوری یا بلدی ) علاوه بر حقوق به عنوان کار دیگری که از او ( علاوه بر کار اصلی که برای ان حقوق می گیرد ) خواسته می شود داده می شود. این وجه به طور مستمر، مادام که به کار جدید مشغول است پرداخت می شود و در ایام مرخصی قابل پرداخت نیست. در حق تقاعد تاثیری ندارد ( ماده ٣٣ قانون محاسبات عمومی ١٠/١٢/١٣١٢ ) در تبصره دوم قانون تشکیل دادگاه اطفال بزهکار مصوب ١٣٣٨، حق الزحمه در معنی حق حضور به کار رفته و نماینده تشتّت ذهن قانونگذار در استعمال اصطلاح حق الزحمه و حق حضور و اصطلاحات متقارب و نزدیک با انها است.

خ

خیار اشتراط     ( فقه-مدنی ) هرکاه بعد از عقد، وفا به شرطی که شده ( شرط فعل - شرط صفت ) نشود، کسی که به نفع او شرط شده می تواند معامله را فسخ و عوض را بگیرد و یا می تواند معامله را به همان نحو ( بدون اخذ ارش ) قبول کند. ( ماده ۴۴۴ ق.م ) در اصطلاح دیگر، ان را خیار تخلف شرط نامیده اند.

خیار اصلی     ( فقه-مدنی ) خیاری است که به حکم قانون و بدون توافق طرفین معامله، وجود پیدا می کند. مانند خیار مجلس و خیار حیوان و خیار تأثیر ثمن و .. ( مواد ٣٩٧، ٣٩٨ و ۴٠٢ ق.م )

خیار تأخیر     ( فقه-مدنی ) به معنی خیار تأخیر ثمن است ( اصطلاح مختصر شده )

خیار تأثیر ثمن     ( فقه-مدنی ) هرگاه مبیع عینی خارجی و یا در حکم ان باشد و برای تادیه ثمن یا تسلیم مبیع بین متبایعین، اجلی معین نشده باشد، اگر سه روز از تاریخ وقوع بیع بگذرد و در این مدت نه بایع مبیع را تسلیم مشتری نماید و نه مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد، بایع مختار در فسخ معامله است ( ماده ۴٠٢ ق.م ) در همین اصطلاح، خیار تاخیر و خیار ثلاثه هم استعمال شده است.

خیار تبّعض صفقه     ( فثه-مدنی ) اختیاری است برای یکی از طرفین عقد معوض که عقد نسبت به قسمتی از موضوع عقد، صحیح و نسبت به قسمتی، باطل از کار در می اید. در این صورت به موجب ان اختیار او می تواند عقد را نسبت به قسمت صحیح فسخ کند.

مثل اینکه شش دانگ خانه ای را بخرد و بعد معلوم شود سه دانگ ان ملک بایع نبوده است. اگر از فسخ صرف نظر کند نسبت به قسمت باطل، حق استرداد عوض را خواهد داشت. ( ماده ۴۴١ ق.م )

خیار تخلف شرط     خیار اشتراط.

خیار تخلف وصف     ( فقه-مدنی ) اگر با ذکر اوصاف ( بدون مشاهده در حین عقد ) معامله معوضی واقع شود و بعد خلاف ان دیده شود یعنی اوصافی که ذکر ان برای رفع ابهام در مورد عقد شده بود انچنان که ذکر شده، نباشد، برای منتقل الیه حق فسخحاصل می شود که ان را خیار تخلف وصف نامند. ( ماده ۴١٠ ق.م ) اگر وصف به صورت شرط ذکر شود تخلف از ان را تخلف شرط نامند و خیار راجع به ان را خیار تخلف شرط خوانند.

خریدار     ( فقه-مدنی ) کسی که در عقد بیع، قبول عقد کند و عوض می دهد. خواه عوض پول باشد خواه جنس.

خریدار شرطی     مشتری در بیع شرط را خریدار شرطی و مشتری شرطی می نامند. یعنی خریدار در معامله شرطی.

خسارت     ( مدنی-فقهی )

الف- مالی که باید از طرف کسی که باعث ایراد ضرر مالی به دیگری شده به متضرر داده شود.

ب- زیان وارد شده را هم خسارت گویند. برای صدق مفهوم خسارت باید تجاوز به مال غیر ( مستقیم یا غیر مستقیم ) صورت گرفته باشد. در این صورت قصد تخلف از یکی از مقررات جاری کشور شرط تحقق خسارت است.

مثل اینکه کسی قراردادی منعقد کند و در انجام تعهد خود تاخیر نماید ( ماده ٢٢١ ق.م ) این شرط از ک.تئ ٧٢٠ و ٧٢١ ایین دادرسی مدنی فهمیده می شود و فهم عرف هم انرا تایید می کند. خسارت به این معنی خسارت حقیقی است. خسارت حکمی در موردی است که قصد تخلف وجود ندارد ولی قانون انرا در حکم خسارت دانسته است ( ماده ٢٢١ ق.م ) اتلاف مال غیر بدون قصد نیز منشاء خسارت می باشد. ( ماده ٣٢٨ ق.م )

خسارت از خسارت     ( مدنی ) هرگاه خواسته، خسارت باشد، دیرکرد در پرداخت این خسارت سبب حق مطالبه خسارت دیرکرد نمی شود. زیرا این خسارت از خسارت است که قابل مطالبه نیست. ( ماده ٧١٣ ایین دادرسی مدنی )

معذلک در پاره ای از موارد، قانون خسارت از خسارت تجویز کرده است.

مانند: خسارت تأخیر تأدیه مخارج واخواست ( ماده ٣٠۴ قانون تجارت ).

خسارت تأخیر اداء     ( مدنی ) به معنی خسارت تأخیر تأدیه است.

خسارت تأخیر انجام تعهد     ( مدنی ) این خسارت در موقعی حاصل می شود که موضوع تعهد پرداخت وجه نقد نباشد ( ماده ٧٢٧ ایین دادرسی مدنی و مواد ٢٢١، ٢٢٢، ٢٢۶،٢٢٧ و ٢٢٩ ق.م )

خسارت تأخیر تأدیه     ( مدنی ) خسارتی است که از بابت دیر پرداخت وجه نقد، از طرف مدیون باید به دائن داده شود. ( ماده ٧١٩ ایین دادرسی مدنی - ماده ٢٢٨ ق.م ) خسارت تأخیر تأدیه از مصادیق « ربح پول » است که در اصطلاحات عامیانه « نزول » به ان گفته می شود.

خسارت دیرکرد     ( مدنی ) به معنی خسارت تأخیر تآدیه است.

خسارت عدم انجام تعهد     ( مدنی ) به معنی خسارت حاصل از عدم انجام تعهد است در غیر مورد پرداخت وجه نقد ( ماده ٧٢٧ ایین دادرسی مدنی و مواد ٢٢١، ٢٢٢، ٢٢۶، ٢٢٧ و ٢٢٩ ق.م ) مورد خسارت تأخیر انجام تعهد نیز مانند مورد بالا است.

خیار     ( فقه-مدنی ) تسلط به ازاله اثر حاصل از عقد. در قانون مدنی تعریفی از ان نشده است. زیرا ماهیت ان تا اندازه ای بدیهی است و تعریف فقهی بالاتر از مفهوم عرضی خیار گرفته شده است. بنابراین، تسلط قانونی شخص در اضمحلال عقد را خیار گویند. خیار ممکن است ناشی از تراضی طرفین باشد ( مانند خیار شرط )، یا ناشی از حکم قانون باشد ( مانند خیار مجلس ) ( ماده ٣٩٧ ق.م )

خیار تدلیس     ( فقه-مدنی ) تدلیس، عمل موجب فریب طرف معامله است ( ماده ۴٣٨ ق.م ) و وجود ان سبب پیدایش حق فسخ ( که ان را خیار تدلیس نامند ) می شود.

خیار تعّذر تسلیم     ( فقه ) هرگاه مستری مالی را بخرد که بایع در حین عقد خود را قادر بر تسلیم تصور می کرده و پس از عقد معلوم شود که تسلیم ان برای او مقدور نیست ( سلب قدرت تسلیم باید بعد از وقوع عقد پیش اید و گرنه نبودن قدرت تسلیم در حین عقد موجب بطلان عقد است. ماده ٣۴٨ ق.م ) در این صورت مشتری حق فسخ عقد را دارد و نیز می تواند عقد را فسخ نکرده مثل یا قیمت ان را بگیرد.

خیار رویت    ( فقه-مدنی ) اگر یک طرف عقد، مالی را قبلا دیده و به اعتماد مشاهده سابق و به تصور عدم تغییر ان وضع، ان مال را خریداری کند و بعد از عقد معلوم شود که ان مال اوصاف سابق را در حین عقد نداشته، حق فسخ عقد را دارد. ( ماده ۴١٣ ق.م )

خیار ردّ ثمن     ( فقه-مدنی ) خیار مشتری در بیع شرط است که مشتری بعد از ردّ ثمن خیار فسخ معامله را خواهد داشت. ( ماده ۴۵٨ ق.م )

خیار شرط     ( فقه-مدنی ) در عقد بیع ممکن است شرط شود که در مدت معینی برای بایع یا مشتری یا هر دو یا شخص خارجی اختیار فسخ معامله باشد. ( ماده ٣٩٩ ق.م ) در همین معنی خیار قراردادی نیز استعمال شده است.

خیار غبن     ( فقه-مدنی ) اختیار فسخ عقد که ناشی از حصول غبن در معامله ( اعم از بیع و ... ) می باشد. ظهور غبن کاشف از وجود حق خیار از حین عقد است، نه از حین ظهور غبن. ( ماده ۴١۶ ق.م )

خیار قراردادی     ( فقه-مدنی ) خیاری است ناشی از توافق طرفین که ان را خیار شرط نیز گویند. عقدی که در ان شرط خیار شده ان را عقد خیاری نامند. ( ماده ٣٩٩ ق.م )

خیار مجلس     ( فقه-مدنی ) در عقد بیع مادام که مجلس عقد به هم نخورده، طرفین حق به هم زدن بیع را دارند. به هم زدن مجلس عقد به تفرقه متعاملین از یکدیگر ( ولو به چند قدم ) و یا به تر مکان عقد ( ولو با هم ) محقق می شود. ( ماده ٣٩٧ ق.م )

خیار مختص     ( فقه-مدنی ) خیاری که در یک عقد فقط برای یک طرف معامله حاصل می شود. مانند خیار حیوان ( ماده ٣٩٨ ق.م )

خیار مشترک     ( فقه-مدنی ) خیاری که در یک عقد برای هر دو طرف معامله خاصل می شود. مانند خیار مجلس ( در مقابل خیار مختص استعمال می شود )

خیار منجّز     ( فقه-مدنی ) خیاری است که به ابتدای مدت ان متصل به عقد باشد. مانند خیار مجلس و خیار حیوان. در بعضی از خیارات ممکن است ابتدای مدت ان متصل به عقد نباشد. ( ماده ۴٠٠ ق.م )

خیار نقد     ( فقه ) اگر بیع به شرط ادای ثمن در وقت معین باشد و در ان وقت ثمن داده نشود، برای بایع خیار نقد حاصل می شود که از اقسام خیار شرط است.

( اخذ به ) خیار     ( فقه-مدنی ) اعمال حق خیار ( با استفاده از حق خیار ) را گویند.

( صاحب ) خیار     ( فقه-مدنی ) کسی مه خیار به نفع او مقرر شده است؛ خواه متعامل باشد، خواه قائم مقام قانونی او ( مانند وارث ) ، خواه شخص ثالثی که خیاری به نفع او مقرر شده است.

( متعلق ) خیار     متعلق خیار ( هر خیاری باشد ) دو چیز است:

الف- ابقای عقد صحیح ( زیرا خیار فقط در عقد صحیح شیدا می شود نه در عقد فاسد ).

ب- ازاله عقد صحیح. سایر مشخصات خیارات داخل در ماهیت حقوقی خیار نمی باشند. بلکه از عوارض و مختصات ان خیار محسوب می شوند. بنابراین فوریت خیار ( بعد از علم به عیب ) . ( ماده ۴٣۵ ق.م ) فقط متوجه خود خیار است نه متوجه عوارض ان.

مثلاً : بعد از علم به عیب، متضرر باید فوراً قصد ابقاء یا قصد ازاله و فسخ عقد را اعلام کند. اگر قصد ابقای عقد را فوراً اعلام نمود ( یا با وجود علم به عیب قبض عین و مسامحه نماید، ایم عمل کاشف از اسقاط حق فسخ است و بالطبع و به حکم قهری قانون ( ماده ۴٢٢ ق.م ) مستحق ارش است و مطالبه ارش فوریت ندارد، زیرا ارش از لوازم قهری ابقای عقد است و داخل در ماهیت خیار نیست تا مشمول فوریت خیار عیب باشد. پس تا وقتی که مرور زمان شامل حق ارش مزبور نشده، می تواند ارش را مطالبه کند.

خیار کذب     ( فقه ) در مرابحه هرگاه پس از عقد بر مستری معلوم شود که بایع در اخبار از سرمایه، مبلغ را زیادتر از واقع گفته است برای مشتری خیار فسخ حاصل می شود و این خیار را خیار کذب می گویند و در قانون مدنی ما پیش بینی نشده است.

خانه     خانه بنایی است که معمولا محل زندگی یک خانوار بوده و فاقد مشترکات موضوع قانون تملک اپارتمان هاست.

خرده مالک     کسی که اراضی کوچک و یا سهمی از سهام قریه دارد.

خوش نشین     کسی که وارد ده می شود تا از زراع یا مالک ان ده کاری بگیرد و دارای حق ریشه و اعبان و نسق نمی شود، مگر با موافقت زارع و یا با اباد کردن زمین جدید ( غیر از اراضی دایر و بایر و آویش ان ده ) . ( ماده ٣٢ ایین نامه اصلاحات ارضی مصوب ٣/۵/١٣۴٣ و بند دوم از یازدهمین قسمت صورتجلسه شورای اصلاحات ارضی مورخ ١١/١/١٣۴١ مجموعه اصلاحات ارضی صفحه ۴٠ )

خلاصه معامله     خلاصه معامله، برگ مخصوصی است که پس از انجام معامله، دفترخانه تنظیم کننده سند ان را ( که دارای مشخصات کامل متعاملین و تاریخ معامله و شماره سند دفترخانه ما قبل که معامله در ان صورت گرفته و مبلغ مورد معامله است ) تنظیم و برای هر ملک ثبت نشده یک نسخه خلاصه معامله و در صورتی که ملک ثبت شده باشد، برای هر ثبت و هر صفحه از دفتر املاک یک نسخه خلاصه معامله تنظیم و ارسال می کند. این خلاصه باید از حیث امضای متعاملین و سردفتر و مهر دفترخانه تکمیل باشد و هر وقت باقیمانده ملک، مورد معامله واقع شد، سند مالکیت را هم ضمیمه خلاصه معامله به اداره ثبت ارسال نمایند.

د

دائن     ( فقه-مدنی ) کسی که تعهدی به نفع او بر ذمه غیر وجود دارد. در حال حاضر بیشتر اصطلاح بستانکار به جای ان استعمال می شود و متعهد له هم در همین معنی بکار می رود. ولی ممکن است کسی متعهدله باشد اما دائن و بستانکار نباشد. چنانکه کسی که به نفع او نعهد ساختن خانه ای شده است متعهدله است ولی دائن و بستانکار نیست. با کسی که به موجب سندی استحقاق گرفتن وجه التزامی پیدا کرده، عنوان دائن و بستانکار را ندارد و عنوان متعهدله را دارد. دائن و بستانکار هم در بعضی موارد نمی توانند به جای هم بکار روند؛ چنانکه ثالث در بیمه عمر فوت بیمه گذار بستانکار می شود، ولی عنوان دائن به او داده نمی شود. در اصطلاح دیگر به جای بستانکار در فقه و حقوق تجارت کلمه غریم و غرماء را بکار می برند که امروزه کمتر استعمال می شود.

دعوی بطلان اجاره     ( دادرسی مدنی ) دعوایی است که به موجب ان از دادگاه تقاضای اعلام بطلان اجاره شود. فرق بطلان و فسخ اجاره انست که فسخ محتاج به قصد انشاء است و حال اینکه بطلان حاجت به قصد انشاء ندارد و عارض شدن یکی از اسباب بطلان کافی است تا ان را بی اثر کند.

اسباب بطلان اجاره متفاوت است؛ مانند قابل انتفاع نبودن عین مستاجره از ان حیث که اقدام به اجازه ان شده. ( شقّ اول ماده هفتم قانون مالک و مستاجر مواد ۴٨١ و ۴٩۶ مدنی )

دعوی تنظیم اجاره نامه     ( دادرسی مدنی ) دعوایی است که خواسته ان الزام موجر است به تنظیم اجاره نامه ملک معینی، در موردی که اساساً اجاره نامه ای وجود ندارد. و یا دارد لیکن مدت اجاره منقضی شده است. ( ماده پنجم قانون مالک و مستاجر سال ١٣٣٩ )

دفتر تجارتی     ( تجارت ) دفاتری که تاجر مطابق مقررات قانون تجارت تهیه و نگهداری کند. ( ماده ششم قانون تجارت )

دلالت التزام     ( فقه ) دلالت لفظ بر یک معنی که به کلی از موضوع له بیرون باشد، دلالت التزام نامیده می شود. البته بین ان معنی بیرونی و موضوع له باید یک نوع ملازمه و ارتباط و پیوند وجود داشته باشد و به سبب همین ارتباط که لفظ بر ان معنی بیرونی و خارجی دلالت می کند و از این روست که این قسمت دلالت را دلالت التزام ( یعنی دلالت به یاری ملازمه ) نامیده اند. دلالت کلمه قانون بر مفهوم جامعه را می توان مثال این مورد شمرد. زیرا بین قانون و جامعه ملازمه وجود دارد. حکم شماره ٣٧٠٩ مورخ ١٩/٣/١٣٢۴ دادگاه انتظامی اسمی از دلالت مطابقی و دلالت التزام برده است.

دلالی     ( تجارت ) عمل و شغل دلال را گویند.

دهستان     بلوک را گویند. دهستان را دهدار اداره می کند که سابقاً او را میر بلوک می نامیدند؛ هرچند دهستان یک بخش را تشکیل می دهد.

دانگ     شش یک چیزی. یک دانگ از شش دانگ یعنی یک سدس ان. شش دانگ چیزی تمام ان همه ان و این بیشتر در مساحات و سطوح و انچه بدان وابسته است بکار می رود. چون شش دانگ خانه یا چهار دانگ مزرعه و سه دانگ قنات و دو دانگ باغ و یک دانگ کاروانسرا و ... گاه در اوقات نیز به کار می رود، مانند پنج دانگ ساعت، که یعنی پنجاه دقیقه.

دفتر املاک     دفتری است که هر ملکی پس از اتمام عملیات مقدماتی، بدون رعایت ترتیب شماره پلاک در ان ثبت می شود.

دفتریار     کسی که معاونت دفترخانه و نمایندگی سازمان ثبت اسناد و املاک را دارا باشد، دفتریار اول نامیده می شود. ( ماده ٣ قانون دفاتر اسناد رسمی )

دفتر نماینده ( املاک )     دفتری است که در ان شماره های پلاک به ترتیب یکی پیس از دیگری ذکر شده و فاقد خصوصیات ملک بوده و در ان، شماره ثبت و صفحه دفتر املاکی که پلاک مزبور در ان ثبت شده است اشاره می شود تا در موقع لزوم پلاک مربوطه را در دفتر املاک بیایند.

دفینه     مالی است که در زمین یا بنایی دفن شده و بر حسب اتفاق و تصادف پیدا می شود. ( ماده ١٧٣ ق.م )

دیوار اختصاصی     دیوار فاصل بین دو ملک که یا اختصاصی است یا اشتراکی. و مراد از ان اینست که دیوار مابین، متعلق به مالک مجاور نیست، بلکه اختصاص به مورد ثبت دارد. طبق ماده ٣٠ قانون مدنی، مالک دیوار می تواند هر تصرفی را که بخواهد در ان بکند.

مثلا: در ان پنجره و درب ورودی به هر شکل که مایل است ایجاد کندو همسایه حق منع او را ندارد. ولی همسایه هم می تواند جلوی روزنه یا شبکه او دیوار بکشد. قراین فنی که اختصاصی بودن دیوار فاصل را می رساند از این قرار است:

الف- بنا به طور ترصیف

ب- سرتیر - بودن سرتیر مالک مجاور به روی دیوار فاصل، دلیل هر تصرف صاحب ساختمان در دیوار است و حاکی از اختصاص ان به مالک ساختمان است.

ج-طاقچه و رف - هرگاه در یک طرف از دیوار فاصل، طاقچه و رف موجود باشد، ان دیوار در تصرف صاحب طاقچه و رف شناخته می شود.

د- نما - و ان تزئینات فنی ساختمان است بر روی دیوار که همیشه این عمل از طرف مالک ملکی به عمل می اید که دیوار متعلق به انست.

دیوار اشتراکی     همانطور که در مال مشاع، هر یک از شرکاء مالک تمام اجزاء و ذرات مال مشاع است و هیچ یک از انها نمی تواند بدون اجازه سایرین در ان تصرف کند، در دیوار اشتراکی نیز قاعده همین است مگر با اذن شریک دیگر.

دیوار به دیوار     یعنی دو ملکی که در مجاورت هم قرار دارند دارای دیوار باشند.

به دیوار وقتی که در سندی مثلا قید می شود، در قسمت اول به دیوار خانه پلاک... و در قسمت دوم دیوار اشتراکی و در قسمت سوم دیواری است به زمین... . به این معناست که در قسمت اول، مورد ثبت فاقد دیوار است و دیوار متعلق به مجاور است و در قسمت دوم، دیوار فاصل مشترک بین دو مالک است و در قسمت سوم، دیوار مابین متعلق به مورد ثبت است و مجاور فاقد دیوار است و به همین ترتیب در مورد جوی و نرده و ... که به عنوان حدّ معرفی می شوند.

ذ

ذمّه     ( فقه-مدنی ) حقی که شخصی به عهده دیگری دارد. در اصطلاح دیگر ان را حق ذمّی و حق دینی نیز می گویند.

ذمّی     ( فقه ) به معنی کافر ذمّی است.

( مالکیت ) ذمّه     ( فقه-مدنی ) کسی که دارای حق ذمّی می باشد، خواه بستانکار باشد خواه بدهکار. مانند مالکیت بدهکار نسبت به ذمّه خود پس از ابراء از طرف بستانکار. نتیجه این مالکیت، سقوط ذمّه است. به همین جهت، مالکیت ما فی الذمّه در بند ششم ماده ٢۶۴ ق.م یکی از اسباب سقوط تعهدات شمرده شده است.

ر

( فک ) رهن      ( فقه-مدنی ) خروج مال مورد رهن از حالت وثیقه بودن، اعم از اینکه راهن دین خود را به مرتهن بدهد، یا اینکه مرتهن از حق عینی خود بر مال مورد رهن صرف نظر نماید یا دین او را ابراء کند.

ربح      در اصطلاح مرابحه مبلغی است که بر اصل سرمایه افزوده و به داین داده شود. و اگر ربح مجهول باشد، برای پیدا کردن آن سرمایه و نرخ و مدت را در هم ضرب کرده و حاصل را بر صد تقسیم می کنند. به صورت زیر:

[ حاصل ضرب ( مدت سال ) ( نرخ ) ( سرمایه ) ]     تقسیم بر ١٠٠    =   سود

 

ربح ابرانی     در ربح ایرانی، نرخ را از قرار تومانی چند شاهی در ماه حساب می کنند.

ربح مرکب     ربح اندر ربح، در اصطلاح حساب عبارت از این است که مبلغی را مدتی به کسی مرابحه دهند و سود آن مبلغ را در آن مدت به سرمایه بیافزایند و مجموعه آن دو را از آغاز مدت جدید، سرمایه قرار دهند و نسبت به مجموع، سودی در مدت جدید معین سازند.

رباط      که به صیغه رباطات و اربطه جمع بسته می شود و از آیه شریفه ٢٠٠ سوره مبارکه آل عمران اقتباس شده است. به معنای کاروانسرای بیابانی است.

رضاع     ر.ک. اقربای رضاعی.

رشید     مقابل غیر رشید استعمال می شود. غیر رشید، کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عُقلایی نباشد. ( ماده ١٢٠٨ ق.م )

رزق     ( فقه ) مالی که از طرف دولت به عمال لو داده شود رزق نامیده می شود. فرق رزق و اجرت در فقه این است که اجرت در باب اجاره گفته می شود و باید بین خدمت و کار اجیر و اجرت تعادل اقتصادی وجود داشته و عقد اجاره منعقد شده باشد که آنهمبرای مدت معینی است و حال اینکه بین کارمند دولت و دولت عقد اجاره وجود ندارد و رزق متناسب با حاجت متعارف کارمند است نه متناسب با مقدار کار او.

رعیت     کشاورزانی که برای یک مالک زراعت کنند.

رف     جایی در دیوار برای نهادن مایحتاج بر تراز طاقچه. بر واره طاقچه. بر زیر طاقچه.

رضای معاملی     ( فقه-مدنی ) حداقّل از رضا که قانون آن را شرط نفوذ معاملات قرار داده است و آن رضای مضطر است. ( ماده ٢٠۶ ق.م )

رضای مقرون به قصد انشاء     ( فقه-مدنی ) مانند معامله مالک اهل در مال خود بدون اکراه. در این صورت قصد انشای او مقرون به رضا است، بر خلاف رضای مالک در حال اجازه عقد فضولی که رضای او جدا از قصد انشای عاقد است و رضای عاقد مکره پس از زوال اکراه و در هنگام اجازه عقد همین طور است. ( مراتب بالا فرع بر تعاریز قصد انشاء و رضا است )

رهن     ( فقه-مدنی ) رهن، عقدی است که به موجب آن، مدیون مالی را برای وثیقه به دائن می دهد. ( ماده ٧٧١ ق.م ) در این که بعد از وضع ماده ٣۴ قانون ثبت این عقد به صورت عقد لازم الطرفین درآمده اختلاف نظر شدید وجود دارد ( مجله حقوقی دادگستری - سال ١٣۴٣ - شماره ٢ دی ماه - صفحه ٩ )

رهن تصرف     ( فقه-مدنی ) عقد رهنی که مال مورد رهن بعد از اقباض به مرتهن در تصرف مرتهن بماند و او از منافع آن بهره مند گردد.

رهن قراردادی     ( مدنی ) عقد رهن را گویند. ( رک. رهن ) در مقابل رهن قضایی بکار می رود. ( رک رهن قضایی )

رهن قضایی     ( دادرسی مدنی ) صنعت مالی از اموال محکوم علیه یا مدعی علیه که به موجب قرار تامین دادگاه توقیف می شود. یعنی مالی که از جهت قضایی در قید است و طلق نیست. در گروگان و در قید چیزی بودن از مفاهیم لغت رهن است، چنان که در حدیث آمده است: « سنگ غصبی که در ساختمان غاصب بکار برده شده، ید و گروگان برای تخریب آن ساختمان به منظور ردّ سنگ به صاحب آن است ». لغت رهن در رهن قضایی محمول بر مفهوم وثیقه هم می تواند باشد.

رهن مستعار     ( فقه-مدنی-ثبت )عاریه گرفتن ملک غیر و به رهن نهادن آن به نفع عاریه گیرنده،موجب پیدایش رهن مستعار می شود. امروزه برای این کار عنوان عاریه را به میان نمی آورند، بلکه داین و مدیون و ثالث ( که ملک او وثیقه مال مدیون می شود ) از طریق ماده ١٠ قانون مدنی توافق می کنند. از ماده ٧۵۴ قانون مدنی هم می توان همین استفاده را کرد.

رهن قطعی     سند رسمی شامل معامله ناقل عینی را گویند. در مقابل سند بیع شرط، رهن و معاملات با حق استرداد استعمال شده است.

رقبه     زمینی که نزدیک به آب رود باشد. مطلق زمین متعلق ه ده را گویند. ( آنندراج )

رقبی     حق انتفاعی است که از طرف مالک برای مدت معینی برقرار می شود. ( ماده ۴٢ ق.م ) در فرهنگ دهخدا به نقل از ( منتهی الارب و ناظم الاطباء ) چنین آمده است:

« عطا کردن چیزی باشد به کسی، بدین شرط که هر کدام از آن ها اول بمیرد آن چیز به ورثه او باز گردد. یا دادن خانه یا زمین کسی را که در حیاط خود از آن نفع گیرد و بعد از مرگش به دیگری برسد. رقبی و عمری و سکنی عبارت از یک نوع حق انتفاع است ».

رکاب     در اصطلاح بنایان سوراخی که برای فرو بردن سر شمع در دیوار بکنند.

رونوشت سند     رونوشت سندی است که مطابقت آن با ثبت دفتر گواهی شده به منزله اصل سند است. ماده ٧۴ قانون ثبت: « سوادی که مطابقت آن با ثبت دفتر تصدیق شده است به منزله اصل سند خواهد بود، مگر در صورت عدم اثبات مطابقت سواد با ثبت دفتر.

رهن ( دین و منفعت )     برابر صریح ماده ٧٧۴ ق.م ، رهن دین و منفعت باطل است. قانون مدنی فقط رهن عین معین را تجویز کرده است.

رهن مضاف     هرگاه بعد از عقد رهن بدون گرفتن وام جدید، راهن یکی از اموال خود را به همان مرتهن ضمن عقد دیگری به رهن بدهد، رهن دوم را رهن مضاف نامیده اند. سند رهن دوم را در رهن مضاف « سند متمم » می نامند.

رهن مکرر     هرگاه مالی، موضوع عقد رهن واقع شود، قبل از فک آن، مالک رهینه آن را برای دین دیگر به رهن بدهد، رهن بعد از رهن اول را رهن مکرر می نامند. خواه مرتهن در رهن مکرر همان مرتهن در رهن نخستین باشد، خواه شخصی ثالث. رهن مکرر دو قسم است:

اول- راهن در رهن مکرر تصریح به عقد رهن اول کرده و با حفظ حقوق او اقدام به رهن دوم می کند. مقصود از حفظ حقوق اینست که طرفین رهن مکرر قبول می کنند که نخست طلب مرتهن اول از محل وثیقه وصول شود و اگر مازاد بماند، از آن محل، حقوق مرتهن دوم استیفاء شود. این مازاد را مازاد احتمالی نامند.

دوم- راهن اطلاعی از رهن اول به مرتهن دوم ندهد. در این صورت مرتهن دوم به خیال این که مالک بلامانعی را به رهن می گیرد، اقدام به عقد رهن می کند در این صورت خیار عیب دارد ( ماده ۴۵۶ ق.م ) باید دانست که راهن در مواقع اقدام به رهن دوم نیازی به کسب اذن از مزتهن اول ندارد. چون رهن دوم معارض حقوق مرتهن اول نبوده و به موجب ماده ٣۴ مکرر قانون ثبت حقوق او محفوظ است.

موافقتی که دفاتر اسناد رسمی قبل از تنظیم سند رهن دوم از مرتهن اول معمولا اخذ می کنند به این دلیل است که، چون قیض در رهن شرط تحقق آن است و با رهن اول در واقع مال مزبور در قبض مرتهن اول قرار گرفته، و مال دیگری را نمی توان بدون اجازه صاحب حق به تصرف دیگری داد. لذا موافقت مرتهن اول از این بابت ضروری است.

( مدنی-ثبت ) هرگاه راهن که مال خود را به رهن نهاده، برای بار دیگر ( بار دوم یا سوم یا چهارم یا غیره ) نزد همان مرتهن یا شخص ثالثی به رهن بگذارد، این رهن را رهن مکرر نامند. ( ماده ٣۴ مکرر قانون ثبت ) هرگاه مبیع شرطی از طرف بایع به استناد ماده مذکور برای دفعه یا دفعات بعد به وثیقه نهاده شود این بیع بعدی را می توان بیع شرط مکرر نامید و همین امر است که از تاریخ وضع ماده ٣۴ مکرر قانون ثبت بیع شرط را از صورت بیع ناقل مالک خارج کرده است. تا جایی که معروف شده است که:

« بیع شرط مملک نیست »

ز

زمین     منظور از زمین در قانون اصلاحات ارضی ١٩/١٠/۴٠ ، زمین زیر کشت یا آیش است که برای یک یا چند نوع از امور کشاورزی مورد استفاده قرار می گیرد.

زیان دیر کرد     به معنی خسارت تاخیر تادیه است ( تبصره دوم ماده ٣۴ قانون ثبت )

زراع     کسی است که مالک زمین نیست و با دارا بودن یک یا چند عامل زراعی شخصا و یا به کمک خانواده خود در زمین متعلق به مالک مستقیما زراعت می کند و مقداری از محصول را به صورت نقدی یا جنسی به مالک می دهد. ( ماده یکم قانون اصلاحات اراضی )

زاویه     جمع آن زوایا و زاویه هاست، به محل اصعام فقرا و پذیرایی از میهمانان و واردین گفته می شود. از قدیم زاویه ها در شهرها و کنار جاده ها احداث می شده اند. امروزه خانقاه قسمتی از خدمات زاویه را به عهده گرفته است.

زق زار      ( فقه ) زمینی است موات که آب هرزه ترشح می کند و آن به زه کشی و به راه انداختن آب هرزه آن است.

زمین آبی      زراعت آن از آب دائمی رود یا استخر یا قنات یا چشمه یا چاه و امثال آن آبیاری شود. ( ماده یکم قانون اصلاحات ارضی مصوب ١٣٣٩)

زمین بیاض      زمینی است که مشخصات زیر را دارا باشد :

الف - ملک باشد. خواه مجهول المالک باشد، خواه نه. بنابراین به زمین موات، بیاض گفته نمی شود.

ب - مشغول به زراعت یا بنا یا درخت و چمن و مانند این امور نباشد؛ خواه محصور باشد، خواه محصور نباشد؛ خواه زمین از اراضی زراعی باشد، خواه نه .

زمین دیم     زمینی است که زراعت آن از آب باران یا سیلاب مشروب شود.

زیر زمین     در صورتی که کف واحد مسکونی پایین تر از کف حیاط یا محوطه اصلی باشد، واحد مسکونی مزبور را زیر زمین می نامند.

س

سال     ١٢ ماه است.( ماده ۶١٢ آیین دادرسی مدنی )

سبب تزلزل عقد     اموری که اثر حاصل از عقد را در حالت تزلزل و بی ثباتی و یا وقفه نگه می دارند. این امور عبارتند از :

- تعلیق عقد.

- جواز عقد.

- خیاری بودن عقد.

- عدم نفوذ عقد. ( مانند عقد مکره و عقد فضولی )

سپرده     به معنی ودیعه است.

سفته     در فارسی فعلی حرف سین آن سه نوع تلفظ می شود. صحیح آن سفته به کسر سین است، به معنی محکم و سخت و استوار. اصل این لغت فارسی است بر نوعی قرض اطلاق می شود به این ترتیب که مسافری مالی به کسی می دهد که آن کس در نزد ثالثی در مقصد مسافر، از خود مالی شبیه به آن دارد و مسافر از گیرنده ی مال خویش دست خطّی ( به صورت حواله ) می گیرد تا در مقصد از محالٌ علیه مثل همان مال را که در مبداء داده بگیرد. و آن نامه را سفته ( به فارسی ) و سفتجه به ضم سین ( در عربی ) گویند و جمع آن را سفاتج آورده اند.

به موجب ماده ٣٠٧ قانون تجارت، سفته عبارت از سندی تجارتی است که به موجب آن امضاء کننده تعهد می کند در موعد معین یا عندالمطالبه در وجه حامل یا شخص معین و یا به حواله کرد آن شخص کارسازی نماید. اسم دیگر آن فته طلب است. ( ماده ٢٣٩ قانون جزا )

سکنی

الف - حق انتفاع هرگاه به صورت سکونت منتفع در مسکن متعلق به غیر باشد، آن را سکنی و حق سکنی نامند. ( ماده ۴٣ قانون مدنی )

ب - حق سکنی در عقد ازدواج عبارت است از تفویض اختیار تعیین سکونت به زوجه.

سند اجرایی     هر سندی که قدرت اجرایی داشته باشد خواه اجرائیه دادگاه باشد خواه سند رسمی لازم الاجراء که بدون حکم دادگاه قابل اجراء است.

سند تجاری     سندی است که تجار در معاملات تجاری رد و بدل می کنند. در معنی اخص سندی است که در قانون تجارت دارای عنوان خاصی است، مانند چک، سفته، سند در وجه حامل و جزء اینها.

سند شرطی     سند رسمی است که متضمن بیع شرط باشد. در مقابل سند رهن و سند قطعی استعمال می شود.

سند رهنی     سند رسمی است که متضمن عقد رهن باشد و بیشتر در رهن غیر منقول به کار می رود.

سند زمّه ای

الف - سند حاکی از تعهد مدیون بپرداخت وجه نقد یا پرداخت جنس ( که کلی آن جنس بر عهده ی اوست ) مانند سند تعهد پرداخت چند خروار گندم. بیشتر در معنی اول بکار می رود.

ب - در اصطلاحات ثبتی در معنی مقابل سند شرطی و به طور کلی اسناد مربوط به معاملات با حق استرداد ( یعنی اسناد ٣٣ و٣۴ قانون ثبت ) بکار می رود. اجراء سند ذمّه ای ممکن است منتهی به توقیف مدیون شود ولی اجراء سند شرطی چنین نیست.

سند لازم الاجراء     سند رسمی یا عادی که بدون صدور حکم دادگاه، قابل صدور اجرائیه برای اجرای مدلول سند باشد. مانند سند رسمی طلب و چک. ( ماده یک لایحه قانونی چک بی محل )

سند مالکیت     سند رسمی مخصوص که پس از طی تشریفات ثبت مال غیر منقول و ثبت آن در دفتر مخصوصی از دفاتر اداره ثبت اسناد و املاک که نام آن دفتر املاک است به مالک ملک داده می شود و دولت دارنده ی آن را مالک ملک می شناسد. هرچند که متصرف نباشد و پس از صدور این سند ماده ٣۵ قانون مدنی نسبت به آن بی اثر است. ( ماده ٢٢ قانون ثبت ) اگر در دادن این سند اشتباهی شده باشد، ابطال آن محصور به ذیل ماهد یک لایحه قانونی اشتباهات ثبتی سال ١٣٣٣ می باشد.

سند مالکیت معارض     سند مالکیتی که نسبت به کل یا بعض محدوده سند مالکیت  دیگر ( که قبلا صادر شده است ) تاریخاً موخّر بر ثبت اولیه در دفتر املاک به ثبت رسیده باشد، سند مالکیت معارض است و تا وقتی که حکم نهایی بر صحت صدور آن از دادگاه صادر نشود، صفت سند مالکیت معارض را دارد و آثار مختصّ قانونی بر آن مترتّب است. ( بند اول ماده سوم لایحه قانونی راجع به اشتباهات ثبتی اسناد مالکیت معارض )

سند معامله     سندی که دلالت بر وقوع معامله ای کند و ممکن است رسمی یا عادی باشد.

( اصل ) سند     یعنی عین سند نه رونوشت آن ( سرفصل ماده ٣٠٩ داردسی مدنی )

سهم

الف - حصه ی شریک در مال الشرکه ( حقوق مدنی )

ب - سندی است که حکایت از مالکیت حصه ی معین در شرکت تجاری ( به نام شرکت سهامی ) می کند و صاحب سهم از تمام مزایای مقرر در اساسنامه ی شرکت اسنفاده می کند. صاحب صهم در همه منافع و زیان های شرکت شریک خواهد بود و در اداره شرکت دخالت دارد.

سهم انتفاعی     سهمی که به دارنده آن، حق شرکت در منافع را بدهد، با اینکه حصه ای که در ابتدای شرکت در شرکت نهاده است بعداً به او رد شده باشد. سهمه ی انتفاعی وقتی پیدا می شود که سرمایه به دارنده ی آن مستردد گردد.

سهم با اسم     سهمی که روی آن اسم شخص معینی ذکر شده باشد. در این صورت انتقال آن تابع مقررات مخصوصی است به این معنا که انتقال سهام با نام باید در دفتر به ثبت برسد و صاحب سهم نیز شخصاً یا توسط وکیل، انتقال را در دفتر مرقوم، تصدیق و امضاء نماید.

سیف     بهای خرید کالاها در مبداء به اضافه هزینه بیمه هایی که به آن کالا تا ورود به اولین دفتر گمرکی تعلق می گیرد، و در مورد کالاهای محمول با هواپیما تا اولین فرودگاهی که کالا در آنجا تخلیه می شود، تعلق می گیرد. ( ماده ۴ قانون اصلاح تعرفه های گمرکی مصوب ١٣٣٧/۴/١٠ )

ساحل     عبارت است از فصل مشترک خشکی ها با سطح افقی دریا. به عبارت دیگر، منحنی های هم ارتفاعی است که دارای ارتفاع صفر گز باشد. این فصل مشترک، در سواجل بدون جزر و مد تقریباً ثابت است ولی در سواحلی که دارای جذر و مد هستند، تغییر می کند و به وسعت زمین های ساحل افزوده و یا کم می شود.

سرسرا     محوطه ای در مدخل سرایی که مسقّف است.

سرقفلی     حق سرقفلی که قانون روابط مالک و مستاجر از آن به حق کسب و پیشه و تجارت تعبیر کرده اند. حقی است که در آن، مستاجر متصرف در اجاره کردن محل کسب خود بر دیگران مقدم شناخته می شود.

سغانه     زیر زمین و سردابه.

سبب اقوی از مباشر     در صورت تزاحم و اجتماع سبب و مباشر، ماده ٣٣٢ قانون مدنی می گوید : « هرگاه یک نفر سبب تلف مالی را ایجاد کند و دیگری مباشر تلف شدن آن مال باشد، مباشر مسئول است نه مسبّب مگر اینکه سبب اقوی باشد ... چنان که شهردار برخلاف قانون به مامورین خود دستور دهد که بنایی را خراب کنند، مسئولیت آن به عهده شهردار است، زیرا تشخیص قانونی بودن عمل به عهده اوست. در اینجا سبب اقوی از مباشر است.

سقوط تعهدات     تعهد پس از آنکه بوجود آمد طبق ماده ٢۶۴ قانون مدنی به یکی از اسباب زیر ساقط می گردد :

١- بوسیله وفای به عهد.

٢- بوسیله اقاله.

٣- بوسیله ابراء.

۴- بوسیله تبدیل تعهد.

۵- بوسیله تهاتر.

۶- بوسیله مالکیت ما فی الذّمّه.

سند متمم     اگر راهن بعد از تنظیم سند رهن مال دیگری را در تکمیل رهن قبلی رهن بدهد بدون آن که وام جدیدی دریافت نماید، سندی که بعداً تنظیم می شود را سند متمم گویند.

سند گواهی امضا شده     سند عادی که امضای آن از طرف سردفتر و گواهی امضاء که سمت رسمی دارد تصدیق شده است. سند عادی است ولی بنا بر مستنبط ماده ١٢٩١ قانون مدنی اعتبار سند رسمی را داراست و درباره ی طرفین وراث و قائم مقام امضاء کننده معتبر است.

سهم بی نام     سهمی که روی آن اسم مشخصی ذکر نشده است و در حقیقت دارنده آن مالک آن شناخته می شود ( ماده ٢۴ قانون تجارت )

سهم سرمایه     عبارت است از سهمی که در ازای آوردن حصه در سرمایه شرکت داده می شود و دارای تمام مزایایی است که صاحبه آن سهام خواهند داشت.

سهم نقدی     آنست که در ازای وجه نقدی که شخص پرداخت می کند به او داده می شود.

سهم موسس     سهم موسس را نباید با سهم غیر نقدی اشتباه کرد. سهم موسس در ازای زحمات موسس داده می شود. یعنی موسسین آنها را برای خود پیش بینی می کنند ولی طبق مقررات قانون تجارت باید به تصویب محمع عمومی شرکت برسد. در این سهام ممکن است مزایایی برای آن قائل شوند. چنان که ممکن است مقرر شود که پس از پرداخت نفع معین مثلا پنج درصد به کلیه سهام - از باقی منافع ٢٠ درصد مخصوص سهام موسسین گردد.

سیبا     به ترکی یعنی هرجایی که محاط با دیوار است.

سیبه     دیوار از چوب و علف دور قلعه و شهر، چپر، مور.

ش

ششدانگ     همگی و تمامی یک پلاک یا یک ماشین یا یک قریه را گویند. مثل ششدانگ پلاک فلان یا ششدانگ ماشین ... یا مثلا ششدانگ ده احمد آباد. هر ششدانگ ٩۶ شعر است، ولی در بعضی از پرونده ها ثبتی، ششدانگ تا ١٠٠ و ١٢٠ شعر هم دیده شده، که قراردادی است.

ششدانگ مفروز     بیشتر در مکانبات استعمال می شود و مراد از آن املاک ششدانگی است که محدوده ی مشخص و معلومی دارند. از آنجا که بعضی املاک ششدانگ بوده ولی در محلّ محدوده ی مشخصی ندارند که قابل تفکیک و تشخیص باشند، اینگونه املاک را اصطلاحاً حدی به حدی نیز گویند.

شماره اصلی     در املاک شهری و مشتغلات برای هر ملک یک شماره و در املاک زراعی نیز برای روستاها و مزارع ششدانگی یک شماره اصلی منظور می شود. ( مواد ٧ و ٨ قانون ثبت )

شماره ثبت معاملات     شماره ی ثبت معاملات دفاتر اسناد رسمی باید مسلسل بوده و در آخر سال تجدید نشود. ( ماده ٧ دفاتر )

شماره فرعی     در صورتی که مزرعه مشتمل بر قطعات مفروز و اعیان و غیره باشد، برای هر قسمت یک شماره فرعی از همان اصلی منظور می گردد. ( ماده ٨ آیین نامه ی قانون ثبت ) مثل ٢ فرعی از ٢۵ اصلی.

شماره گذاری یا پلاک کوبی     با انتشار آگهی ماده ١٠، نماینده ثبت در محل حاضر شده و اقدام به شماره گذاری می کند. قاعدتاً شماره گذاری از اولین ملک واقع در شمال غربی هر قطعه یا بخش که آگهی شده شروع می شود و به ترتیب به سمت شرق ادامه می یابد. در موقع شماره گذاری باید اسامی مالکان با نوع ملک ( احیاناً شهرتی که بعضی املاک دارند، مثل مزرعه بی بی یا یاغ حیدر ) در دفتر اظهارنامه قید و به امضاء برسد. شکاره گذاری باید با نهایت دقّت و مضابق مفاد مواد ۶ و ٧ آیین نامه انجام شود که اشتباهی صورت نگیرد. کوچکترین سهل انگاری در شماره گذاری مشکلات فراوانی را برای مالک و اداره ثبت تولید می کند.

شرکت تضامنی     شرکنی است که نحن اسم مخصوص برای امور تجارتی بین دو یا چند نفر با مسئولیت تضامنی تشکیل می شود. اگر دارایی شرکت برای تادیه تمام قروض کافی نباشد، هر یک از شرکا مسئول پرداخت تمام قروض شرکت است. ( ماده ١١۶ قانون تجارت ) این شرکت وقتی تشکیل می شود که تمام سرمایه نقدی تادیه و سهم الشرکه ی غیر نقدی و نیز تقویم و تسلیم شود و انتقال سهام صورت نمی گیرد، مگر با رضایت تمام شرکاء. ( مواد ١١٨ و ١٢٣ قانون تجارت )

شرکت مختلط سهامی     شرکتی است که تحت اسم مخصوصی بین کلیه شرکای سهام و یک یا چند نفر شریک ضامن تشکیل می شود. ( ماده ١۶٢ قانون تجارت ) طبق ماده ١۶۴ مدیریت شرکاء مختلط سهامی مخصوص به شریک یا شرکای ضامن است.

شرکت نسبی     شرکتی است که برای امور تجارتی تحت اسم مخصوص بین دو یا چند نفر تشکیل می شود و مسئولیت هر یک از شرکا به نسبت سرمایه ای است که در شرکت گذاشته است. ( ماده ١٨٣ قانون تجارت )

شروط باطلی که مفسد عقد نمی باشد     شروط مفسلّه ی زیر باطل است، ولی مفسد عقد نیست :

١- شرطی که انجام آن غیر مقدور باشد.

٢- شرطی که انجام دادن آن دارای نفع و فایده نباشد.

٣- شرطی که نامشروع باشد ( ماده ٢٣٢ قانون مدنی )

منظور از شرط نامشروع، شرط برخلاف قوانین موضوعه ی کشوری است. مانند آن که ضمن عقد نکاح شرط شود که زوج حق طلاق زوجه ی خود را ندارد. چون طبق ماده ١١٣٣ قانون مدنی مرد می تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق بدهد. اختیار طلاق برای زوج حکم است و قابل انتقال و اسقاط نمی باشد و شرط مزبور برخلاف قانون است.

شرط خلاف مقتضای عقد     عقد دارای دو نوع مقتضا است :

الف - مقتضای ذات عقد : امری است که عقد برای پیدایش آن منعقد می شود. مثل مقتضای عقد بیع که ملکیت مبیع برای مشتری و ملکیت ثمن برای بایع است.

ب - مقتضای اطلاق عقد : امری است فرعی که هرگاه عقد به طور مطلق یعنی بدون قید و شرط واقع شود عقد اقتضای آن امر را می نماید. مثلا در ماده ٣۴۴ قانون مدنی، اگر در عقد بیع ذکر شرطی نشده یا برای تسلیم مبیع یا تادیه قیمت موعدی معین نگشته باشد بیع قطعی و ثمن حال محسوب است.

شرکت سهامی     شرکتی است که برای امور تجارتی تشمیل و سرمایه ی آن به سهام تقسیم شده و مسئولیت صاحب آن سهام محدود به آنهاست. ( ماده ٢١ قانون تجارت ١٣١١ ) حسن این شرکت ها در جمع آوری اندوخته های راکد افراد است که می تواند در تولید و اقتصاد جامعه موثر باشد. ولی بعضا تبلیغات موسّسین اشخاص را مغرور به خرید سهام می کند و پس از مدتی معلوم می شود که منظور تبلیغات سوء استفاده از سرمایه مردم بوده است.

شرکت     عبارت است از اجتماع حقوق مالکین متعدد در شیء واحد به نحو اشاعه. ( ماده ۵٧١ قانون مدنی ) شرکت ممکن است اختیاری یا قهری باشد.

شرکت اختیاری     یا در نتیجه ی عقدی از عقود حاصل می شود یا در نتیجه ی عمل شرکا. از قبیل مزج اختیاری یا قبول مشاعی مالی در ازای عمل چند نفر و نحو اینها. ( ماده ۵٧٣ قانون مدنی )

شرکت قهری     اجتماع حقوق مالکان است که در نتیجه امتزاج یا ارث حاصل می شود. ( ماده ۵٧۴ قانون مدنی )

شرکت سهامی عام     شرکت هایی هستند که موسّسین آن ها قسمتی از سرمایه شرکت را از طریق فروش سهام به مردم تامین می کنند و سرمایه ی اولیّه این شرکت ها در موقع تامین نباید کمتر از ۵ میلیون ریال باشد. ( مواد ۴ و ۵ قانون تجارت ١٣۴٧ ) طبق ماده ۶ قانون تجارت بیست درصد سرمایه ی شرکت را خود موسّسین، تعهد و لااقل سی و پنج درصد مبلغ تعهد شده را در حسابی به نام شرکت در شرف تاسیس، در نزدیک ترین بانک به شرکت تودیع نمایند.

شرکت سهامی خاص     موقع تاسیس منحصراً توسط موسّسین تامین گردیده است. ( ماده ۴ قانون تجارت ١٣۴٧ ) شرمایه این شرکت در موقع تاسیس نباید کمتر از یک میلیون ریال باشد.

شرکت با مسئولیت محدود     شرکتی است که بین دو یا چند نفر برای امور تجارتی تشکیل شده و هر یک از شرکا بدون اینکه سرمایه به سهام یا قطعات سهام تقسیم شده باشد فقط تا میزان شرمایه خود در شرکت مسئول قروض و تعهدات شرکت است. ( ماده ٩۴ قانون تجارت )

طبق ماده ٩۶ قانون تجارت، این شرکت وقتی تشکیل می شود که تمام سرمایه نقدی تادیه و سهم الشرکه ی غیر نقدی نیز تقویم و تسلیم شده باشد. انتقال سهم الشرکه در شرکت با مسئولیت محدود ممکن نیست، مگر با رضایت هده ای از شرکا که لااقل ٠.٧۵ سرمایه متعلق به آنها بوده و اکثریت عددی نیز داشته باشند. بعد از تصویب اکثریت شرکا، باز هم انتقال سهم الشرکه به عمل نخواهد آمد، مگر به موجب سند رسمی ( مواد ١١١ و ١٠٣ قانون تجارت )

شرایط اساسی صحت معاملات     به موجب ماده ٩٠ قانون مدنی برای صحت هر معامله شرایط زیر اساسی است :

١- قصد طرفین و رضای آن ها.

٢- اهلیت طرفین.

٣- موضوع معین که مورد معامله است.

۴- مشروعیت جهت معامله.

در اثر فقدان شرایط مذکور ممکن است غیر نافذ یا باطل تلقی شود. به هیچ عنوان نمی توان اثری بر عقد باطل بار کرد. نقصی که موجب بطلان عقد شود قابل جبران نیست و طرفین نمی توانند با ضمیمه ساختن شرطی که وجود نداشته است آن را از نظر حقوقی احیا کنند. عقد غیر نافذ در حالت عدم نفوذ نظیر عقد باطل است، با این تفاوت که سبب عدم نفوذ آن قابل رفع است مثلاً عقدی که در اثر اکراه واقع شود هیچ تعهدی ایجاد نخواهد کرد ولی هرگاه شخص مکره آن را تنفیذ کند، آثار حقوقی عقد صحیح از ابتدا بر آن بار خواهد شد. ( ماده ٢٠٩ قانون مدنی ) به همین جهت پاره ای از مولفان عقد باطل را به مرده و عقد غیر نافذ را به بیمار تشبیه کرده اند. ( حقوق مدنی مصطفی عدل )

شرط صفت     عبارت است از شرط راجع به کیفیت یا کمیت مورد معامله. ( ماده ٢٣۴ قانون مدنی )

شرط نتیجه     آن است که تحقق امری در خارج شرط شود. ( ماده ٢٣۴ قانون مدنی ). مثل اینکه در ضمن عقد نکاح، وکالت زوجه در طلاق شرط شود، که با ایجاب و قبول نکاح وکالت هم واقع می شود.

شرط فعل     آنست که اقدام یا عدم اقدام به فعلی، بر یکی از متعاملین یا بر شخصی خارجی شرط شود. ( ماده ٢٣۴ قانون مدنی ) مثل احداث خانه.

شرکت تجاری     شرکت های تجاری بر هفت قسم هستند :

١- شرکت سهامی.

٢- شرکت با مسئولیت محدود.

٣- شرکت تضامنی.

۴- شرکت مختلط سهامی.

۵- شرکت مختلط غیر سهامی.

۶- شرکت نسبی.

٧- شرکت تعاونی تولید و مصرف ( ماده ٢٠ قانون تجارت )

( اخذ به ) شفعه     اعمال حق شفعه را اخذ به شفعه گویند. اخذ به شفعه از ایقاعات است. ( ماده ٨٠٨ قانون مدنی )

شفعه     هرگاه مال غیر منقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از شرکا حصه ی خود را به قصد بیع به شخص ثالث منتقل کند، شریک دیگر حق دارد قیمتی را که مشتری داده به او بدهد و حصه ی مبیع را تملّک کند. حق مزبور را خیار شفعه و حق شفعه ( و به طور اختصار : شفعه ) و صاحب آن حق را شفیع گویند. ( ماده ٨٠٨ قانون مدنی )

شناسنامه     ورقه یا دفترچه معروف که اسناد رسمی بوده و هویت ( نام و نام خانوادگی شخصی و نام پدر و مادر و مجل تولد و صدور شناسنامه ) و تولد و وفات و ازدواج و طلاق در آن درج می شود. به آن سجل نیز گفته می شود.

شاهد     در لغت به معنای گواه و حاضر است که واقعه ای را مشاهده کرده است. از نظر قانون ثبت ضاهد اعم است از معرف و معتمد که در دفترخانه حضور به هم می رساند همچنان که ماده ۵١ قانون ثبت می گوید : « شاهدی که یک طرف از اصحاب معامله را معرفی می کند نمی تواند معرف طرف دیگر باشد. »

شایع     به معنای بهره ی جدا نشده از حصه ی مشاع دیگران.

شخص حقوقی     عبارت از گروهی از افراد انسان یا منتفعی از منافع عمومی که قوانین موضوعه آن را در حکم شخصی طبیعی و موضوع حقوق و تکالیف قرار داده باشد. مانند شرکت های تجاری و انجمن ها و دولت و شهرداری و صندوق ( الف ) و ( ب ) اداره تصفیه. ( ماده ۵١ قانون تصفیه ١٣١٨/۴/٢۴ ) شخص حقوقی موضوع هر حق و تکلیفی است جز آنچه که اختصاص به طبیعت انسان دارد. ( ماده ۵٨٨ قانون تجارت )

شخص حقیقی     به معنی شخص طبیعی است.

شخص طبیعی     افراد انسانی را گویند که موضوع حق و تکلیف می باشند. ( ماده ٩۵٨ و ٩۶١ قانون مدنی ) و شخص حقیقی هم می نامند. در مقابل شخص حقوقی استعمال می شود.

شخصیت حقوقی     حالت تشخیص شخص حقوقی از حیث این که موضوع حق و تکلیف است.

شرط ابتدایی     مرادف تعهد یک طرفی است و آن تعهدی است لازم که شخص به قصد یک طرفی خود، علیه خود ایجاد می کند.

از نظر فقها شرط ابتدایی باطل است.

شرط انتفای حق     شرطی است که هرگاه محقق شود تعهد موجودی را، از بین می برد. چنان که شرط کنند اگر مشتری ثمن بیع را در راس موعد معینی ندهد بیع فسخ شود.

شرط برائت از عیب     هرگاه معامله کننده نسبت به عیب مبیع قبول مسئولیت نکند و این امر مورد موافقت طرف باشد، این تعهد را شرط برائت از عیب و شرط تبرّی عیب نامند. ( ماده ۴٣۶ قانون مدنی )

شرط پرداخت به طلا     در کشوری که اسکناس رایج است متعاملین برای اجتناب از تنزیل نرخ و جلوگیری از تنزّل قیمت واقعی معامله و کاهش قدرت خرید اسکناس، ثمن معامله را به طلا معین می کنند تا ضرری متوجه معامل نشود. ترتیب تعیین ثمن به طلا این است که مشتری در صورت تنزّل قیمت رسمی اسکناس، به مقدار معین شده در متن عقد ثمن را از طلا بدهد یا به مقدار ارزش طلا اسکناس بدهد. شرط پرداخت به طلا از نوع اول، مخالف قانون است.

شرط ضمن عقد     هر شرطی که به موجب عقدی به نفع کسی و به ضرر دیگری مقرر شده باشد شرط ضمن عقد نامیده می شود؛ ولو آنکه راجع به شرط قبل از انعقاد عقد مذاکره شده باشد و عقد با توجه به مذاکره ی قبلی منعقد گردد. در مقابل شرط ابتدایی استعمال شده است.

شرط مجهول     شرطی که مورد آن مجهول باشد. چنان که در عقد بیع شرط شود که مشتری ثمن را پس از مراجعت از سفر مکه سال بعد از عقد بدهد. بدیهی است تاریخ مراجعت مجهول است و در نتیجه تاریخ ردّ ثمن هم مجهول است. ( ماده ٢٣٣ قانون مدنی )

شفیع     صاحب حق شفعه را گویند.

ص

صحت     صحت یک عمل حقوقی ( عمل ناشی از قصد خواه قصد انشاء باشد خواه قصد غیر انشایی مانند قصد اقرار کننده )، عبارت است از اینکه آن عمل مطابق با شرایط قانونی واقع شده باشد. ( ماده ٢٢٣ قانون مدنی )

صحت امضاء     گواهی صحت امضاء عبارت است از تصدیق انتساب امضاء به صاحب امضاء ( مواد ۴٩ و ١٣٢ قانون ثبت و ماده ۶ نظامنامه دفتر اسناد رسمی و صفحه ١١٨ مجموعه بخشنامه های ثبتی )

( اصل ) امضاء     اصطلاح اصاله الصحّه اگر به همراه کلمه ی دیگری نباشد منصرف است به اصل صحت در عقود و ایقاعات. قانون مدنی فقط از اصل صحت در عقود صحبت کرده و در ماده ٢٢٣ می گوید : « هر معامله که واقع شده باشد محمول بر صحت است مگر اینکه فساد آن معلوم شود ». این ماده به وحدت ملاک شامل ایقاعات هم می شود. مدلول ماده مزبور یک اماره ی قانونی نسبی است، یعنی فرض قانون این است که هر عقد که واقع شده صحیح است و کسی که مدعی بطلان یا عدم نفوذ آن است باید ادّعای خود را اثبات کند.

صغیر     کسی که به سن بلوغ نرسیده باشد.

صلح     عبارت از تراضی و تسالم بر امری است، خواه تملّک عین باشد یا منفعت و خواه اسقاط دین و حق و یا غیر آن.

صلح بلاعوض     صلحی که یک طرف آن ( مصالح ) مال یا حق موجود یا محتملی را واگذار می کند، بدون اینکه متقابلاً از طرف خود چیزی دریافت کند. ( ماده ٧۵٧ قانون مدنی )

صلح معوض     عقد صلحی است که هر یک از طرفین، مال یا حق موجود یا محتملی را مورد معامله قرار دهند. صلح معوض، دو قسم است :

١- صلح محاباتی.

٢- صلح غیر محاباتی.

صیغه     کلمه ای که به وقت معامله و عقد بر زبه آن جاری کنند.

مثال : ماده ١٣۴ قانون مدنی می گوید : « طلاق باید به صیغه ی طلاق در حضور لااقل دو نفر مرد عادل که صیغه طلاق را بشنوند واقع گردد.

ض

ضمان

الف - به معنی عقد ضمان است و عبارت است از اینکه شخص مالی را که بر ذمّه دیگری است به عهده بگیرد. ( ماده ۶٨۴ قانون مدنی )

ب - به معنی مسئولیت مدنی است.

ج - گاهی به معنی اعم از عقد ضمان و عقد کفالت استعمال شده است. ضمان بر ٢ نوع است :

١- ضمان عقدی، چنان است که ماده ۶٨۴ قانون مدنی می گوید : « عبارت است از این که شخصی مالی را بر ذمّه دیگری است به عهده بگیرد و آن نوعی از انتقال دین است »

٢- ضمان قهری، عبارت است از مسئولیت انجام امری و یا جبران زیانی که کسی در اثر عمل خود به دیگری وارد آورده است. چون مسئولیت مزبور در اثر عمل قضایی و بدون قرارداد  و عقد حاصل می شود آن را قهری می گویند.

ضمان موجّل به فوت ضامن، حال می شود. ( ماده ٧٠۵ قانون مدنی )

ضمان ( تعریف )     عقد ضمان عبارت است از این که شخصی مالی را که بر ذمّه دیگری است به عهده بگیرد متعهّد را ضامن و طرف دیگر را مضمون له و شخص ثالث را مضمون عنه یا مدیون اصلی می گویند. ( ماده ۶٨۴ قانون مدنی )

در تعلیق ضمان اگر ضامن قید کند که مثلا اگر مدیون نداد من ضامنم، باطل است، ولی التزام به تادیه ممکن است معلّق باشد و در مثال مزبور ضامن منجّزاً ضمانت نکرده بلکه او بر فرض عدم پرداخت دین از طرف مدیون می باشد، و این امر تعلیق در عقد ضمان است. ولی در صورتی که ضمانت منجّزاً واقع شود، چنان که ضامن گوید من ضامنم و اگر مدیون نپرداخت من می پردازم، اشکالی نخواهد داشت.

ضمان اعیان مضمونه     یعنی تعهد قانونی بر دعین یا اعیان معین به مالک آن ( چنانکه اگر نمونه ای از آن را عاریه می شناسیم ) و اگر تلف شود قیمت آن داده شود ( ماده ٣١١ قانون مدنی ) این ضمان به توافق طرفین هم درست است.

ضابط     بلوک را به چند ناحیه تقسیم کرده و برای هر ناحیه اداره ای به عنوان اداره ناحیه تاسیس و رئیس آن اداره ( که نماینده وزارت کشور در آن ناحیه بود ) را ضابط یا مباشر می گفتند که به تصویب نائب الحکومه ی بلوک و امضاء حاکم ولایت به سمت خود منصوب می شد و کد خدایان دهات تابع او بودند و حفظ امنیت  و رفاه و نظم ناحیه ها بعهده ضابطان بود. ( ماده ٣۶۵ به بعد قانون تشکیل ایالات و ولایات مصوب ١٣٢۵ قمری )

ضامن

الف - متعهد در عقد ضمان را گویند. ( ماده ۶٨۴ قانون مدنی )

ب - مسئول خسارت مالی.

ج - مسئول مدنی و جزایی ( در فقه استعمال شده است )

ضرر تاخیر انجام تعهد     ضرر ناشی از تاخیر در انجام تعهد را گویند.

ضرر عدم اجرای تعهد     ضرری که از عدم اجرای تعهد و یا اجرای ناقص تعهد برای متعهدله ناشی شده باشد.

ضرر معنوی     ضرری است که به عرض و شرف متضرر یا یکی از اقارب او وارد می شود. مثلا بر اثر افشای راز مریض به حیثیت او لطمه وارد می شود. این خسارت طبق قانون مسئولیت مدنی مصوب ١٣٣٩ قابل مطالبه است. ( ماده ٩ آیین نامه دادرسی کیفری )

ضریب اجاره     معدل عایدات خالص مالکانه ی سه ساله ی سال های ١٣۴٠ تا ١٣۴٢ مورد اجاره با توجه به عرف محل با تراضی مالکین و زارعین ( مجموعه اصلاحات اراضی - چاپ مجلس - صفحه ٨۵ )

ضمان عهده

الف - اسم وثیقه و نوشته حاکی از وثیقه است. وثیقه به معنی استوار کردن عمل حقوقی از طریق ضبط آن در نوشته و سند است.

ب - عهده به معنی ثمن است و ضمان عهده یعنی ضمان ثمن.

ج - خسارت و ضرر حاصل از بیع برای مشتری ( منشاء خسارت هرچه باشد از قبیل نقص مبیع و یا مستحق للغیر در آمدن آن ) را عهده گویند.

د - ضمان عهده یعنی ضمان نقص و سستی و ناتمامی معامله. چه، عهده به معنی نقص و سستی است.

ه - عهده به معنی ذمّه و تعهّد و التزام نیز هست. ضمان عهده در مقابل ضمان اعیان مضونه است.

ضامن عهده ثمن     یعنی در صورتی که مشتری ثمن را به بایع داده باشد و ثالثی به نفع بایع ضامن شود که اگر مبیع مستحق للغیر درآید و آن غیر هم بیع را تنفیذ نکند، ثالث از عهده غرامات مشتری برآید. و این ضمان صحیح است. هم چنین است ضمان از مشتری در موردی که ثمن عین شخصی باشد.

ضمان عین

الف - کسی که بدون مجوز قانونی وضع ید بر عین مال غیر نموده و موجب مواد ٣٠٨ و ٣١١ قانون مدنی باید عین را رد نماید. از این تکلیف قانونی به ضمان عین تعبیر شده است و در مقابل آن ضمان بدل و ضمان مثل و ضمان قیمت به کار می رود.

ب - ضمان اعیان مضون نیز از نوع ضمان عین است. بنابراین ضمان عین ممکن است قانونی و قراردادی باشد.

ضمانت

الف - به معنی عقد ضمان به کار رفته است.

ب - در معنی اعم از عقد ضمان و عقد کفالت ( ماده ٧٣۴ قانون مدنی ) استعمال شده است. در اصطلاح عامیانه، ایم قسم ضمانت ( ضمانت در خصوص کفالت ) را ضمانت تنی می گویند.

ط

طرفین عقد

الف - کسی که ایجاب را عرضه کند و آن را قبول می کند، خواه هر یک از طرفین یک نفر باشد یا بیشتر.

ب - در معنی عام شامل هر یک از طرفین عقد و قائم مقام قانونی آنها می باشد.

طاقچه     مصغّر طاق. طاق کوچک. جایی که در دیوار اطاق درست کنند برای گذاشتن ظروف یا چیزهای دیگر. طاق هم گویند.

طاقدیس     طاق مانند. به شکل اطاق. در اصطلاح زمین شناسی، چین خوردگی های زمین که به شکل طاق است. و نیز طاقدیس یا تخت طاقدیس نام تخت خسرو پرویز بوده که آن را از عجایب عهد خسرو پرویز شمرده اند.

طاق نما     نمای دیوار که به شکل طاق ساخته شود.

طبق     برابر.

طبقات     درجه ها. مرتبه ها. جمع طبقه.

طول     قدرت، توانگری، فزونی، عطا.

ظ

ظهر نویس     کسی که فعل ظهر نویسی را به جا می آورد.

ظهر نویسی توکیلی     آن ظهر نویسی که به اختیار وکالتی در اخذ وجه سند به حساب ظهر نویس می دهد.

ظهر نویسی وثیقه ای     آن نوع ظهر نویسی که منتفع از ظهر نویسی نیست به سند ظهر نویسی شده حق یک بستانکار یا وثیقه را پیدا می کند. باید این مراتب در سند ظهر نویسی شده قید گردد.

ع

عاقد     در معنای اصطلاحی به کسی گفته می شود که ایجاب یا قبول عقدی را می خواند، خواه برای خود یا به نمایندگی از طرف دیگری.

عاریه     عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین به طرف دیگر اجازه می دهد که از عین مال او مجّاناً منتفع شود.

عاریه دهنده را معیر و عاریه گیرنده را مستعیر گویند. ( ماده ۶٣۵ قانون مدنی ) و طبق ماده ۶٣٨ قانون مدنی عاریه عقدی است جایز و به فوت هر یک از طرفین منفسخ می شود. آقای دکتر امامی در کتاب حقوق مدنی جلد ٢ می نویسد :

عاریه در ظاهر شبیه به احاره است با این فرق که عاریه از عقود غیر معوض است. در اجاره منافع عین مستاجره به مستاجر تملیک می گردد و در عاریه اجازه انتفاع به مستعیر داده می شود، بدون آنکه منافع برای مدتی به او تملیک شود.

عدوان     صفت تصرف بدون مجوز قانونی است. از همین قبیل است ید عدوانی در ماده ٣٠٨ قانون مدنی.

عدم نفوذ     عقد غیر نافذ. در حالت عدم نفوذ، نظیر عقد باطل است؛ با این تفاوت که سبب عدم نفوذ آن قابل رفع است. مثلا عقدی که در اثر اکراه واقع می شود هیچ تعهدی ایجاد تخواهد کرد ولی هرگاه شخصی مکره آن را تنفیذ کند، آثار حقوقی عقد صحیح از ابتدا بر آن بار خواهد شد. ( ماده ٢٠٩ قانون مدنی )

عقد عیر نافذ     عقدی را کویند که شرایط چهارگانه نفوذ را به طور کامل دارا نباشد، ولی بتوان نقص آن را مرتفع ساخت. و آن در موردی است که عقد غیر از رضای معتدل ( که قسمتی از شرط اول است ) بقیه شرایط را دارا باشد. ( عقد فضولی ) نیز غیر نافذ است که می توان بوسیله رضای متاخّر از آن رفع نقص کرده و آن را تکمیل نمود و صحیح گرداند، یا بوسیله رد آن را باطل ساخت.

عقد فضولی     عقدی است که کسی بدون داشتن سمت نمایندگی یا اصالت، برای غیر و یا در مال غیر انجام دهد. این تعریف شامل فضولی در نکاح و شامل فراز مدلول ماده ٢۴٧ قانون مدنی نیز می شود. ( ماده ٧١ آیین نامه اجرایی مفاد اسناد رسمی )

عقد معاوضی     عقدی که متضمن اخذ و عطاء ( داد و ستد ) و الزام و التزام از طرفین باشد. به این تعریف، عقد نکاح هم جزء عقود معاوضی است. گاهی عقد معاوضی در خصوص عقودی که در آنها مبادله مال از طرفین می شود، گفته می شود و عقد نکاح را ( شبه عقد معاوضی ) گویند. این اصطلاح در مقابل دو دسته از عقود ذیل گفته می شود :

الف - عقودی از جانب دیگری عطاء صورت گیرد مانند هبه و رهن.

ب - عقودی که متضمن اخذ و عطا نیست مانند عقود اذنیه ( عقد اذنی ) از قبیل عاریه و ودیعه و وکالت.

عند المطالبه     صفت اسناد و یا دیون بدون موعد اجل است. بیشتر سندهای نکاحیه و مهریه زوجه به صورت عندالمطالبه بر ذمّه زوج قرار دارد.

عرض لازم     عرضی است که هیچ وقت از ماهیت معین جدا نشود. مانند کاشف از قصد عاقد که هیچ وقت جدا از آن عقد نیست، زیرا عقد بدون کاشف از قصد تحقق پیدا نمی کند. در مقابل عرضی مفارق استعمال می شود.

عرف     در لغت به معنی معرفت و شناسایی است و پس از آن به معنی چیزی که در ذهن شناخته شده و مانوس و مقبول خردمندان است به کار رفته است.

در اصطلاح فقها : روش مستمر قومی است در گفتار یا رفتار. و آن را عادت و تعامل نیز نامند. لازم نیست همه افراد یک قوم آن روش را داشته باشند تا عرف محقق شود بلکه کافی است که اغلب آنان دارای روش مزبور باشند و عرف به همین مقدار محقق می شود. در صورت اخیر آن را عرف غالب و در صورت نخست آن را عرف شایع می نامند.

عقد     تعهد یک طرف به قبول امری که مورد قبول طرف دیگر باشد ( ماده ١٨٣ قانون مدنی )

انتقاد : این تعریف فقط شامل عقود عهدی است نه عقود تملیکی. مضافاً که، این تعریف شامل عقودی که نتیجه آن انتفای امر موجودی است نمی شود و حال اینکه فقها در باب صلح از نوعی صلح بحث کرده اند که نتیجه آن انتفای امری موجودی است.

عقد اجاره     عقدی است که یک طرف منفعت عین یا نیروی کار خود را در ازای گرفتن اجرت به دیگری می دهد.

عقد باطل     هر عقدی که فاقد یکی از شرایط صحت معامله باشد باطل است و الّا صحیح است. شرایط صحت عقد بیشتر از امور مذکور در ماده ١٩٠ قانون مدنی است. مثلا جهل به قدرت تسلیم و تسلّم در حین عقد بیع، موجب بطلان بیع خواهد بود و این امر در ماده ١٩٠ پیش بینی نشده است.

عقد جایز     بر دو قسم است:

الف - عقدی است که طبعاً قابل فسخ است و به موت و جنون و سفه احدی از طرفین منفسخ می شود، مانند عاریه.

ب - به معنی عقد مشروع و مطابق قانون است. در مقابل عقدی است که قانون آن را منع کرده باشد، مانند قمار.

عقد خیاری     عقدی که در آن شرط خیار شده باشد ( ماده ٣٩٩ قانون مدنی )

عقود     جمع عقد است.

عامل مزارعه     زارع را در عقد مزارعه، عامل مزارعه گویند.

عامل مساقات     کسی که در عقد مساقات درختان میوه را برای نگهداری و آبیاری از مالک آن می گیرد.

عامل مضارب     کسی که سرمایه را از دیگری برای تجارت در عقد مضاربه می گیرد.

عدول از رهن     یعنی مرتهن از حق وثیقه خود بر خصوص عین مرهونه چشم بپوشد و به این ترتیب دارایی رهن، متعلق حقوق و طلب وی گردد. در این صورت سند رهنی وی تبدیل به سند ذمّه ای می شود و به جای اجرای مقررات ماده ٣۴ قانون ثبت، مقررات راجع به اجرای سند ذمّه ای در حق مدیون اجرا شود. اختلاف نظر عمیقی در صحت عدول از رهن وجود دارد و صحت آن مطلقا ممنوع است. ( مجله حقوقی دادگستری - سال ١٣۴٣ - شماره ٢ - دی ماه - صفحه ٩ )

عرض

الف - به فتح اول و سکون ثانی، در علم درایه، خواندن متن حدیث است بر استاد ( شیخ ) از حفظ یا از روی نوشته و این یکی از طرق تحمل حدیث به وجه صحیح است. ( درایه شهید - صفحه ١٠٨ )

ب - به معنی غیر از نقدین از امتعه و کالا و اموال را گویند.

ج - به فتح اول و ثانی ( بنگرید : عرضی ) و به معنی اخیر در اصطلاحات ذیل به کار رفته است : عرض خاص و عرض عام.

عرض خاص     عرض عام.

عرض عام     عرگاه عرضی معین بر چند ماهیت عارض شود آن عرض را نسبت به هر یک از ماهیات، عرض عام گویند. مانند خیار غبن که عارض بر ماهیت بیع و اجاره و صلح می شود. ( ماده ۴۵۶ قانون مدنی ) عرض که اختصاص به یک ماهیت دارد عرض خاص نامیده می شود. مانند خیار تاخیر ثمن که اختصاص به بیع دارد.

عقد رهن     عقدی که به موجب آن وام گیرنده ( یا ثالثی به نفع او ) مالی را اعم از منقول یا غیر منقول نزد وام دهنده به وثیقه بگذارد و برای وام دهنده یک حق عینی بر آن مال ایجاد می شود.

عقد رهن غیر منقول     عقد رهنی که موضوع آن مال غیر منقول است.

عقد لازم     عقدی که صرف نظر از خیار نتوان آن را فسخ نمود. خیاری بدون عقد مانع لزوم آن نیست.

عقد معلّق     عقدی است که منشاء ( به ضمّ میم ) در حین عقد به وجود نهایی و بی تزلزل موجود نگردد. معلّق بودن عقد باعث جواز عقد نمی شود و به موت و جنون طرفین منفسخ نمی گردد.

عقد معوض     عقدی که انتقال مال از طرفین و یا قبول تعهد از طرفین باشد. گاهی آن را عقد معاوضی می نامند. مانند بیع و صلح معوض و اجاره.

عقد ممتد     به معنی عقد تدریجی است.

عقد منجّز     عقدی است که منشاء ( به ضمّ میم ) در حین عقد به وجود نهایی و بدون تزلزل موجود گردد.

علّت     امری است که به محض وقوع آن چیز دیگری بدون اینکه تاخیری رخ دهد بدنبال آن واقع می شود و آن چیز دیگر را معول گویند مثلا قصد انشاء علت ایجاد یک یا چند اثر حقوقی است بهمین جهت می گویند : بین انشاء و اثر آن ( که آن اثر را منشاء بضم میم می گویند ) یک آن هم فاصله واقع نمی شود. از نظر حقوقی علت عبارت است از هدف مستقیمی که برای وصول به آن، شخصی خود را متعهد کند. مثلا اجراء تعهد در عقدی که برای طرفین ایجاد تعهد می کند علت عقد محسوب است. این هدف نوعی است یعنی نوع مردم در اینگونه عقود این هدف را دارند هدفهای شخصی را « مُتیف » می نامند.

علّت معامله     هدف نوعی هر یک از متعاملین در هر یک از معاملات. این هدف نسبت به تمام اشخاصی که آن نوع از معامله را انجام می دهند یکسان است. مثلا هر بایعی در هر بیعی می خواهد به ثمن مبیع دست یابد پس وصول به ثمن مبیع دست یابد پس وصول به ثمن مبیع علت اقدام بایع به معامله است. همچنان که وصول به مبیع برای هر مشتری علّت اقدام او به معامله است. علّت به این معنی در مقابل « جهت » استعمال می شود.

عملیات مقدماتی ثبت     مجموعه کارهایی است که پس از پایان یافتن آنها اداره ثبت آمادگی صدور و دادن سند مالکیت را بمتقاضی ثبت دارد. این اعمال با نشر آگهی ماده ٩ قانون ثبت آغاز می شود و با ختم کارهای تحدید حدود پایان می پذیرد. ( ماده ٨٣ و ٨۴ نظامنامه قانون ثبت )

عوض المثل     در معاملات معوض هر یک از عوضین عوض مسمی نامیده می شوند هرگاه عوض مسمی تلف شود بدلی که به جای آن داده می شود ( عوض المثل نام دارد. در خصوص اجاره، عوض المثل را اجرت المثل نامند )

عهده     در لغت به معنی ضعف است و بمعنی وثیقه و کاغذی که در آن وثیقه بیع و شرحی نوشته می شود آمده است که در آن مقدار ثمن و اوصاف و حال بودن یا موجل بودن نوشته می شود و غالبا در ثمن بکار می رود. و ضامن ثمن شدم. نزدیک بهمین معنی است. چون عهده نی شود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پر سودا را چون منظور از فردا پاداش و عوض اخروی است. عهده شدن بمعنی تعهد کردن و ضامن شدن بیمه گر ( ماده ٣٩١ و ٣٩٢ قانون مدنی )

عین     مال را در فقه امامیه به پنج قسم نقسیم کرده اند :

الف - عین : که عبارت است از اشیای مادّی مستقل مانند گوسفند، و پشم گوسفند تا وقتی که چیده نشده چون مستقل نیست داخل در منفعت است و همچنین است سنگ معدن تا خارج نشده و برگ چای تا چیده نشده و آب حمام تا استعمال نگردیده است.

ب - منفعت : و آن عبارت است از منفع عین، خواه مادی باشد مانند شیر گوسفند یا غیر مادی باشد بهره خانه که مستاجر می برد.

ج - انتفاع : انتفاع از نوع منفعت غیر مادی است؛ با این فرق که در مورد منفعت تملیک صورت می گیرد مانند تملیک منافع عین مستاجره ولی مورد انتفاع تملیک صورت نمی گیرد و منتقلٌ الیه فقط حق بهره برداری ( انتفاع ) دارد، یعنی اباحه انتفاع شده است نه تملیک انتفاع. مثلا میزبه آن به میهمان اباحه انتفاع از خوزدنی ها و آشامیدنی ها را می نماید نه تملیک. ( ماده ۴٠ قانون مدنی )

د - حق : مانند حق شفعه و حق خیار و حق حاصل از تحجیر.

ه - دین و ذمّه : عین گاهی به معنای مال مادی خارجی است و گاهی در مقابل مجموع منفعت و انتفاع و حق استعمال می شود و در این صور شامل اقسام زیر است:

١- عین شخصی یا مال مادی خارجی.

٢- عین کلی مانند یک دانگ از خانه معین.

٣- عین کلی در معین مانند یک من گندم از انبار گندم موجود و معین.

۴- عین کلی در ذمّه مانند صد من گندم در بیع سلم یا در ذمّه به طور حالّ ( به تشدید لام )

عین، در ماده ٣٣٨ قانون مدنی به قرینه ماده ٣۵٠ همان قانون به معنی مقابل با مجموع منفعت و انتفاع در حق است که در بالا گفته شد.

غ

غبن     عناصر سازنده غبن عبارت است از :

الف - وجود عقود معوض غیر محاباتی.

ب - تعیین قیمت زاید بر ارزش اقتصادی مال از طرف منتقلٌ عنه.

ج - تعیین قیمت زاید مذکور در فوق ناشی از وجود عیب در مورد معامله نباشد و الّا مورد مربوط به خیار عیب است.

د - تعیین قیمت زاید مذکور در فوق ناشی از تدلیس نباشد و الّا مورد مربوط به خیار تدلیس است.

ه - جها منتقلٌ الیه به ارزش اقتصادی مالی که معامله تحصیل کرده است.

و - جهل مزبور، جهل مرکّب باشد و الّا اگر بداند که قیمت مال را نمی داند و با این وصف وارد معامله شود حق خیار غبن ندارد و مجنون محسوب نمی شود.

( خیار ) غبن     خیار.

غیر رشید     به معنی سفیه است و او کسی است که تصرف او در اموالش غالبا عقلایی نیست اما آن که تصرفش غالبا عقلایی است رشید است و اگر گاهی تصرفش غیر عقلایی باشد خصوص آن تصرف را تصرف سفهی نامند ( مواد ١٢٠٧ به بعد قانون مدنی ) و تصرف سفهی باطل است.

غیر منقول     مالی که از جایی به جایی قابل انتقال نباشد، مانند زمین و معدن. یا مالی که منقول ( قابل انتقال ) است ولی به حکم قانون غیر قابل انتقال باشد، مانند مال منقول که بر مال غیر منقول نصب شده است از قبیل بخاری دیواری و تابلو های ثابت و نیز مال منقولی که اختصاص به استفاده از مال غیر منقول داده شده باشد، مانند حیوانات و اشیائی که مالک آن را به عمل زراعت اختصاص داده باشد، از قبیل گاو و گاومیش و اسباب و ادوات زراعت ( ماده ١٧ قانون مدنی )

غیر نافذ     عدم نفوذ.

غبن فاحش     اگر غبن اصلاً به تقویم مقوم نرسیده باشد آن را غبن فاحش خوانند و این است قول درست و فتوی نیز بر آن است ( کشّاف اصطلاحات الفنون ) طبق ماده ۴١٧ قانون مدنی غبن در صورتی فاحش است که عرفاً قابل مسامحه نباشد.

غصب     استیلا بر حق غیر به نحو عدوان اثبات ید بر مال غیر بدون مجوز هم در حکم غصب است. ( ماده ٣٠٨ قانون مدنی ) طبق ماده ٣١٠ قانون مدنی اگر کسی مالی که به عاریه و به ودیعه و امثال آنها در دست اوست منکر گردد از تاریخ انکار در حکم غصب است.

ف

فرار از دین     هر عمل حقوقی متقلّبانه که منظور از عامل آن فرار از پرداخت دین باشد. طبق ماده ٢١٨ قانون مدنی « هرگاه معلوم شود که معامله با قصد فرار از دین به طور صوری انجام شده، آن معامله باطل است »

فُرس ماژور     حادثه غیر مترقّب که نتوان از آن اجتناب کرد و در نتیجه آن انجام تعهدی مقدور نشود یا شخصی نتواند خود را با یک قاعده ی حقوقی تطبیق دهد. در نتیجه فرس ماژور، متعهد ( که نتوانسته به تعهد خود عمل کند ) برای همیشه در مقابل متعهدی بری الذمّه خواهد شد. ( قوه قاهره )

فروش     به معنی بیع است.

فروش اقساطی     بیعی است که پرداخت پول به وعده و در چند قسط باشد و این نوعی از بیع نسیه است.

فروشنده     به معنی بایع است و بایع گوینده ایجاب در عقد بیع را گویند ( نظر اکثریت ). بعضی عقیده دارند که هر کس پیشتر از دیگری قصد انشای خود را اظهار کند ایجاب کننده است، هرچند که مالک ثمن باشد نه مبیع، به هر حال مالک مبیع، بایع است. گاهی تشخیص بایع از مشتری دشوار می شود، زیرا همیشه ثمن پول نیست و گاهی ثمن هم کالا است.

فسخ     ایقاعی از ایقاعات است که دارای خصوصیات ذیل می باشد :

الف - اثر عقد معین یا ایقاع معین را از بین برده و آن را به حالت زمان حدوث عقد یا ایقاع ( در حدود امکان و قدرت ) بر می گرداند. این اختلاف هست که فسخ از حین وقوع عقد موثر است ( در عقود و تبع آن در ایقاعات )، یا از حین فسخ، ثمره اختلاف در نمائات حادث بین عقد یا ایقاع و زمان فسخ ظاهر می شود. نظر راجح این است که فسخ از حین فسخ موثر است.

ب - فسخ اختصاص به عقود ندارد. به همین جهت فقها رجوع در عده را فسخ طلاق نامیده اند در حالی که طلاق از ایقاعات است.

ج - برگشت آثار عقد توسط فسخ باید به وسیله یک طرف عقد باشد و اگر به توافق طرفین این کار بشود، آن را اقاله نامند نه فسخ و اسم دیگر اقاله تفاسخ است. ( ماده ٢٨٣ قانون مدنی )

د - انحلال عقد یا ایقاع از طریق فسخ به دست یکی از  متعاقدین ( در عقود ) و یا ایقاع کنندگان است. اگر این انحلال قهری و به حکم قانون باشد، آن را انفساخ گویند. ( ماده ٩۵۴ قانون مدنی ) فسخ یکی از اسباب سقوط تعهدات است ( مانند انفساخ و طلاق و بذل مدت ) بنابراین اسباب سقوط تعهدات منحصر به آنچه که در ماده ٢۶۴ قانون مدنی گفته شده، نیست.

اصطلاح رزیلیشن در فسخ عقد مستمر ( مانند اجاره ) به کار رفته ( و از حین فسخ موثر است ) و همچنین در معنی اقاله هم به کار می رود و لغت رزیشن برای ابطال یک عمل حقوقی به تصمیم دادگاه به کار رفته است.

فضولی     کسیکه در عقد، مال غیر را موضوع معامله قرار دهد ( برای خود یا برای غیر ) بدون اینکه از طرف مالک اذن داشته باشد ( ماده ٢۴٧ قانون مدنی ) اصطلاح عاقد فضولی و معامل فضولی نیز در همین معنی بکار رفته است. ( ماده یک قانون موقت راجع به اشخاصی که مال غیر را انتقال می دهند یا تملک می کنند _ مصوب دوم جولای ١٣٠٢ و قانون مجازات انتقال غیر _ مصوب ١٣٠٨ .

( معامل ) فضولی     به معنی فضول است.

( عقد ) فضولی     عقدی که عاقد بدون اینکه مالک و یا ماءذون از قبل مالک یا قانون باشد مال دیگری را مورد معامله قرار دهد، خواه عامد باشد ( مانند سارق و غاصب که مال غیر را بفروشد ) یا نه مانند کسی که از روی جهل مالی را از سارق خریده و به تصور آنکه قانونا مالک شده است آن را به ثالث بفروشد.

این همان مصداق فضولی است. بنابراین، عقد فضولی اختصاص به حقوق ایران و اسلام ندارد و کم و بیش در هر زمان و در هر مکان خواهد بود.

فکّ رهن     خلاص کردن عین مرهونه از قید رهن، خواه از طریق دادن دین و خواه از طریق ابراء داین. ولی اگر مال مورد رهن از طریق مزایده و اجرای ماده ٣۴ قانون ثبت فروخته شود این امر مصداق فکّ رهن نیست.

فربال     خانه تابستانی و بالاخانه ای را می گویند که اطراف آن درها و پنجره هایی داشته باشد.

فروش اقساطی     منظور از فروش اقساطی عبارت است از واگذاری عین به بهای معلوم به غیر، به ترتیبی که تمام یا قسمتی از بهای مزبور به اقساط مساوی یا غیر مساوی در سر رسید یا سر رسیدهای معین دریافت گردد. ( ماده ١ دستورالعمل اجرایی فروش اقساطی مسکن مصوب ١٣۶٣/١/١٩ شورای پول و اعتبار ).

فک     در معانی زیر بکار رفته است :

الف - به معنای فسخ چنانچه گویند معامله را فک کرد یعنی فسخ کرد. ولی اصطلاح فسخ افصح و متداول تر است و این ترادف در زیر تبصره دوم ماده ٣۴ مکرر قانون ثبت به چشم می خورد.

ب - نتیجه عمل فسخ را فک می گویند.

فعل مباح     فعلی است که مورد امر و نهی قانون قرار نگرفته و وسیله اجرای حق نیز نباشد. مانند کندن چاه و نهر در اراضی موات.

ق

قصد تصرف مالکانه     نیت کسی که روی چیزی اعمال مادّی انجام می دهد. مانند کسی که به اعتقاد داشتن مالکیت عین یا منافع بر آن چیز، آن اعمال مادی را صورت می دهد.

قصد تملّک     تصرف در مالی به قصد تملک. مثلا حیازات مباحات باید با قصد تملّک همراه باشد تا حیازت کننده مالک آنها شود.

قولنامه     نوشته ایست غالبا عادی که حاکی از توافق بر واقع ساختن عقدی در موردی معیّن که ضمانت اجرای تخلف از آن پرداخت مبلغی به عنوان « دِدآیف » است. این توافق ها مشمول ماده ١٠ قانون مدنی است.

قوه قاهره     آنچه که قابل پیش بینی نبوده و قابل اجتناب نیز نباشد و متعهد را در حالت عدم قدرت بر اجرای تعهد خویش قرار دهد و یا موجب معافیت کسی که به علت عدم توانایی خسارتی به متعهدله خود یا متضرر دیگری وارد کرده است گردد، مانند حریقی که بدون عمد و تخطّی صاحب کارخانه در محل اتفاق افتد و در نتیجه او نتواند سفارشاتی را که قبول کرده به انجام رساند. این اصطلاح و اصطلاح « حادثه غیر مترقبه » در قوانین فرانسه و در آثار غالب حقوق دانان آن مرز و بوم به طور مترادف استعمال می شود. ( مواد ١١۴٨ و ١٧٣٣ و ١٧۴٨ قانون مدنی فرانسه )

قایم مقام     قایم مقام قانونی در اصطلاح حقوقی به کسی گویند که مستقیما در عقد قرارداد مداخله نداشته باشد ولی اثرات آن به جهتی از جهات از متعاملین به او سرایت بنماید. قایم مقام های قانونی عبارت اند از :

١- وارث.

٢- منتقلٌ الیه.

٣- طلبکار.

قاعده حقوقی     عبارت از قضیه ایست که موضوع حکم در آن کلی باشد. بسیاری از قواعد حقوقی به ثورت ماده قانونی مشاهده می شوند. مثلا هر عقدی را می توان به صورت فضولی منعقد ساخت.

قبض     عناصر تشکیل دهنده قبض عبارتند از :

الف - قرار گرفتن مال مورد معامله تحت اختیار طرف دیگر همان معامله، ولو اینکه این کار به فعل معامل نباشد. ( مستفاد از ماده ٣٧۴ قانون مدنی )

ب - توجه طرف مذکور به قرار گرفتن مال مورد معامله تحت اختیار خود.

بنابراین اگر کسی گوسفند بفروشد و آن را بدون توجه مشتری در آغل وی قرار دهد، مادام که مشتری به این امر توجه نکرده ( به مقداری که سیطره مشتری بر آن صدق کند ) ، قبض حاصل نشده است. وضع ید مشتری ( متعامل ) و عمل مادی از طرف او و نیز رضای او شرط تحقق قبض نیست. پس قرار دادن گوسفند مزبور در آغل به سبب بی مبالاتی یا بی احتیاطی یا عمد متعامل مذکور، قبض را از بین نمی برد و اگر گوسفند در آغل مشتری ( متعامل ) تلف شود، این تلف؛ تلف قبل از قبض نبوده و مشمول ماده ٣٨٧ قانون مدنی نیست.

قبول

الف - قبول در قانون فقه تعریف نشده است. می توان گفت قبول عبارت است از قصد انشایی که در جهت عکس ایجاب قرار گرفته و در ایجاد شریک عقد مکمل ایجاب می باشد. و به طور خلاصه می توان آن را قصد انشای مکمل قصد انشای دیگر نامید.

ب - قبول در مقابل رد ( و یا اعتراض ) مفهومی است مغایر با مفهوم بالا. مثلا مالک در عقد فضولی حق دارد عقدی را که روی مال او واقع شده است قبول کند، یا کسی که حکم بدوی علیه او صادر شده می تواند به آن اعتراض نکند و این را هم قبول به این معنی می نامند. ( در فارسی تمکین به حکم گفته می شود ) و این اصطلاحی است که در قانون مدنی و آیین دادرسی مدنی و کیفری و حقوق اداری به کار می رود ( اکوییزمنت )

قرارداد     در فارسی کنونی به معنی عقد به کار می رود. در این صورت اختصاص به عقودی که اثر مستقیم آنها تعهد است ندارد. در حالی که در ماده ١٨٣ قانون مدنی تعریف نارسایی از عقد کرده و آن را اختصاص به عقودی داده که اثر مستقیم آنها تعهد است. مفهوم لغوی قرارداد شامل عقود عهدی و تملیکی و مالی و غیر مالی و معوضی و غیر معوضی می شود.

قرض الحسنه     در اصطلاح عامیانه قرضی که شرط ربح دادن در آن نباشد.

قصد     مصمم شدن به انجام یک عمل حقوقی از قبیل اقرار، بیع و غیره، خواه تصمیم گیرنده رضایت به اقدام خود داشته باشد خواه رضایت نداشته باشد. مانند شخصی که از روی اکراه اقدام به اقرار یا اقدام به بیع میکند.

قصد انشاء     قصدی است که نیروی خلّاقه دارد و می تواند یک یا چند اثر حقوقی را در طرف اعتبار ایجاد کند. مانند قد بایع که مالکیت مبیع را به نفع مشتری ( در مقابل اخذ ثمن ) در ظرف اعتبار ایجاد می کند. ( وجود اعتباری ) در عقد و هر ایقاعی باید قصد انشاء وجود داشته باشد. ( ماده ١٩١ قانون مدنی ) این اصطلاح در مقابل قصد اخبار استعمال می شود.

قبض، شرط صحت عقد است. قبض شرط لزوم عقد است     اولا هرگاه قبض، شرط صحت عقد باشد، چنانچه قانون مدنی ایران تصریح می نماید، انتقال از زمان قبض حاصل می شود و منافع بعد از آن متعلق به منتفع و موقوف علیه و منافع قبل از آن متعلق به مالک است. و هرگاه برخلاف آن، قبض شرط لزوم عقد باشد، در این صورت منافع از زمان عقد متعلق به منتفع و موقوف علیه می باشد. زیرا انتقال از زمان عقد حاصل شده است.

ثانیا هرگاه قبض شرط صحت عقد باشد، کسی که منافع به او منتقل شده است نمی تواند بدون اجازه ی مالک یا قائم مقام او در ملک تصرف بنماید، زیرا تصرف در ملک غیر است. بدین جهت است که هرگاه مالک قبل از قبض بمیرد عقد باطل می شود و در صورتی که قبض شرط لزوم باشد، تثرفات منتفع یا موقوف علیه در مورد حق انتفاع تصرف در ملک غیر نیست ولی بدون اقباض از طرف مالک عقد لازم نمی شود و در صورتی که مالک قبل از قبض بمیرد، عقد مانند عقود جایز دیگر منفسخ می گردد. در حبس، اعم از عمری و غیره قبض شرط صخت است. ( ماده ۴٧ قانون مدنی ). اگر واقف، عین موقوفه را به تصرف وقف ندهد وقف محقق نمی شود و هر وقت به قبض داد وقف تحقق پیدا می کند. ( ماده ۵٩ قانون مدنی )

قرض     عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین مقداری معین از مال خود را به طرف دیگر تملیک می کند که طرف مزبور مثل آن را از حیث مقدار و جنس و وصف رد نماید و در صورت تعذّر ردّ مثل، قیمت یوم الردّ را بدهد. ( ماده ۶۴٨ قانون مدنی )

قرض دهنده را مقروض و قرض گیرنده را مقترض می گویند.( مواد ۶۵١ و ۶۵٠ قانون مدنی )

قرضه     سندی است که حاکی از تملک حصّه ی معینی در شرکت بوده و به اندازه آن حق می دهد که از تمام مزایای مقرر در اساسنامه ی شرکت استفاده شود.

قطیعه     زمین های بدون مالک و غیر معموری است که خلیفه یا دولت به کسی می بخشد تا در آن آبادی و آبادانی به وجود آورد و هر قطیعه، منسوب به کسی است که به وی داده شده است.

قلعه     محوطه ایست محصور با دیوارها و برج های محکم که جهت اقامت سربازان یا سکنه بنا کنند تا از حملات دشمن مصون بمانند. مثل قلعه های اربابی قدیم که در بیشتر روستاها نیز وجود دارد.

ک

کذب     دروغ گفتن. دروغ.

کذوب     بسیار دروغگو .

کرا     مزد. اجرت پولی که مستاجر بابت اجاره خانه یا دواب می دهد. کرایه.

کراهت     ناپسند داشتن. نا خوش داشتن. ناراضی بودن.

کسب     حاصل کردن و بدست آوردن. فراهم آوردن چیزی.

کسبه     پیشه ای که از آن چیزی بدست آید.

کشّاف     بسیار کشف کننده. آشکار کننده.

کشتمان     کشتمند. زمینی که در آن چیزی کاشته باشند.

کم بها     کم قیمت. کم ارزش.

کمسیونی     دلال، گماشته، کسی که عهده دار حمل و نقل مال التّجاره یا خرید و فروش آن برای دیگری باشد.

کفالت     عقدی است که به موجب آن احدی از طرفین در مقابل طرف دیگر احضار شخص ثالثی را تعهد می کند.

متعهد را کفیل، شخص ثالث را مکفول و طرف دیگر را مکفول له می گویند. ( ماده ٧٣۴ قانون مدنی ) در موارد زیر کفیل بری می باشد :

١- در صورت حاضر کردن مکفول به نحوی که متعهد شده است.

٢- در صورتی که مکفول در موقع مقرر شخصا حاضر شود.

٣- در صورتی که مکفول در موقع به نحوی از انحا از حقی که مکفول له بر او دارد بری شود.

۴- در صورتی که مکفول له کفیل را بری نماید.

۵- در صورتی که حق مکفول به نحوی از انحا به دیگری منتقل شود.

۶- در صورت فوت مکفول ( ماده ٧۴۶ قانون مدنی )

کوشک     بنای مرتفع و عالی و قصر.

گ

گردش ثبتی ( جریان ثبتی )     گردش ثبتی یک ملک عبارت از کلیه اقدامات انجام شده در ثبت از تشکیل پرونده تا صدور سند مالکیت می باشد. در اعلام گردش ثبتی یک پلاک که به دفعات توسط مالکان درخواست ثبت گردیده، جریان مقدار مورد درخواست هر یک باید به طور جداگانه منظور شود.

گواهی امضاء     تصدیق امضاء زیر اسناد عادی یکی از وظایف دفاتر اسناد رسمی است. البته چنین اسنادی که توسط دفاتر تصدیق امضاء می شوند جنبه رسمیت پیدا نمی کنند، مثل استشهادیه ( در صفحه ٢٣۵ جلد ٢ دانشنامه حقوقی اقای دکتر لنگرودی چنین مرقوم شده). امضاء در لغت به معنای انفاذ است و ذاتا طریقت دارد نه موضوعیت. نتیجه قهری گواهی امضاء این است که سند عادی را در نظر مراجع اداری و قضایی، مسلم الصدور می کند که اثبات خلاف آن محتاج به دلیل است.

ل

لازم     صفت عقد یا ایقاعی است اقدام کننده ی به آن نتواند با قصد یک طرفی خود ان را فسخ کند. عکس ان را جایز گویند. ( ماده ١٨۵ و ٢١٩ قانون مدنی )

لزوم حقّی     نوعی از لزوم است که متعاقدین می توانند به توافق و برای مدتی محدود آن را از بین ببرند. مثلا بیع عقد لازم است و این لزوم، لزوم حقّی است و متبایعین می توانند از راه شرط خیار برای مدت محدودی آن لزوم را از بین ببرند. ولی این کار برای مدت نامحدود مقدور نیست و حتی خیار مادام العمر در عقد صلح ( که عقد لازم است ) مدت محدود منظبط است.

م

مثمن     معوض را در عقد بیع مثمن گویند و عوض را ثمن نامند. ( ماده ١٩٧ قانون مدنی )

مجهول المالک     مالی که سابقه تملک دارد لیکن مالک آن در زمان معین شناخته نمی شود. یعنی هویت مالک برای ما مجهول است.

محق     کسی که اِدِآی او حق است.

مراضات     تراضی و توافق متقابل دو نفر ( یا دو طرف ) به منظور ایجاد اثر حقوقی معین که به صورت یکی از عقود معین نباشد ( ماده ۵٠١ قانون مدنی ) مراضات ممکن است بصورت عقود لازم باشد و ممکن است به صورت عقود جائز بوده باشد ( و به همین جهت فرق آن با صلح دشوار است ) و نیز ممکن است به صورت عقود معیّنه باشد و یا بصورت عقود غیر معیّنه. انتقاد_چون فقها ( و قانون مدنی ) عقد صلح را بطور کلی عقد لازم دانسته اند برای توافق هایی که جائز ( نه لازم ) هستند محتاج به استعمال کلیه مراضات شده اند و اگر ملیت لزوم عقد صلح محل خدشه باشد دیگر با داشتن هنوان صلح، حاجت به استعمال مراضات مورد بحث دقیق و قابل توجهی واقع نشده است.

مرتهن     کسی که مال غیر پیش او به صورت رهن است. مرتهن حق عینی بر مال مورد رهن دارد، زیرا عین مال وثیقه ی دین او است. رهن و بیع شرط دو نوع از معاملات وثیقه ای هستند. در مورد سکوت ماده ٣۴ قانون ثبت، رهن قانون مدنی اجرا می شود ( مثل موردی که عین مرهونه بعد از عقد رهن دچار حریق شود و از بین برود ). ولی آیا در مورد بیع شرط هم، اگر مبیع شرطی بعد از بیع تلف شود، مواد قانون مدنی راجع به بیع شرط اعمال می شود؟

ظاهراً نه. زیرا بیع شرط در قوانین فعلی مملُک نیست و تلف شدن مبیع موجب نمی شود که مملک گردد.

مستاجر     در اجاره خدمات به کارفرما گفته می شود.

مستغلات     بر دو قسم است:

الف - اموال غیر منقولی که مورد بهره برداری توسط مالک آن ها است.

ب - مالیاتی که در دوران اسلامی از دکّان، خانه، آسیای اشخاصی که در زمین های دولتی ساخته بودند و به اجاره می دادند گرفته می شد.

متنکّف     در لغت به معنای کسی که خودسرانه و مغرورانه حرکتی کند و اقدامی نماید.

مشتری     یا خریدار. کسی که در عقد بیع قبول عقد می کند و عوض می دهد.

مشتری شرطی     مشتری در بیع شرط را مشتری شرطی گویند و خریدار را خریدار شرطی می نامند.

مشترک     در سه قسم است:

الف - لفظی که دارای معنی کلی باشد مانند انسان و عقل.

ب - لفظی که دارای دو یا چند معنی باشد مانند ساز - باز - مهر.

در معنی اول مشترک را مشترک معنوی گویند و در معنی اخیر آن را مشترک لفظی نامند.

ج - مالی که به دو یا چند مالک تعلق داشته باشد.

معامل     مترادف عاقد است. کسی که طرف عقد واقع می شود.

معاقله     یعنی کسی که عاقله ی کسی دیگر قرار داده شود.

معامله     به معنی اعم عبارت است از هر عملی که محتاج به قصد قربت نباشد. بنابراین، عقد صدقه، ( ماده ٨٠٧ قانون مدنی ) معامله نیست. ولی غصب و عمل موجب ضمانات قهری و جرایم کبیره و صغیره، جزو معامله به معنی اعم می باشد. معامله به این معنی در فقه بسیار نزدیک به اصطلاح معاملات مدنی در حقوق خارجی است.

معامله رهنی     عقد رهن را گویند. رهن اخص از معاملات وثیقه ای است، زیرا به موجب عقد رهن مالی به وثیقه داده می شود، ولی عقود دیگری هم وجود دارند که به موجب آن ها مالی به وثیقه داده می شود.

معامله فضولی     معامله به مال غیر بدون نمایندگی، خواه برای خود و خواه برای مالک. شرط تحقیق معامله فضولی این نیست که معامله فضولی برای صاحب مال و بدون اذن او باشد، بلکه ممکن است برای خود معامله کند مانند سارق که مال مسروق را برای خود می فروشد و این نمونه شایع عقد فضولی است و همچنین است مال غصب که غاصب برای خود معامله می کند.

( جهت ) معامله     هدفی که شخص به خاطر آن هدف خود را به نفع دیگری متعهد می سازد و یا بطور کلی معامله ای می کند ( مواد ٢١٧ - ٢١٨ قانون مدنی ). جهت معاملاتی که در یک صنف هستند به حسب اشخاص و اموال هر شخص فرق می کند. بر خلاف علّت معامله که در تمام مصادیق یک صنف واحد است. جهت نامشروع موجب بطلان معامله است.

( علت ) معامله     هدف نوعی در یک صنف از معاملات را گویند. مثلا علت در عقد بیع از طرف بایع، وصول به ثمن و از طرف مشتری به مبیع است و علت در عقد هبه احسان واهب به متّهب است.

( مورد ) معامله     عوض و معوض را گویند.

( نوع ) معامله     بر دو قسم است:

الف - عنوان هر یک از معاملات نوع معامله را تشکیل می دهد. مانند بیع و رهن و اجاره و مضاربه که هر یک نوعی از معامله هستند. اگر یکی از این نوع ها را به اقسامی تقسیم کنند هر یک از آن اقسام صنف آن نوع خواهد بود مانند بیع سلم و بیع صرف و بیع شرط که اصناف نوع بیع هستند.

ب - به معنی اعم : نوع معامله شامل اصناف هم می شود مثلا بیع سلم یک نوع معامله است و همین معنی در ماده ١٩۴ قانون مدنی مورد توجه مقنن است.

معاوضات     این اصطلاح به صورت جمع به عقود معاوضی گفته می شود.

معاوضه     عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین مالی می دهد به عوض مالی دیگر که از طرف دیگر اخذ می کند بدون ملاحظه ی این که یکی از عوضین، مبیع و دیگری ثمن باشد. ( ماده ۴۶۴ قانون مدنی )

مفاصا     بر دو قسم است:

الف - سندی است که در تاریخ معین پس از رسیدگی حساب به عضوی که در آمد و هزینه ای بر عهده ی او بوده داده می شود.

ب - سند تصفیه حساب بدهی ( ماده ٢٣٩ قانون جزا )

مفاصا حساب     به معنی مفاصا است.

مقبوض به عقد غیر نافذ     یعنی مال موضوع عقد غیر نافذ ( مانند بیع مکره ) که از دست مالک آن خارج شده و به دست طرف عقد افتاده باشد. چون غیر نافذ بودن عقد مکره و اعتبار قصد انشای طرفین فی الجمله مجوز تصرف طرف مکره ( به فتح راء ) در مال او نیست. لذا به استناد ماده ٣٠٨ قانون مدنی قبض به عقد غیر نافذ هم موجب ضمان است.

مقبول     یا مقبوله در علم درایه حدیثی را گویند که اغلب واجب العمل شناسند.

متمم اسناد مالکیت     پس از پر شدن ستون هایی که قید انتقالات در صفحات آخر اسناد مالکیت پیش بینی شده به تقاضای مالک ملک و دستور رییس اداره مربوطه دفترچه ی متمم اسناد مالکیت ظبق نمونه به سند مالکیت مربوطه ضمیمه و پس از پلمپ با اخذ بهاء به متقاضی تسلیم می شود. ‌( بند ٣١٠ مجموعه بخشنامه های ثبتی تا مهر ماه ١٣۶۵ )

مجلس عقد     مکانی است که در آنجا عقد واقع شده و ترک آن موجب سقوط خیار مجلس می شود. ( خواه طرفین در یکجا باشند یا نه، مانند عقد غائبین )

مجنون     کسی است که دارای اختلال اعصاب دماغی بوده و نمی تواند در اجتماع وضعیت خود را حفظ و از حقوق خود دفاع کند.

مالیات بر درآمد     مالیاتی است که بر عواید اشخاص طبیعی و حقوقی بسته می شود. اصطلاح مالیات بر عایدات هم به همین معنی است.

ماهیت حقوقی     ماهیتی که از جمله پدیده های حقوقی است مانند بیع، رهن، دولت، ملت، شهرداری و ... . در مقابل ماهیاتی غیر حقوقی مانند شجاعت، کذب، وجود اکسیژن و ئیدروژن، تب و امثال آن ها استعمال می شود.

مباشر     بر دو قسم است:

الف - کسی که از طرف مالک به طور مستمر ( بدون توقیف ) اداره ی اموال او را تصدی می کند ( ماده ٧۴۶ آئین دادرسی مدنی )

ب - به معنی ضابط است.

مباشرت     بر دو قسم است:

الف - اداره یا دایره ای که لوازم کار و اثاث مورد نیاز یک سازمان دولتی یا عمومی را تهیه کند. اسم دیگر آن کارپردازی و ملزومات است.

ب - انجام دادن شخصی یک عمل حقوقی بدون تعیین نایب و نماینده و وکیل. چنان که گویند حاکم دادگاه خود مباشر امر رسیدگی شود و به عضو علی البدل ارجاع کار نکند.

مبایعه     به معنی بیع است. این کلمه کم استعمال می شود.

مبیع     عین موجود در خارج و یا عین کلی در ذمّه که به عنوان معوض و به انتظار دریافت عوض معلوم به طرف تملیک می شود ( مواد ٣٣٨ ، ٣۵٠ و ٣۵١ قانون مدنی ) در اصطلاح دیگر آن را مثمن گویند.

مبیع شرطی     مبیع در بیع شرطی را گویند. چنان که بایع را در این بیع بایع شرطی و مشتری را مشتری شرطی می نامند.

متصرف به عنوان مالکیت     کسی که متصرف در مالی است، فرض قانون این است که تصرف او تصرف به عنوان مالکیت است و خود او متصرف به عنوان مالکیت است. ( ماده ٧۴٧ دادرسی مدنی و ماده ١١ قانون ثبت ) و چنین تصرفی را تصرف مالکانه نامند.

متعلق عقد     آنچه که مورد توافق طرفین عقد واقع شده است. مثلا مبیع و ثمن که هر یک متعلق عقد هستند. ( ماده ۶٨٣ قانون مدنی )

ماده     در لغت به معنی زیاده ی پیوسته است. در اصطلاحات فلسفی ( و به نظر برخی در لغت ) به معنی چیزی است که وجود بالقوه ی اشیاء را تشکیل می دهد.

مازاد     در اصطلاحات ثبتی بهای ملکی است که مورد معامله ی با حق استرداد  واقع شده باشد، یعنی آنچه از ارزش ملک مذکور که زاید بر مقدار طلب بستانکار مقدم بوده باشد و چون معلوم نیست که ملک مورد وثیقه بستانکار اول بعد از مزایده برای پرداخت طلب او مازادی داشته باشد ( یعنی در حین مزایده، ثمن آن بیشتری از مقدار طلب بستانکار اول باشد ) . آن را مازاد احتمالی هم نامیده اند.

مال الارث     قسمت مثبت از دارایی میّت را گویند.

مال منقول     اشیایی که نقل آن از محلی به محلی دیگر ممکن باشد بدون اینکه به خود یا محل آن خرابی وارد آید، منقول است. دیون از حیث صلاحیت دادگاه ها در حکم غیر منقول است ( مواد ١٩ - ٢٠ قانون مدنی ). تقسیم مال به منقول و غیر منقول در فقه اسلام هم از دیرباز مساله شناخته شده ای است.

مالک     در معانی ذیل بکار می رود:

الف - صاحب ملک.

ب - صاحب مال غیر منقول اعم از زمین و غیر آن.

ج - صاحب اراضی.

د - صاحب سرمایه در عقد مضاربه ( ماده ۵۴۶ قانون مدنی )

مالک رسمی     مالکی که به موجب سند مالکیت و به استناد ماده ٢٢ قانون ثبت مالک شناخته می شود، ولو اینکه در واقع مالک نباشد ( ماده ٢٢ قانون ثبت )

مالک مشاع     کسی که در ملک مشاعی سهیم است.

مالکیت     حق استعمال و بهره برداری و انتقال یک چیز به هر صورت، مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد. ( مواد ٣٠ و ٣١ قانون مدنی )

مالکیت سرقفلی     مالکیت بازرگان نسبت به سرقفلی که تحت اختیار اوست.

معاملات ( از نظر میزان )     معاملات به سه دسته جزئی، متوسط و عمده تقسیم می شوند:

الف - معاملات جزئی : معاملاتی است که منبع آن از پانصد هزار ریال تجاوز نکند.

ب - معاملات متوسط : معاملاتی است که مبلغ آن از پانصد هزار ریال بیشتر و از پنج میلیون ریال تجاوز نکند.

ج - معاملات عمده : معاملاتی است که مبلغ آن از پنج میلیون ریال بیشتر باشد ( ماده ١ آئین نامه معاملات شرکت ملی انبارهای عمومی و خدمات گمرکی ایران مصوب ٢٠ شهریور ١٣۶۴ )

معاطات     انجام بیع به وسیله داد و ستد را گویند.

مضمون عنه     ضمان.

منافع     مقصود ثمراتی است که از اعیان اموال حاصل می شود. خواه این ثمرها مانند میوه درختان عین مادی یا صفاتی باشد که عین مال از آن جهت قابل انتفاع است. مانند صلاحیت حیوانات برای سواری و باربری و خانه برای سکنی.

معرف     کسی است که مطابق ماده ۵٠ قانون ثبت هویت هر یک از متعاملین ( یا طرفی که تعهد می کند ) را در صورت تردید سردفتر برای وی تصدیق می کند.

معسر     از هزینه های دادرسی کسی است که به واسطه عدم کفایی داراریی یا عدم دسترسی به مال خود قادر به تادیه هزینه دادرسی نیست. ( ماده ۶٩٣ آیین دادرسی مدنی ) همین که اعسار کسی ثابت شود، از نتایج زیر استفاده خواهد کرد:

الف - معافیت موقتی از تادیه تمام یا قسمتی از هزینه ی دادرسی دعوایی که برای معافیت از هزینه ی آن ادّعای اعسار شده.

ب - حق داشتن وکیل مجّانی.

ج - معافیت از دادن تامینی که باید اتباع خارجی بدهند در صورتی که مدعی از اتباع خارجه باشد.

معیر     عاریه دهنده را گویند.

مفلس     کسی است که دارایی او برای پرداخت مخارج عدلیه یا بدهی او کافی نیست. ماده ٣٨٠ قانون مدنی می گوید:

اگر مشتری مفلس شود و عین مبیع نزد او موجود باشد، حق استرداد آن را دارد و اگر مبیع هنوز تسلیم نشده باشد می تواند از تسلیم آن امنتاع کند.

مملوک     آنچه تحت اختیار مالک است، مانند خانه، اسب، زمین و ... .

موات     اراضی موات.

مندرجات سند     مفهوم و مفاد و عباراتی است که در آن قید شده است. تمامی اسناد باید حرف به حرف از اوّل تا آخر متن و حاشیه و سجل و ظهر ثبت شوند ( ماده ۵۶ قانون ثبت )

منعزل     شخصی که وصف حقوقی انعزال را دارا شده است.

مثلا هرگاه موکل فوت کند یا دیوانه شود وکیل او از تاریخ فوت یا جنون خود به خود ( یعنی بدون رسیدگی دادگاه و بدون این که کسی وکیل را عزل کند ) از وکالت ساقط می شود. در این صورت گویند، منعزل شده است. منعزل در مقابل معزول استعمال می شود.

منفعت     به فوایدی گفته می شود که به تدریج از مالی به دست می آید و ایجاد آن را از بین رفتن اصل مال ملازمه ندارد مانند سکونت در خانه و نتایج حیوانات و بهره ی پول.

موجبات ضمان قهری     به موجب ماده ٣٠٧ قانون مدنی امور ذیل ضمان قهری است:

١- غصب و آنچه در حکم غصب است.

٢- اتلاف.

٣- تسبیت.

۴- استیفا.

موصی     به کسی که وصیت تملیکی می کند. ( ماده ٨٢۶ قانون مدنی )

موقوفٌ علیه     کسی است که از طرف واقف حق استیفای منافع موقوفه به او واگذار شده است.

مهر (بیع شرط ) و عدم بیع شرط     در مورد معاملات قطعی که در بیع شرط و رهن نمی باشد، مهر ( عدم بیع شرط ) و چنانچه معامله قطعی مشتمل بر رهن یا معامله شرطی است، مهر ( بیع شرط ) در خلاصه معامله و اصل سند قطعی زده می شود.

مقنّن     قانونگذار. قانون شناس.

هر معامله ای که به موجب آن شخصی ( اعم از این که مدیون باشد یا نه ) عین مال منقول یا غیر منقول خور را وثیقه انجام عملی قرار دهد، خواه آن عمل ردّ طلب باشد یا عمل دیگر و خواه آن طلب ناشی از قرارداد باشد یا نه. عنصر مشخص این معاملات  ( که قانون ما به آن ها معاملات شرطی و رهنی و معاملات با حق استرداد نام داده اند ) این است که مالک مالی که به وثیقه داده می شود :

اولا - آن را ضمن عقد به وثیقه می دهد، خواه آن عقد بیع شرط باشد یا رهن باشد یا عقد دیگر. مانند صلح یا عقد مذکور در ماده ١٠ قانون مدنی.

ثانیا - مال مورد وثیقه به موجل این عقد از مالکیت مالک پیش از عقد خارج می شود و در مالکیت او باقی می ماند.به همین جهت باید در صورت تعلق مالیات، مالیات آن را خود او بدهد و اگر فوت کند مال مورد وثیقه به وراث خود او منتقل شده که در این صورت پرداخت مالیات بر عهده ورثه او می باشد و حتی از نظر شرعی هم جزء مال او محسوب می شود، مگر در مورد بیع شرط که از نظر قوانین فعلی کشور ملک نیست و همچنان در مالکیت بایع شرطی باقی می ماند. ولی در فقه از مالکیت او خارج و ملک مشتری محسوب می شود.

در این صورت ذکر کلمه استرداد که موهم نقل ملک است در ماده ٣٣ قانون ثبت درست نیست و با صدور ماده ٣۴ مکرر همان قانون که به بایع شرطی و راهن اجازه داده شده که مورد معامله را برای دفعات دیگر هم به همان نحو مورد معامله قرار دهند، سازگار نیست و همچنین ذکر نقل و انتقال و مشتقات آنها در مواد ٣٣ و ٣٩ قانون مذکور مبنی بر تغافل است نه غفلت. معاملات وثیقه ای سه صورت عمده دارند.

اول     معاملات مذکور در مواد ٣٣ و ٣۴ قانون ثبت که عناصر آن عبارتن است از :

الف - وجود دین که وثیقه برای آن داده می شود. منشاء دین هر چه باشد فرق نمی کند.

ب - قراردادی که به موجب آن مالی برای دین مزبور به وثیقه ی دین داده می شود، خواه بیع شرط باشد خواه رهن خواه قراداد دیگر.

ج - دین مزبور وجه باشد نه کالا.

د - برای پرداخت دین، موعد و سررسیدی معین شده باشد.

دوم     وثیقه حسن انجام تعهد. در این صورت از معاملات وثیقه ای که امروز صُور مختلف آن رو به ازدیاد است :

اولا - در حین معامله اساسا دینی وجود ندارد.

ثانیا - شخصی بر اثر قبول خدمتی در یک بنگاه رسمی و غیر رسمی تعهد می کند که طبق شرایط معین وظیفه و کار خود را انجام دهد و اگر تخلف کرد و خسارتی از تخلف او حاصل شد، این خسارت را که دین او خواهد شد به آن بنگاه بدهد و برای تامین این قصد از همان حین استخدام ملکی را نزد بنگاه به وثیقه می گذارد که در صورت تخلف و حدوث خسارت تا مبلغ معین ( و یا به میزان خسارت وارد شده ) با صدور اجرائیه و فروش مورد وثیقه خسارت خود را از آن محل استیفاء کند.

وثیقه حسن انجام تعهد همیشه به این صورت نیست. چه، ممکن است کسی از کارخانه ای تدریجا کالا برای فروش بگیرد و سفته به کارخانه بدهد و تدریجا به کارخانه مقروض شود و برای حسن انجام تعهد به پرداخت وجه سفته ها ملکی را به صاحب کارخانه و رهن بلامدت بدهد تا هر وقت هر قدر از سفته های او واخواست شود با صدور اجرائیه و فروش مواد وثیقه به همان نسبت طلب خود را استیفاء نماید. در این فرض هم در خین معامله وثیقه ای دینی وجود ندارد تا چه رسد به سر رسیدی که برای پرداخت آن معین کنند. شک نیست که مواد ٣٣ و ٣۴ قانون ثبت بر نوع دوم از معاملات وثیقه ای صددرصد قابل تطبیق نیست، ولی به اندک عنایت معلوم است که روح مواد مذکور شامل این مورد است و شورای عالی ثبت اخیرا این رویه را پذیرفته است.

سوم     از مواد ٣٣٨ و ١٩٧ قانون مدنی معلوم است که در بیع ممکن است ثمن هم عین باشد و هم پول. بنابراین در بیع شرط هم ممکن است ثمن کالا باشد، مثل اینکه شخصی خانه خود را در قبال صد تن پسته به بیع شرط بدهد که در سر رسید پسته را بدهد و خانه را مستخلص کند. در این صورت خسارت تاخیر ماده ٣۴ قانون ثبت به آن تعلق نخواهد گرفت و آکهی مزایده هم به عنوان مقدار صد تن پسته باید منتشر شود ( مستقیما از ماده ٣۴ قانون ثبت به انضمام مواد ١٩٧ و ٣٣٨ قانون مدنی ).

از خواص مشترک معاملات وثیقه ای در هر سه نوع آن، این است که معاملات مذکور از طرفین لازم است که در رهن باشد یا بیع شرط یا عقد دیگر، زیرا در ماده ٣۴ قانون ثبت معاملات شرطی و رهن در یک سیاق ذکر شده و همه تابع یم حکم اند و عبارت ماده طوری است که نمی توان گفت : « رهن طبق ماده ٧٨٧ قانون مدنی از طرف مرتهن جایز است، ولی معاملات شرطی طبق ماده ٢١٩ قانون مدنی نسبت به طرفین لازم است. بنابراین کلمه ( می تواند ) در ماده ٣۴ قانون ثبت اضلاحی ١٣٢٠/۵/٢۶ به این معنی است که بستانکار حق دارد صدور اجرائیه را بخواهد نه اینکه حق دارد با چشم پوشی از مورد وثیقه ( که همان به هم زدن معامله استرداد به تعبیر ماده ٧٨٧ قانون مدنی می باشد ) طلب خود را بر ذمه ی مدیون تحمیل و در نتیجه سند طلب خود را به صورت یک سند ذمّه ای درآورد و سال و دارایی و آزادی مدیون را تهدید کند. در مورد سند ذمّه ای توقیف مدیون جایز است، زیرا این همان وضعی بود که برای اجتناب از آن مواد ٣٣و ٣۴ و ٣۴ مکرر قانون ثبت وضع شده است. به این ترتیب مواد قانون ثبت در حدّ خود ناسخ ماده ٧٨٧ قانون مدنی است.

مقارضه     مرادف مضاربه است.

متعلّق حق     مورد تعلق یک حق معین را گویند، مثلا اگر مالک خانه ای هستید آن خانه متعلق حق شما است.

متقاسمین     طرفین و شرکای مال مشاع که در صدد تقسیم آن برآمده اند.

متقاعد     از مامورین دولت کسی که به سنّ بازنشستگی رسیده و ابلاغ بازنشستگی او صادر شده باشد.

مجعول     در لغت به معنی ساخته شده است و در معانی ذیل به کار رفته است :

الف - اسناد ساختگی.

ب - قانونی که قانونگذار اسلام آن را وضع کرده و در عرف و عادت وجود نداشته است. در این صورت گاهی آن را « مجعول شرعی » گویند.

مجهول     در علم درایه حدیثی است که راوی آن غیر موثّق ( که نه جرح شده و نه مدح ) یا غیر معروف است. چنان که در اشاره به این نوع راوی گویند :

عن رجل عمن حدثه - عمّن ذکره - عن غیر واحد.

برخی آن را منقطع نامیده اند.

مرتع     در قانون اصلاخات ارضی ١٣۴٠/١٠/١٩ زمینی است اعم از کوه و دامنه یا زمین مسطّح که در آن نباتات و علوفه به طور طبیعی روییده و در هر هکتار آن بتوان حداقل سه راس گوسفند یا معادل آن دام دیگر در یک فصل چرا، چرانید.

مسئولیت عقدی     مرادف مسئولیت قراردادی است.

مسئولیت مدنی     مسئولیت در مقام خسارتی یا شخص ( یا کسیکه تحت مراقبت یا اداره شخصی است ) یا اشیاء تحت حراست وی بدیگری وارد می کند و همچنین مسئولیت شخصی بر اثر تحلف از انجام تعهدات ناشی از قرارداد. مسئولیت مدنی در مقابل مسئولیت کیفری استعمال می شود. مسئولیت مدنی دو قسم است :

مسئولیت قراردادی

مسئولیت خارج از قرارداد که گاهی آنرا مسئولیت تقصیری می نامند.

قدر مشترک هر دو نوع مسئولیت، نقض تعهد و الزام نهایت اینکه در نخستین، نقض تعهد قراردادی می شود و در دومین، نقض تعهد قانونی.

متشکف از انجام تعهد     متعهدی بستانکار که قصد خود را مضعر بر خواست انجام فوری تعهد ( با استفاده از اختیار قانونی خود ) به طریقی از طرق قانونی ( مانند مراجعه به دادگاه - ارسال اظهارنامه - ارسال نامه سفارشی یا عادی که به آن پاسخ داده شده باشد - یا هر عملی که دادگاه برای آن ارزش اثباتی قائل شده باشد ) به متعهد اعلام کرده باشد.

مستودع     مرادف ودیعه گیر است.

به کسر دال به معنی ودیعه گذار است.

مشاع     ملک مشاع.

مال استهلاکی     مالی که مصرف آن با استهلاک آن ملازمه ی فوری دارد، مانند اغذیه. در غیر این صورت آن را مال غیر استهلاکی گویند، مانند است و درخت و دوچرخه و زمین و پارچه.

مال ذمّه     مالی که در ذمه ی بدهکار مستقر باشد، خواه عین کلی باشد ( مانند صد تُن گندم بر ذمّه بایع در بیع سلم ) خواه دین باشد ( مانند مبلغی وجه که بر ذمّه بایع در بیع شرط است ). ( تبصره سوم ماده ٣۴ قانون ثبت مصوب ١٣٢٠/۵/٢۶ )

مال المصالحه     مالی که مصالح در عقد صلح به طرف خود منتقل می کند، ( معوض ) را در اصطلاح دیگر مال الصلاح گویند.

مال مرهون     مالی که مورد رهن واقع می شود، خواه منقول باشد خواه غیر منقول. وجه نقد را نیم توان به رهن داد.

مال مفروز     سهم هر مالک در ملک مشاع پس از افراز و تفکیک سهم را مال مفروز گویند. به مالی که سابقه اشاعه نداشته مال مفروز گفته نمی شود.

مترادف     دو یا چند لفظ را که معنی آن ها یکی باشد مانند خوب و نیک، یاوه و ژاژ. استعمال مترادفات در متن قانون و مقررات و در عبارت رای موجب ایجاد اشتباه است و به پاره ای اشخاص دستاویز و بهانه می دهد، و شایسه است که ترک شود.

موءجّل     تعهدی که انجام دادن آن مشروط به رسیدن اجل معیّن باشد.

ماءجور     به معنی عین مستاجره استعمال شده است.

ماءخوذٌ بالسَّوم     کسی که مالی را به عنوان اخذ به سوم می گیرد را نامند.

ماءذون     کسی که از طرف صاحب حق و یا از طرف حاکم و یا نماینده قانونی او،‌اذن در فعل یا ترک معینی را دارا شده باشد. فرق نمی کند که ماءذون صغیر باشد یا کبیر.

موءسس     کسی مه سازمان یا کار یا گروهی را بوجود می آورد به این منظور که بعد از او بماند، مانند موسس شرکت تجاری.

موءلف     بوجود آورنده اثر علمی یا هنری. در اصطلاحات علمی کا به کسی مولف گفته می شود که فراهم آوردن آثار و افکار گذشتگان بر ابداعات و کار علمی او غلبه داشته باشد. فرهنگ ها و دانشنامه ها از نوع تالیف به این معنی به شمار می آیند. بنا به تعریف اخیر اگر کسی نسخه خطی نویسنده دیگری را تصحیح و تشریح کند مئلف نیست و حال اینکه بنا به تعریف اول مولف محسوب می شود.

ماتَرَک     مالی که با فوت مالک آن و به حکم قانون به وراث تعلق گیرد و قانون عنوانی غیر از عنوان ترکه به ان ندهد. بنابراین حقوق تقاعد که تحت این عنوان منتقل می شود ترکه محسوب نیست و مشمول مالیات بر ارث نمی شود و آنچه که به موجب قرارداد بیمه عمر و به محض فوت به مالکیت ثالث در می آید عنوان ترکه را ندارد، زیرا انتقال آن به موجب قرارداد است. نهایت اینکه معلّق بر فوت است و قرارداد بیمه در انتقال آن دخالت عمده دارد. در حالی که انتقال به ترکه صرفا به حکم قانون است و هیچ عقدی در آن دخالت ندارد.

ما فی الذمّه     حقی که به نفع کسی در ذمّه شخصی مستقر شده است. مرادف دین و حق ذمّی است.

مال     در اصل از فعل ماضب میل استبه معنی خواستن. در فارسی هم به مال خواسته می گویند. در اصطلاح چیزی است که ارزش اقتصادی داشته و قابل تقویم به پول باشد. بنابراین مالی حق تحجیر و حق شفعه و حق صاحب علامت تجاری هم مال محسوب می شود. مال در قانون تعریف نشده است.

مشتری     یا خریدار، که در عقد بیع قبول عقد می کند و عوض می دهد.

مشتری شرطی     مشتری در بیع شرطی را خریدار شرطی می نامند.

مشتری عادی     مشتری که معلومات و اطلاعات خاصی نسبت به مورد معامله ندارد. مثلا خیاط که چرخ خیاطب می خرد مشتری عادی نیست ولی غیر خیاط در مورد خرید مذکور عادی است، اگرچه علم ریاضی را خوب بداند. ( ماده ٢۴٩ قانون جزا )

مصالحه     در لغت به معنی موافقت و سازش و توافق است و همین معنی بدون دخل و تصرف در نصوص قانون اسلام و فقه و سپس بی تغییر در قانون مدنی به کار رفته است. بنابراین هر توافقی که به صورت یکی از عقود معین ( مانند بیع، رهن، اجاره و جزء اینها )نباشد، اسم آن مصالحه و صلح است.

مطلق     لفظی را گویند که برای یک ماهیت وضع شده و در عبارتی قرار گرفته باشد و بدون قرینه قابل انطباق بر تمام افراد متّحدالجنس آن ماهیت باشد، مانند ماهیت ( وجه ملزم ) در ماده ۶۵٣ قانون مدنی ( مقاسیه شود با عموم ) هرگاه به کمک قرینه ای قابلیت انطباق بر تمام افراد متحّدالجنس آن ماهیت از بین رفته و فقط بر محدودی از افراد متحّدالجنس آن ماهیت منطبق شود، آن را مقیّد نامند، مانند ( عقد لازم ) در ماده ۶٧٩ قانون مدنی. در زمان ما فرق بین عام و مطلق نهاده نمی شود و کمتر به معانی آن ها توجه می کنند. مثلا تبصره ۵ ماده ٣۴ قانون ثبت مطلق است نه عام، از این حیث که آن تبصره شامل صدور سند انتقال اجرایی نسبت به املاک ثبت نشده، موضوع ماده ١٢ قانون ثبت هم هست یا نه؟

حلّ این مشکل اهمیت فرق بین عام و مطلق را روشن می کند.

معامل فضولی     عاقد فضولی را گویند. ( ماده ٢۶٠ قانون مدنی )

معاقله     یعنی اینکه کسی عاقله کسی دیگر قرار داده شود.

مقبوض     به معنی گرفته شده و اخذ شده و قبض شده است در اصطلاحات ذیل بکار رفته است :

١- مقبوض بسوم :     مثل اینکه شخصی مشتری حین مذاکره خرید، مبیع را از بایع بگیرد و در آن دقّت کند تا اگر پسندد بخرد.

٢- مقبوض به عقد غیر نافذ :     یعنی مال موضوع عقد غیر نافذ ( مانند بیع مُکره ) که از دست مالک آن خارج شده و به دست طرف عقد افتاده باشد؛ چون غیر نافذ بودن عقد مکره و اعتبار قصد انشای طرفین فی الجمله مجوز تصرف طرف مکره ( به فتح راء ) در مال او نیست. لذا به استناد ماده ٣٠٨ قانون مدنی به عقد غیرنافذ هم موجب ضمان است.

٣- مقبوض یه عقد فاسد :     یعنی مالی موضوع عقد فاسد، که از دست مالک آن خارج شده و به دست طرف عقد افتاده است. این امر موجب مسئولیت قابض است خواه عقد از عقد معوض باشد خواه از عقود غیر معوض باشد مانند هبه ی غیر معوض. ( ماده ٣۶۶ قانون مدنی )

مقترض     قرض گیرنده را گویند.

مُقِر     کسی که اقرار می کند.

مقروض     کسی که در عقد قرضی وجه یا مالی از دیگری گرفته که بعدا مثل آن را به او رد کند.

مقیّد     در مقابل مطلق.

ملزوم     مورد لزوم.

ن

نمایندگی قراردادی     نمایندگی ناشی از توافق طرفین مانند نمایندگی وکیل از طرف موکّل و نمایندگی حق العمل کار از طرف آمر.

ناقل     بر دو قسم است:

الف - شخصی که مالی را منتقل به دیگری می کند، خواه ضمن عقد باشد خواه ضمن ایقاع.

ب - عملی حقوقی که قانون آن را از طریق نقل ملک دانسته است. مانند بیع رهن و وصیت تملیکی.

نسق     عملکرد عمرانی کسی که به آبادی زمین اقدام کرده است ( آیین نامه اجرایی لایحه قانونی واگذاری و احیاء اراضی مصوب ١٣۵٩/٢/٣١ شورای انقلاب )

نصف نیم عشر     حق الاجرای اسناد لازم الاجرا نیم عشر است اما نصف نیم عشر شامل بدهکارانی است که در اجرای ماده ٣۴ قانون ثبت در نیمه اول مهلت های مقرر در قانون ( مهلت هشت ماهه در مورد اموال غیر منقول و ۴ ماهه در اموال منقول برای استفاده از حق استرداد مقرر شده ) با بستانکار، معامله خود را مستقیماً ختم یا کلیه دیون و خسارت قانونی بستانکار را در صندوق ثبت تودیع کنند به شرط اینکه در همین مهلت بدهی پرداخت شود. ( ماده ٣۴ قانون ثبت و تبصره ٨ آن )

نیم عشر     اسناد لازم الاجرایی است که منجر به صدور اجراییه شده و به بدهکار یا متعهد نیز ابلاغ گردیده است و از کسی که اجرا بر عهده اوست اخذ می شود ( ماده ١٣١ قانون ثبت )

نوشته های مالی     نوشته هایی که دفاتر اسناد رسمی مجاز به تصدیق امضای آن ها نیستند. مقصود، نوشته هایی است که در آن به طور منجّز پرداخت وجه نقدی از طرف امضا کننده تعهد یا ضمانت شده باشد و یا آنکه موضوع گواهی امضاء شده عین یا منفعت مال غیر منقول و یا سهام شرکت های ثبت شده باشد. ( ماده ١٢ آیین نامه های بند ۴ ماده ۶ و قانون دفاتر اسناد رسمی  مصوب ١٣۵۴/١٠/١٧ وزارت دادگستری ) طبق آیین نامه گواهی امضاء اتومبیل مصوب مهرماه ١٣٢۴ دفاتر از گواهی امضاء معاملات هر نوع اتومبیل نیز ممنوع شده اند.

نماینده ثبت ( ثبت املاک )     مامور ثبت که از مرحله پلاک کوبی و توزیع اظهارنامه ( از اول عملیات مقدماتی ثبت ) تا تهیه پیش نویس سند مالکیت برای ثبت املاک اقدام می کند.

و

 

ودیعه     عقدی است که به موجب آن یک نفر مال خود را به دیگری می سپارد برای اینکه آن را مجّاناً نگهداری نماید. ودیعه گذار را مودع و ودیعه گر را مستودع یا امین می گویند. ( ماده ۶٠٧ قانون مدنی )

وصف     در لغت چگونگی اشیا و امور است. در اصطلاحات فقه و حقوق مدنی، بیان خصوصیات مورد معامله در حین مذاگره عقد و قبل از انعقاد آن را گویند.

وصیت عهدی     مامور کردن شخصی یا اشخاصی در طی وصیت برای انجام کارها و تصرفات معینی نسبت به بعد از فوت وصیت کننده ( ماده ٨٢۶ قانون مدنی )

وفای به عهد     عمل متعهد بر طبق تعهد را گویند. ( اوفو بالعقود )

بیع ( وفا )     بیع شرط که بایع حق استرداد مورد معامله را با ردّ ثمن و بهره آن به مشتری دارد. این اصطلاح در فقه عامه استعمال می شود.

وقف     عقدی است که به موجب آن، مالک، عین مال معینی از اموال خود را از نقل و انتقال مصون کرده ( حبس می کند ) و منافع آن را در اختیار شخص یا اشخاصی یا مصرف معیّن می گذارد ( ماده ۵۵ قانون مدنی ) . اگر وقف کننده متولّی هم باشد اقباض خود به خود حاصل است و حاجت به عمل دیگری ندارد.

وقف خاص     وقفی که اختصاص به افراد محصور داشته باشد مانند وقف نسل بعد از نسل بر اولادان واقف.

وقف عام     وقف بر مصارف و جهات عمومی را گویند، مانند وقف دانشگاه و یا آثار نویسندگان و هنرمندان.

وجه التزام     مبلغی که طرفین قرارداد پیش از وقوع خسارت ناشی از عدم اجرای قرارداد یا تاخیر اجرای آن به موجب توافق تعیین می کنند، خواه ضمن همان قرارداد اصلی باشد خواه به موجب موافقت مستقل؛ ولی در این صورت باید پیش از بروز تخلف متعهد از تعهد باشد. ماهیت وجه التزام، ماهیت خسارت است؛ خسارتی که به توافق طرفین از قبل معین شده است. به همین جهت، جمیع بین اخذ خسارت، تعهد را هم انجام دهد. ) ذیل تبصره دوم ماده ٣۴ قانون ثبت ) وجه التزام را شرط جزایی و شرط جزا نیز گویند. ولی این شرط همیشه ضمن عقد نیست. حقوق دانان معاصر اعراب آن را تعویض اتفّاقی گویند که تعبیر نارسایی است.

وجه سند     سندی که موضوع اصلی آن بیان مبلغ وجه باشد، آن مبلغ را وجه سند ( یعنی وجه مذکور در سند ) گویند.

وجه الضّمانه     پول یا مالی است که به منظور تضمین اجرای تعهدی به طرف سپرده شود و ممکن است به صورت وجه نقد ( وجه الضّمان نقدی )، یا ضمانت نامه ( در این صورت غیر نقدی است ) و یا غیر وجه مانند مال غیر منقول باشد ( مواد ۴۶ و ۵۴ نظامنامه دفاتر اسناد رسمی و ماده ١٣ قانون استخدام کشوری مصوب ١٣٠١ شمسی و ماده نهم قانون چک های بی محل مصوب ١٣٧٧ )

وجه الضّمان     مرادف وجه الضّمانه است.

وجه الضّمان نقدی     وجه الضّمان هرگاه وجه نقد باشد آن را وجه الضّمان نقدی می نامند. ( ماده نهم قانون چک های بی محل ١٣۴٧ )

وجه ملزم     عمل حقوقی است که موجب تعهد گردد. مانند وکالت دادن ضمن عقد لازم مصداق وجه ملزم است. پس وجه ملزم یعنی صورت الزام آور ( ماده ۶۵٣ قانون مدنی )

ودیع     به معنی ودیعه گیر استعمال شده است.

واسطه     به معنی دلّال استعمال شده است.

وثیقه     در لغت به معنای استوار و آنچه که به آن اعتماد شود و محکم کاری کردن گویند. اصطلاحاً در معانی ذیل بکار رفته است:

الف - در اصطلاح مالی است ( منقول یا غیر منقول ) که وام گیرنده تحت یکی از صور قانونی ( از قبیل رهن و یا معامله ی با حق استرداد ) آن را نزد وام دهنده می گذارد و وام می ستاند که اگر در موعد مقرر آن را پس ندهد وام گیرنده بتواند از محل فروش وثیقه و قیمت آن طلب خود را کلّاً یا بعضاً وصول کند. بودن وثیقه لازم نیست، یعنی ممکن است وثیقه تحقق پسدا کند و مال مورد وثیقه در اختیار مالک آن باشد.

ب - مالی که برای تضمین حسن تعهد داده می شود در این صورت این بالفعل و محققی وجود ندارد ( به عکس رهن و بیع شرط که باید دین در آن ها در حق عقد بالفعل باشد ).

مثال :

کسی به استخدام به دیگری در می آید و ملکی از خود را به عنوان وثیقه حُسن اجرای خدمت می دهد و استخدام کننده را وکیل بلاعزل و وصی بعد الفوت قرار می دهد تا مثلا سه ماه بعد از از ختم خدمت او اگر متوجه ورود خسارتی از وی شود، از محل فروش آن ملک طلب خود را بردارد.

در اینجا دین بالفعل در حین استخدام وجود ندارد. و دلیل صحت این قرارداد ماده ١٠ قانون مدنی و ماده ٣٣ قانون ثبت است و عنوان عام معامله با حق استرداد آن را فرا می گیرد و اجرای این سند وثیقه هم طبق ماده ٣۴ قانون ثبت خواهد بود.

وثیقه ثانوی     مالی است که وثیقه دهنده به عنوان تکمیل وثیقه اول به وام دهنده به رسم وثیقه می دهد.

وثیقه عینی     هرگاه مورد وثیقه عین و یا حق عینی باشد، آن وثیقه را وثیقه عینی نامند.

وثیقه ذمّه ای     متعهد در مقابل تعهدی که دارد می تواند دو نوع وثیقه بدهد.

الف - وثیقه عینی که در رهن یا بیع شرط و به طور کلی معاملات با حق استرداد، چنین وثیقه ای است.

ب - وثیقه ذمّه ای که ذمّه کسی را به وثیقه می دهد. چنان که در ضمان تضامنی، ضامن در واقع ذمّه ی خود را وثیقه دین مضومنٌ عنه می کند. جمع بین وثیقه ذمّه ای و وثیقه عینی به حسب قوانین جاری جز در مورد بانک ها مقدور نیست.

ولایت عهد     سمت شخصی که برای مقام جانشینی سلطنت نامزد شده است ( اصل ٣۶ متمم قانون اساسی سابق ). دارنده ی این سمت را ولیعهد گویند که لغت ولیّ ( با تشدید حرف آخر ) به لغت عهد اضافه شده است و در عرف عام یاء را مخفف کنند و حالت ترکیبی به مضاف و مضاف الیه می دهند. ( ماده ٣١۶ قانون دادرسی و کیفر ارتش سابق )

ولی     کسی که به حکم قانون اختیار دیگری یا دیگران را در قسمتی از امور دارا می باشد، خواه در امور خصوصی، مانند ولایت پدر و جد نسبت به صغیر و خواه در امور عمومی، مانند اختیار هر یک از کارمندان دولت در حدود شغل خود. به همین جهت، هر یک از کارمندان دولت را در فقه والی و جمع آن ها را ولادت ( به ضمّ واو ) می گفتند.

ه

هبه     تملیک عین بدون عوض و به طور منجّز. ماده ٧٩۵ قانون مدنی در تعریف آن گفته است : « عقدی است که به موجب آن یک مفر مالی را مجّاناً به دیگری تملیک می کند. تملیک کننده را واهب و طرف دیگر را متّهب و مالی که مورد هبه است عین موهوبه گویند »

     هبه اعم از هدیه است، زیرا در هبه شرط نیست که مورد آن، ( عین موهوبه ) از مکانی به مکان دیگر نقل شود نیز قصد اکرام و تعظیم در آن شود؛ حال آنکه این هر دو در هدیه شرط است. به همین جهت در مال غیر منقول کلمه هدیه استعمال نمی شود ونمی گویند باغ یا خانه را هدیه کرد.

     هبه به معنی اعم، تملیک مال است بدون عوض؛ ولو اینکه برای تشویق و جبران زحمت کسی باشد ( جایزه ) یا به قصد قربت به عمل آمده و متّهب فقیر باشد ( صدقه ) و حتی وقف هم داخل ماهیت هبه به معنی اعم است. در حالی که در هبه به معنی اخص که عین مال منتقل می شود ماهیت وقف از آن خارج است هرچند صدقه و جایزه و هدیه در آن وارد می شود.

هیئت مدیره     یا مدیران شرکت سهامی نماینده قانونی شرکت بوده و اداره امور شرکت را عهده دار خواهند بود.

هیئت نظارت     هیئتی است که مرکب از رئیس ثبت استان یا قائم مقام او و دو نفر از قضات دادگاه استان به انتخاب وزیر دادگستری که در مقرّ دادگاه استان تشکیل می شود و به کلیه اختلافات و دعاوی رسیدگی می کند.

ی

ید عاریه     (فقه) تصرف در مال غیر که بدون اذن مالک و قانون بوده باشد مانند تصرف غاصبانه و تصرفی که در حکم غصب است ( ماده٣٠٨ قانون مدنی ) در همین اصطلاح ید عدوان و ید عدوانی را نیز بکار می برند اصطلاح مقابل بالا را ( ید شرعی ) و ( ید قانونی ) نامند چنانکه در اصطلاحات جدید ید عدوانی را ( ید غیر قانونی ) هم می گویند.

مهدیار اخوان
تلفن دفتر املاک : 77401110 و 9124083830 آدرس: سیمتری نیروی هوایی درب غربی پارک پیروزی میدان معلم انتهای کوچه خوش چشمان مقابل مجموعه فرهنگی ورزشی تفریحی میلاد نور
کدهای اضافی کاربر :